Mail me:
mkargar[at]revagh[dot]com
PM me(By Yahoo! Messenger):
mmkargar
P.O.Box: 16485-186 TEHRAN-IR
حقوق نوشتههای این وبلاگ و تمامی دامنههای آن متعلّق به محمّدمهدی کارگر است
mkargar.id.ir
revagh.com
revagh.ir
Powered By:
Movable Type 3.2
سلام . امروز عازمم . به مسافرتی یکی دور روزه می روم . اگر خدا بخواهد ، نسیم رحمت و لطف خداوندی وزیدن گرفته است .
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
بِسْم اللهِ وَ صَلي اللهُ عَلي مُحَمَّدٍ وَ الِهِ وَ اُفَوِّضُ اَمْريَ اِلَي اللهِ اِنَّ اللهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ فَوَقيهُ اللهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا لا اِلهَ اِلّا اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّي كُنْتُ مِنَ الظّالِمينَ فَاْسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنينَ حَسْبُنَا اللهُ وَ نِعْمَ الْوَكيلُ فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللهِ وَ فَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُؤءٌ ما شآءَ اللهُ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلّا بِاللهِ ما شآءَ اللهُ لا ما شآءَ النّاسُ ما شآءَ اللهُ وَ اِنْ كَرِهَ النَّاسُ حَسْبِيَ الرَّبُّ مِنَ الْمَرْبُوبينَ حَسْبِيَ الْخالِقُ مِنَ الْمَخْلُوقينَ حَسْبِيَ الرّازِقُ مِنَ الْمَرْزُوقينَ حَسْبِيَ اللهُ رَبُّ الْعالَمينَ حَسْبي مَنْ هُوَ حَسْبي حَسْبي مَنْ لَمْ يَزَلْ حَسْبي حَسْبي مَنْ كانَ مُذْ كُنْتُ لَمْ يَزَلْ حَسْبي حَسْبِيَ اللهُ لا اِلهَ اِلّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظيم
قُلِ اللّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشآءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ التَشآءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشآءُ وَ تُذِّلُ مَنْ تَشآءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ اِنَّكَ عَلي كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
وَ مَنْ يَتَّقِ اللهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا ً
وَ يَرْزَقْهُ مِنْ حَيْثُ لايَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَي اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ اِنَّ اللهَ بالِغُ اَمْرِهِ قَدْجَعَلَ اللهُ لِكُلِّ شَيْء ٍ قَدْراً
با تشکر از ...

شنبه اختتامیه ی نمایشگاه استاد خواجه تاش بود . در نگارستان خط انجمن . علاوه بر خانم ها و آقایان مدعو ، من و دوستان دیگرم هم به واسطه ی این که شاگرد استاد ساعتچی هستیم ، دعوت شدیم . مراسم خوبی بود . ابتدا استاد خواجه تاش که اصالتا اهل لنگرود و ساکن این شهر است ، صحبت کرد و از زحمات و مرارتهایی گفت که متحمل شده تا به این درجه از خط رسیده است . و چه قدر از استاد ساعتچی که هم همشهری و هم استاد ایشان است ، تعریف کرد . راستی که من هنوز هم بعد از یک سالی که به خدمت استاد ساعتچی رسیده ام ، نتوانسته ام ، قدر ایشان را آن چنان که شایسته است ، درک کنم . و توصیه ای که استادخواجه تاش به خصوص به شاگردهای استاد ساعتچی داشتند این بود که واقعا قدر ایشان را بدانند و از محضر ایشان استفاده کنند . و بدانند که چه در گرانبهایی هستند . در شهرستان ها ، هنرجویان مشتاق از نعمت وجود اساتیدی چون استاد ساعتچی و امکانات و تسهیلات و نمایشگاه های اساتید ، بی بهره اند و باید هنرچویان تهرانی ، این همه نعمت را قدر بدانند . سپس استاد ساعتچی ، سخنرانی کردند و باز هم همه ی توصیه شان به هنرجویان بود . در ادامه ی مراسم ، اجرای زنده ی موسیقی سنتی و با صدای خود استاد خواجه تاش ، انجام شد . تقریبا تمام اساتید و شرکت کنندگان ، از اهالی خطه ی گیلان بودند . جالب این که در آخر مراسم یکی از حاضران و از آشنایان استاد ساعتچی ، به زبان و لهجه ی تالشی ، آواز خواند که برای من بسیار جالب بود . زیر و بم کردن صدا و لرزشهایی که به صدا می دهند ، واقعا زیبا و جذاب است . خلاصه آن که محفل و بزم دل نشین و جالبی بود .
