Mail me:
mkargar[at]revagh[dot]com
PM me(By Yahoo! Messenger):
mmkargar
P.O.Box: 16485-186 TEHRAN-IR
حقوق نوشتههای این وبلاگ و تمامی دامنههای آن متعلّق به محمّدمهدی کارگر است
mkargar.id.ir
revagh.com
revagh.ir
Powered By:
Movable Type 3.2
یک سال پیش درست در چنین روزهایی در این وبلاگ یادداشتهایی می نوشتم با عنوان یاددادشتهای آخرین روزهای یک محکوم به شکست . درست در همین روزها . آخرین دهه شهریور . بدترین ماه خدا . زشت ترین ماه سال و ناخوشایند ترین ماه تمام زندگی من . گویا سرنوشت من به این شهریور های شوم و نحس و زشت طالع گره خورده . اصلا فکر نمی کردم روزی برسد که من مثل خیلی دیگر از وبلاگهای به زعم خودم " خاله زنکی " که همه از عشق و عاشقی و مشکلات و خاطرات و خطرات و اتفاقات و هزار کوفت و زهرمار دیگر می نویسند ، بنویسم . من می خواستم از هنر بنویسم . از پاکی و صداقت آن . تابلوهای زیبای خوشنویسی از میرزا غلامرضا و میرعماد و کلهر برای شما بگذارم تا ببینید . با هم به نقد نمایشگاههای هنری ، خصوصا نمایشگاههای خوشنویسان ارجمند این دیار بنشینیم و حرف بزنیم از دغدغه های فرهنگی و هنریمان . شعر بخوانیم و حظ ببریم . حرف بزنیم و عشق کنیم ! اما ... . امروز تنها پناهگاه من همین فرصت حرف زدن است . من هم افتاده ام به همین شکل وبلاگ نویسی . با این که بارها و بارها چنین روش و رویه ای را خودم تقبیح کرده ام و چندی قبل هم با یکی از دوستان این موضوع را مطرح کردم . اما این بار خودم به چنین رویه ای دچار شده ام . که راهی جز این برای مرهم گذاشتن بر زخم تن و جانم نمی دانم . باور کنید چند دقیقه پیش به نماز ایستادم . بعد مفاتیح را گشودم و سراغ دعای کمیل رفتم . یک صفحه بیشتر نخواندم که دیدم ای وای .... حال دعا خواندن را هم از دست داده ام . دیگر حال ندارم دعا بخوانم . دیگر قوت ندارم دست بلند کنم و عاجزانه از درگاه خداوندی بخشایش و فرج طلب کنم . آنقدر خسته ام که خدا می داند حتی حال تضرع و زاری را هم دیگر ندارم . پریشب همین ساعتها بود که از حرم علی ابن موسی الرضا ، بیرون می رفتم . آخرین لحظات آن زیارت آخرین رو به گنبد زرینش کردم و گفتم : یا امام ! قطعت البلاد رجاء شفاعتک . به امید شفاعت تو ، به امید کارگشایی تو از شهر و دیار و خاستگاهم به دیدارت آمده ام . ناامیدم نکن . بی آن که گره از کارم بگشایی مرا از خود مران . امیدم را نومید مکن یا امام ! دیگر خسته شدم . ساعتها در حرمت نشستم و دعا خواندم . نماز گزاردم . اگر چه به صورت نیاوردم امادر دلم ضجه زدم . دلم می خواست همه چیز را می گذاشتم و می رفتم پای پنجره فولاد می نشستم و چنان عوام الناس که به اعتقاد من زیارت ایشان پاکتر و مقبولتر از من متشرع روشنفکرنماست ، طنابی به پنجره می بستم ، می نشستم و روزها و روزها می نشستم به امید آنکه شاید امام نظری هم به من بیندازد و گره این طناب و گره طناب غصه و غم دلم را باز کند . هر سال فقط برای زیارت می رفتم به پیشگاه امام . فقط برای خود امام . آخرالامر دعا می کردم امام هم مرا دعا کند که انشاالله اگر حاجتی دارم خدا روا کند . اما امسال فقط برای این رفتم که امام واسطه ای شود تا این گره افتاده به جانم که از قرار شاید مقرر راه گلویم بسته و دارد خفه ام می کند باز شود . آخر من به چه زبانی بگویم که دیگر خسته شده ام . به چه زبان و با کدام لحن و فحوا . دیگر مرا یارای آن نیست که حتی حرف بزنم . فریاد بکشم . رمقی در تنم نمانده . باور کنید این محتضر دارد جان می دهد . از بس که انتظار کشیده است . از بس به امید یسر پس از عسر نشسته است .
