Mail me:
mkargar[at]revagh[dot]com
PM me(By Yahoo! Messenger):
mmkargar
P.O.Box: 16485-186 TEHRAN-IR
حقوق نوشتههای این وبلاگ و تمامی دامنههای آن متعلّق به محمّدمهدی کارگر است
mkargar.id.ir
revagh.com
revagh.ir
Powered By:
Movable Type 3.2
هنگام اذان است .
موذن بر گلدسته نوای الهی سر می دهد ، نوای عشق .... .

موندم تو اين دنياي به اين بزرگي ما مي خوايم چي كار كنيم . داريم تماشا مي كنيم كه چي بشه ؟ آره دنيا اين طوري شد و اون طوري شد . پيشرفت كرد ما هنوز داريم مي زنيم تو سرمون كه مملكتي كه اسلاميه آخر و عاقبتش همينه !! نخير , اين طوري ها هم نيست عزيزان . بدون تعصب بيايد فكر كنيد به اين نتيجه مي رسيد كه نه , هر چه هست ازقامت ناساز بي اندام ماست ! چرا هر چي هست و نيست رو به پاي اسلام مي ذاريد ؟ خودمون همت نداريم , مي گيم نه بابا اسلام نمي ذاره . محض اطلاع دوستاني كه اين طوري فكر مي كنند عرض كنم , بريد لطفا چهار تا كتاب تاريخ معتبر , چهار تا كتاب علمي فقهي و چهار تا كتاب علمي دانشمندان اسلامي رو مطالعه بفرمايند , ببينند كه اسلام چه قدر بر علم اندوزي و توليد دانش ( اين تيكه اش خيلي مهمه , توليد دانش ) اهميت مي ده و تاكيد داره كه خدا مي دونه . اما اين ماييم كه چون تنبليمون مياد و عرضه نداريم , همه چي رو از چشم اسلام و دينداري مي بينيم . البته يه چيزي رو هم بايد بهش عنايت كنيد . خيلي از آقايان ( و همينطور خانمها ! ) اسلاميت رو با عواميت يكي مي گيرن . نه آقا ! اين دوتا دو تا مطلب عليحده اي هستند كه نه تنها با هم هيچ سنخيتي ندارن , بلكه در تضاد مستقيم با هم قرار دارند . اصلا هر چه اسلام در اين چهارده قرن ضربه ديده همش به خاطر عواميت عده اي بوده كه اگر اين عده جزو خواص بوده اند ( خواص عوام !!!) ضربه سنگين تر و بعضا كاري بوده است .
آقا دارن دنيا رو همش رو برا خودشون بر مي دارن و اونوقت ما مي گيم .... .
همين حالاش اين اينترنت . درسته هزار و يك مشكل داره , سرعت پايين و قطعي و ... ولي خداييش از همين هم چه طور استفاده مي كنيم . نه اينكه ....
بقيش رو خودتون تا ته بخونيد .
نوشتنم نمياد
تا بعد
امروز ماشاالله خيلی نوشتم . خدا قوت
انشاالله من بعد همين طوری می رم جلو .
راستی هر کاری کردم نفهميدم ، اينجا چه طور بايد يه عکس رو نشون داد .
شما ها که می دونيد به من بگيد . يادتون نره ها . دلخور می شم .
يا حق !
چنان فرياد زد كه هوش از سرم پريد؛
تا كي؟
تا كجا؟
چقدر؟
همين قدر!
تا همين جا!
همين حالا!
ارديبهشت 81
حیاط دانشکده
براي اين كه هم تو وقت و هم تو مصرف اكانت نت صرفه جويي بشه و هم تلفن زيادي اشغال نشه , من بعد مطالبم رو آفلاين تو ورد 2000 تايپ مي كنم , بعد كپي پيست . اگه ديديد اون پايين فاصله بين هر پيغام يه دقيقه زده , فكر نكنيد كه سرعتم خلي بالاست و اين همه رو تو يه دقيقه تايپ مي كنم . هر چند هيشكي اون پايين رو نمي خونه !