جمعه هم آزمون میان دوره ای دوره ی ممتاز انجمن برگزار شد . امتحانم بد نشد .خوب نوشتم . خدا رو شکر این بار در ترکیب مشکل نداشتم . اگر چه کمی از نظر مفردات و کلمات سخت بود . جالب این که دیروز در نگارستان ، به استاد ساعتچی گفتم که عجب امتحان سختی بود و ایشان با یک نگاه عاقل اندر سفیه به من نگاه کرد که نگو ! آخر الامر هم با توجه به امتحانات گذشته که البته من هم در آن ها شرکت کرده ام ، ثابت کرد که راحت ترین امتحان سالهای اخیر در انجمن همین امتحان روز جمعه بوده . که انصافا درست هم هست . در کل دو بیت موضوع امتحان ، فقط یک دایره داشتیم و اکثر مد ها و کشیده ها هم ، در ترکیب ، از نوع کشیده ی حرف ب بودند که خوب ساده ترین و ابتدایی ترین ، کشیده ها هستند .
دیروز هم به دعوت دوست عزیز وبلاگ نویسم ، زورو ، به نمایشگاه خط استاد قلیچ خانی و هنر جویانشان رفتیم . در آن جا با دوستان وبلاگ نویس دیگری هم آشنا شدم . آقای نادری عزیز و همسر ارجمندشان که فکر می کنم از متولیان نمایشگاه و نگار خانه ی صنیع الملک هستند و همین طور نریمان عزیز که خیلی دوست داشتم ، از نزدیک ببینمش . دوستان خوب و صمیمی هستند .
تابلوهایی که در پایین مشاهده می کنید ، سیاه مشقی از حضرت میرزا غلامرضای اصفهانی و بسم الله از استاد ساعتچی است .
حسرت گذشته را دارم . پشیمانم . از همه چیز . خیلی ! روزها می گذرد و هر روز برای من چون سالها . آمده بودم که بمانم . اما حالا می روم تا فراموش کنم و به خاطره ها بسپارم . اگر تا حالا در دعاها و نجواهای گوشه و کنار با رب الارباب ، می خواستم فرجی کند و گشایشی ، حالا می خواهم که راحتم کند ! راحت مثل مرگ ! نمی دانم که چه شد به این جا رسیدم . اما می دانم که همه این نبود . اصلا قرار نبود که این طور باشد . طور دیگری قرار بود . قرار بود ... . از این قرار ها زیاد بود . اما هیچ کدام به من نرسید و من نیز به هیچ کدام . من یک بار و برای همیشه یک بار ، قمارکردم . و در این مسابقه ی بخت و اقبال ، شور و طراوت جوانی ام را ، شرط بستم . و باختم ! به همین راحتی شنیدن شما و سختی از دست دادن همه چیز . حالا با کدام سرمایه ، خواهم توانست ، چرخ زندگی آینده را بگردانم ؟
اعتراف می کنم بر این که از بسیاری از عقاید و باورها و مرام هایم دست شسته ام . زیرا کاملا به پوچ و بی هدف بودن آن ها ایمان آورده ام . این نه از سر خواهش های پلید نفس است و نه از سر حب و بغض . که نتیجه ی تجربه ای است که دراین سال ها کسب کرده ام . تجربه ای که در شرایط عادی ، باید سال ها از عمر و زندگی شخصی بگذرد تا شاید به آن دست یابد . پدرم ، بعضی وقت ها که موهای سفید سر و صورتش را در آینه برانداز می کند ، این بیت را می خواند که : " موی سفید را فلکم رایگان نداد ... این تحفه را به نقد جوانی خریده ام " و حالا حکایت من است در ابتدای راه جوانی با این تفاوت که به ازای غارت بردن جوانی من حتی ، سپیدی موی را هم به من واگذار نکردند . همه چیز را به غارت بردند . همه چیز . مثل قوم تاتار و چنگیز . وحشی و دد منش .