هزار بار دست برآوردم به دعا و زاری و تضرع که ای خداوندگار ! ای رب الارباب ! ای مالک ! ای مولی ! یا مالکی و مملکی و متغمدی بالنعم الجسام من غیراستحقاق وجهی خاضع لنا تعلوه الاقدام لجلال وجهک الکریم ! لا تجعل هذه الشده و لا هذه المحنه متصله باستیصال الشافه و امنحنی من فضلک ما لم تمنح به احدا من غیر مسئله ! من که می دانم شایسته و سزاوار این همه نعمت و خواسته که در آن غرقه ام ساختی نیستم . اما این شدت و محنت را ریشه دار و استوار و همیشگی نکن ! من که می دانم به تاوان کدام گناه اینچنین عذاب می شوم . اما شنیده بودم از لطف و کرم و رحمت و مهربانیت . یا من یسمی بالغفور الرحیم ! تویی که در گذرنده و بخشنده می خوانندت ! خدایا گرفتار بندگانت شده ام ، تو رهاییم بخش ! چشم من به دستان کرم توست . ببین که دیگر خسته شده ام . ببین که دیگر نا و رمق ندارم . ببین درماندگی ام را . ببین انفعالم را . ببین دل شکسته ام را ! گفتی که به دل شکسته گان نزدیکم ... ! این هم دل شکسته من ! من اکنون محتضری را می مانم که دارد جان می دهد . به هیچ کس و هیچ چیز امید ندارد جز تو ! چرا که هر چه می کشد از آزار و بلای غیر تو می کشد . خدایا می ترسم . با تمام وجود می ترسم . از این که از غیر تو می ترسم ، می ترسم . کار حافظ به یکی تحفه نگار افتاده بود . کار من به دیو بد سرشت بد طینت تحفه ای افتاده که سخت از آن می ترسم . حتی از خودم هم کم کم ترسم می گیرد . دیگر زبانی جز این نمی دانم . من که خود را رسوای عالم و آدم کرده ام . ذلیل و خوار و پست شمرده ام و باز هم با صدای بلند می گویم که : آی مردم ! این بنده ناسپاس و غرق گناه خداوند به همه چیز آلوده است . این بنده جنایاتی مرتکب شده که لو علمت الارض بذنوبی لساخت بی ، اوالجبال لهدتنی ، اوالسموات لاختطفتنی ، اوالبحار لاغرقتنی . اگر زمین به جنایاتم پی ببرد ، مرا در خود فرو می برد ، اگر کوه به گناهانم آگاه شود ، نابودم می کند ، آسمانها بدانند ، محو و نابودم می کنند و دریاها مرا به اعماق خود فرو می برند . اما فقط به یک نگاه بخشنده تو چشم دارد . تویی که خود پاسخ را بر زبان من جاری ساختی که یا ایها الانسان ! ما غرک بربک الکریم ؟ خدایا می دانی که اگر نافرمانی کردم همه به خاطر این بود که تو رب کریمی ! به خاطر این که لااقل به کرمت ایمان داشتم . می دانستم که اگر بخواهی می بخشی ! از گناهانم در می گذری ! باور کن . من به نهایت خواری و ذلت در برابرت رسیده ام . سه سال تمام بر این مصیبت ( به زعم خودم ) صبر کردم . اما دیگر نمی توانم . می دانم شایستگی ندارم . اما تو ببخش که تو ارحم الراحمینی . این سرنوشت تلخ را به شیرینی فرج و گشایشت بر من خوشگوار و نیکو گردان . اسیر نامرد مردمان شب زده بدخو نکن . از گناهانم درگذر و یاریم کن تا خوب باشم . آنچنان که شایسته من است و آنچنان که کرم توست .