راستي . گوگل فارسي رو ديدين .
من تازه ديروز ديدم . كلي حال كردم .
آدرسش اينه . ببينيدش و بذاريد تو Favorites list تون
گوگل فارسي ( اين كه آدرسش نيست , لينكشه !)
يه زماني خيلي دوست داشتم , مثل وبلاگ نويسهاي حرفه اي يه وبلاگ داشته باشم و هي توش افاضه كنم و هفشده تا يا بيشتر ( خدا بيشتر از اينها نصيبمان كناد ) مخاطب هميشگي داشته باشيم و … آي كيف كنيم . اما حالا كه همين وبلاگ قراضه رم كه تازه از صدقه سر پرشين بلاگه راه انداختيم , افاضمون نمياد . هي زور مي زنيم ولي نمياد ( هي …. افاضه رو مي گم , بي ادب !) 
مي ترسم انقدر اينايي كه مي نويسم بي مزس , تبديل بشه به يه چيزي شبيه دفاتر خاطرات خيلي خصوصي ! از اين جهت كه به هر حال جفتش رو هيچ كس ديگه اي بغير از خود نويسنده نمي خونه .
امروز هم باز از اون روزا بود . اگه بي ادبي نباشه بازم مي خوام بگم : از اون روزاي سگي ! اي كاش خدا نسل هر چي سگ بود رو از رو زمين بر مي داشت . ( ولي اون موقع بازم اوضاع همينطور بود , فقط اسمش عوض مي شد . مثلا مي گفتيم از اون روزاي مار ماهي !!!) . از يه طرف هي با اين نره غول داداشم دعوام ميشه , از يه طرفم كه اين كامي ( اسم كامپيوترمه !) هي قفل مي كنه و امونمو بريده .گنده بك بي ريخت داداشم فكر مي كنه چون حالا يه سال ديگه كنكور داره … همه بايد به اطاعت آقا باشن و … . اطاق منو كه غصب كرد و با اين اطاق درندشت اندازه ميدون آزادي كه هر چقدر هم چيز توش مي ذاري بيشتر پر مي شه !!!!(نگفتم كه پر نمي شه . اشتباه نكردم !!!!) طاق زد . حالا هم هر چي دور و برش خوش نداره مياره ميندازه تو اطاق من . يه بار بايد پاهاشو قلم كنم تا ديگه از اين غلطا نكنه .
اينم بگما ! من تا حالا سوسكهاي روي ديوار رو هم اذيت نكردم ولي اين بشر موذي تر از اين حرفهاست . حقشه كه پاهاش قلم بشه . قلم تراشي هم كه مي دونيد , راست كار خودمه ...!
مي گفتم . اين ويندوز لعنتي هم ديگه پدر منو در آورده . يهو برم سراغ ناول و لينوكس كه هيچ ربطي به كار من نداره , بهتر از اينه كه هي عمرمو با اين ويندوز لعنتي حروم كنم . نمي دونم ماها كه داريم از ويندوزهاي قفل شكسته استفاده مي كنيم فقط اين مشكلها رو داريم يا نه؟ اونايي كه خدا تومن بابتش پولم دادن و تحت شركت معظم مايكروسافت رجيسترش هم كردن, اونا هم از اين مشكلات دارند . واي اگر من جاي اونا بودم … واي اگر بودم , خفه مي كردم اين جناب گيتس رو كه هي از اين مردم بي نوا مي خوره , يه ويندوز درست و حسابي هم نميده دستشون . راستي نمي دونم چرا هر وقت يه ماشين پيكان صفر مي بينم , ياد ويندوز مي افتم . شايد به خاطر اينه كه جفتشون از همون اول , انقدر بلاها سر صاحبشون ميارن كه …….


۱-
هفت شماره ميگيرم...
(ايمان، عشق، محبت، صداقت، ايثار، وفاداري ، عدل )...
...بوق....شماره مورد نظر در شبكه زندگي انسانها موجود نمي باشد،لطفا" مجددا" شماره گيري نفرماييد!
۲-
هفت شماره ديگر
(دوست، يار، همراه ، همراز ، همدل ،غمخوار ، راهنما)...
...بوق...مشترك مورد نظر در دسترس نمي باشد!
۳-
باز هم هفت شماره ديگر
(خدا ، پروردگار ، حق ، رب، خالق ، معبود ، يكتا )
...بوق...بوق...
...لطفا" پس از شنيدن صداي بوق پيغام خود را بگذاريد!...بوق...!
-سلام...خدا!اگر پيغاممو گرفتين ،لطفا" تماس بگيريد, فقط يكبار!من خسته شدم از بس شماره گرفتم و هيچكس ،هيچ جوابي نداد!
شماره تماس من:
(غرور، نفرت ، حسادت ، حقارت ، حماقت ، حرص، طمع)
منتظر تماس شما هستم.انسان!
نازدونه(مرداد ۸۱)
توضیح : این متن زیبا را یکی از دوستان انجمن ادبیات کوثر(nazdoone) در پیغامی در انجمن نوشته اند که با اجازه ایشان در این قسمت قرار می دهم.
آدمها
به شوخی
به سوی قورباغه ها
سنگ پرتاب می کنند.
اما قورباغه ها
کاملا جدی
می میرند.
ٍٍErich Fried