باور کنید دوستان ! باور کنید ! این یک داستان واقعی است که این دوست خرد و کوچک شما حالا به دعای خیر شما به شدت نیاز دارد . چشم دارد به دلهای شما که آیا در نماز و مناجات خود در این شبهای استجابت دعا مرا نیز یاد می کنید یا نه ؟! که شاید خداوند به دلهای پر مهر و صافی شما گره از کار فروبسته ام بگشاید ... !
عاشقان ! عيدتان مبارک باد !
سلام
حال شما؟
مامان و آبجی کوچیکه امشب از مسافرت اومدن . یه شامی پخته بودم که بیا و ببین . مامانم خیلی خوشش اومد . برای خودم کدبانویی شدم ! ماشاالله ! بزنم به تخته ! نه خداییش دست پختم خوبه . باور نمی کنید می تونید امتحان کنید . کی دوست دارید مهمون من بشید ؟!
آقا با اجازه بریم دیگه بخوابیم . فقط اومدم که بگم نایب الزیاره همتون هم هستم . سلام همتون رو به امام رضا می رسونم . از دوستان عزیز و محترم خودم هم من جمله مجید ( زورو ) عزیز </A>و <A class=links href="http://www.sufiya.persianblog.com/" target=_blank>سرکار خانم منصف </A>هم بسیار تشکر می کنم که بنده رو مورد تفقد خودشون قرار دادن.انشالله تا آخر هفته...!
یا علی و شب همتون بخیر!
<P dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 8pt; LINE-HEIGHT: 150%">سپاس و ثنا معبودی راست که واجب الوجود است ؛ مسجودی که وجود او ، واهب انوار عقل و جود است؛ آفریدگاری که اثبات وحدانیت او ، در هر ذره از ذرات مکوّنات موجود است ؛ پروردگاری که به اختلاف لغات و صفات ، شکر روایع بدایع صنایع او مقصود است ؛ رزاقی که از راه ربوبیت ، بر مائده کرمش ، موحد . ملحد یکسان است ؛ خلاقی که معلومات مبدعات فطرتش از کمال قدرت او یک داستان است ؛ عظیمی که بلبل خوش الحان و نغمت به ذکر الوان نعمت او هزار دستان است ؛ کریمی که یک قطره از بحار موهبت او ، باران مدرار نیسان است . غفاری که نسیم لطفش ، ماده بقای هر دوستدار آمد . قهاری که جلاد عنفش ، تیغ آبدار تاتار گشت . ظاهری که عقول عقلا در عظمت کمال او حایر است ؛ باطنی که اوهام و افهام از کنه معرفت جلال او قاصر است ؛ احدی که مقتصدان اودیه هدی و مقتبسان بادیه هوی را مطلوب اوست ؛ صمدی که عاشقان حقیقت و فاسقان صورت پرست را محبوب اوست ؛</SPAN></P>
<P dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 8pt; LINE-HEIGHT: 150%">کفر و اسلام در رهش پویان </SPAN></P>
<P dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 8pt; LINE-HEIGHT: 150%">وحده لا شریک له گویــــــان</SPAN></P>
<P dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 8pt; LINE-HEIGHT: 150%">و وفود درود آفرینش بر نَور حدیقه آفرینش و نُور حدقه اهل بینش ، خاتم انبیا محمد مصطفی باد و همچنین بر ، گزیدگان امت و متبعان سنت او از یاران و اهل خاندان که نجوم آسمان هدایت و رجوم شیطان غوایت اند . </SPAN></P>
<P dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 7pt; LINE-HEIGHT: 150%">( دیباچه جهانگشای جوینی ـ عطاملک جوینی )</SPAN></P>
<P dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"></P>
<P dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 8pt; LINE-HEIGHT: 150%">راستش بیست دقیقه است که مطلب بالا رو تایپ کردم . اما هر کاری می کنم چیزی رو که می خوام بگم ، نمی تونم بگم . نمی دونم چرا . شاید به این خاطر که همش دربند کلمه و جمله و لحن و قافیم . این شد که واقعا خسته شدم و دیگه ... ببخشید مجبورم اینجوری بنویسم . اولا که الان یه جورایی تو خونه تنهام . مامان همراه با همکارای مدرسشون رفتن مسافرت اصفهان . خواهر کوچولوی گلمم برده . وه که چقدر هم دلم براش تنگ شده ! بابا هم که زنگ زد و گفت تا ده شب جلسه داره و سفارش کرد که غذا رو دیرتر آماده کنم اگر می خواهیم با اون غذا بخوریم . علی برادرمم که رفته بیرون کار داره . این دو سه شب که مامان نیست واقعا دارم قدرش رو می دونم . مادرها واقعا گوهرهای نایابی هستن که همه زندگی ما بسته به زندگی اوناست . نه که یه وقت فکر کنید از کارهای خونه و پخت و پز و بشور و بروب خسته شدما ! نه ! من همیشه تو کارهای خونه به مامان کمک می کنم و برای خودم کلی کدبانو شدم !!! غذاهای خوب خوب بلدم بپزم . از قرمه سبزی گرفته تا خورش قیمه و خیلی چیزهای دیگه . اصولا این کارا تو خونه ما پسر و دختر نداره . ( قابل توجه بعضی ها ! دیدی چقدر کاراتون راحت شد . آشپزی هم بلدم . دیگه چی می خواهی !) واقعا خونه سوت و کور شده . دیشب که اصلا جهنم بود . یادم نیست چه ساعتی بود ولی فکرکنم نزدیکای سحر بود که خوابم برد . دیشب حال عجیبی داشتم . سال گذشته که مامان و بابا به عمره مشرف شده بودن با این که دو هفته نبودن اصلا این حال و هوا رو نداشتم ها ولی دیشب ... . انشاالله فردا شب بر می گردن . با کلی سوغاتی . اینش خیلی مهمه ! </SPAN></P>
<P dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 8pt; LINE-HEIGHT: 150%">علی هم فعلا دانشگاه آزاد انتخاب اولش که میکروبیولوژی بوده قبول شده . مونده نتیجه سراسری که اون هم هنوز اعلام نشده . البته دانشگاه امام صادق هم قبول شده . مصاحبه هم داده و خیلی خوب بوده . خوشبختانه مصاحبه گرها و مسوولین دانشگاه هم بابا رو می شناختن و هم منو و این یعنی این که علی حتما قبوله . من که آرزو داشتم دانشگاه امام صادق رشته حقوق رو بخونم . اما خوب نشد دیگه . نمی دونم این دانشگاه رو می شناسید یا نه . رشته های علوم انسانی مثل حقوق ، علوم سیاسی ، اقتصاد ، مدیریت ، فرهنگ و ارتباطات ارائه می کنه و خوبیش هم اینه که از تمام گروههای آموزشی دانشجو کسب می کنه و امتیاز مهم و اصلیش هم اینه که اگر در این دانشگاه قبول بشید تا کارشناسی ارشد یک ضرب ادامه می دید . علی هم به واسطه گروه آزمایشی اش که علوم تجربی بوده می تونه در یکی از دو رشته حقوق و یا علوم سیاسی پذیرفته بشه . دانشگاه خیلی خوبیه و اساتید خوبی داره . بسیاری از افراد سرشناس دولتی و کشور از این دانشگاه فارغ التحصیل شده اند . بابا تو دوره دکترا با چند تا از فارغ التحصیل های این دانشگاه هم دوره بود و بیشتر به این جهت من این دانشگاه رو می شناسم . </SPAN></P>
<P dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 8pt; LINE-HEIGHT: 150%">و مطلب اصلی و مهم این که ... . من خیلی خیلی خیلی مخلص آقا امام رضام . با اجازه حضرات آقا یه بار دیگه طلب کرده و خواسته که بریم به پابوسی . و این یه رکورد تازس که در عرض کمتر از دو هفته من موفق می شم دوبار برم زیارت آقا . واقعا که کرم آقا رو شکر . دید که بعد از برگشتنم مشکل پیدا کردم و خداییش تو دلم آرزو کردم که ای کاش یه بار دیگه بتونم به زیارت آقا مشرف بشم تا یه درددل تازه ای با آقا بکنم . این بود که باز به ما توفیق شرفیابی داد . راستش بابا هفته آینده تو مشهد سمینار داره و شرکت کننده ها با خانواده دعوت شدن . اینه که انشاالله جمعه راهی هستیم و این بار اگه خدا بخواد تا آخر هفته اونجاییم . واقعا که هر کاری کنم نمی تونم شکر این توفیق رو به درگاه خدا به جا بیارم . قربونش برم می دونه که عاشقشم و اصلا گفتم که قصد دارم بعد از اتمام درسم برم و مجاور آقا بشم ! اینه که حسابی هوامون رو داره !</SPAN></P>
<P dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 8pt; LINE-HEIGHT: 150%">بنابر این با اجازه یه هفته ای باز در خدمتتون نیستم . </SPAN></P>
<P dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 8pt; LINE-HEIGHT: 150%">واما مطلب آخر این که ای رجبیون ! اهالی رجب ! شمایی که توفیق دارید تو این ماه روزه بگیرید ! بنده های خوب خدا ! بعد نماز که می نشینید دعای رجبیه رو بخونید و با خدای بزرگ راز و نیاز کنید در پیشگاه خدا بگید که یه رفیق دارید خیلی خیلی اوضاع و احوالش نامیزونه ! از خدا بخواهید به خاطر صدق و صفای باطنتون به من این بنده نامیزون ! خدا که خیلی خیلی انتظار دعا داره و کارش حسابی گره خورده . ثواب داره . دعام کنید تا بتونم بعد از این هم در خدمتتون باشم . وگرنه ... یه چیز رو سربسته بهتون بگم و اونم این که ممکنه من دیگه لااقل برای یک مدت خیلی طولانی اینجا چیزی ننویسم . دعام کنید . شما که دلاتون پاکه دعام کنید . تا گره از کار بسته من باز بشه !</SPAN></P>
<P dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 8pt; LINE-HEIGHT: 150%">یاعلی </SPAN></P>
<P dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 8pt; LINE-HEIGHT: 150%">محمد مهدی </SPAN></P>
<P dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 8pt; LINE-HEIGHT: 150%">12 شهریور 1382</SPAN></P>
<P dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 8pt; LINE-HEIGHT: 150%">مقارن اذان مغرب </SPAN></P>
<P dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"></P>
<P dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 8pt; LINE-HEIGHT: 150%"></SPAN></P>
<P dir=rtl align=center><IMG alt="قربون صفات برم ، از راه دوری اومدم ..." hspace=1 src="http://mmki.free-host.com/YAEMAMREZA.jpg" vspace=1 border=0></P>
از استادم ؛ استاد اکبر ساعتچی ، رييس انجمن خوشنويسان تهران
<P dir=rtl align=center><IMG alt="اثر استاد اکبر ساعتچی ، رییس انجمن خوشنویسان تهران " hspace=1 src="http://mmki.free-host.com/Calligraphy%20(47).jpg" align=middle vspace=1 border=0></P>
<P dir=rtl><FONT size=2></FONT> </P>