خیلی بار گفته ام که سر و جانم فدای خاک پاک وطنم ، ایران ! حالا با کمال احترام به آنانی که با جان و مال و همه چیز خود در اعتلا و سربلندی این خاک پاک ! کوشیدند ، حرف خود را پس می گیرم و اعلام می کنم که سخت ناخرسندم از این که در این مملکت و آب و خاک آن می زیم . خاکی که هیچ وقت و برای هیچ کس ، جز عده ای اندک ، هیچ نفع و سود و منفعتی نداشته که همواره ضرر بوده و خسران . سر به هر طرف می چرخانم ، جز نکبت و بدبختی نمی بینم . نه که فقط حال باشد . که از ابتدای تاریخ همین بوده و هست . دیگر باورم شده که این همه از خاصیت خاک و آب است و الا مردمان در هر عصر و دوره می آیند و می روند و این همه نکبت و بدبختی ، پایان نمی پذیرد . در جامعه ی اسلامی و حکومت جمهوری آن ، به هر طرف می نگرم ، مظاهر کمی از اسلامیت می بینم . که پر می بینم از مظاهر غیر اسلامی . از فساد و تباهی . از رشوه و دروغ و دزدی . از خیانت و جنایت . از دورویی و نفاق . از بحث های بیهوده و زد و بندهای کثیف سیاسی . شرایطی که بر ایران ما حاکم است ، خصوصا شرایط حال حاضر ، نه تامین کننده ی دنیای مردم است و نه آخرت ایشان . اصلا مگر نه این که پایه های آخرت را در این دنیا می سازند و آباد می کنند . پس دنیایی که خود از پای بست ویران است ، چگونه این نقش را بازی می کند . روز به روز بیشتر فقرا را در کنارم می بینم . گرسنگان را و بی سر پناهان را . مگر نه این که پیامبر فرمود ، فقر مقدمه ی کفر است ! آیا حکومت اسلامی می خواهد به این شیوه و روش ، آخرت توده های خود را تامین کند ؟ باز هم تاکید می کنم . نه این که حکومت اسلامی نتواند که بر عکس ، به اعتقاد بسیار محکم من ، تنها حکومتی که می تواند ، هم دنیا و هم آخرت توده های خود را تضمین کند و بسازد ، قطعا حکومت اسلامی است . اما حکومتی که علوی باشد ! که پیرو مرام و عقیده ی علی باشد . و آن چنان اداره شود که علی می کرد . حکومتی که در آن تنها چیزی که اهمیت داشت ، حق بود ! حق و عدالت . هیچ فرقی بین فقیر و غنی نبود . سردار و زیر دست کنار هم می نشستند و توانگر ، ناتوان را در آغوش می کشید . اگر حتی مظهر کوچک و ناپیدایی از فساد و تباهی ، عیان می شد ، فریادهای " یا للمسلمین " به هوا بر می خاست .
من و جوانان هم سن و سال من ، در این مملکت ، سرمایه هایی بودیم که همه از دست رفتیم . ما را در زد و بندهای سیاسی و انتخابات و رای گیری های مختلف ، معامله کردند . به هم باج دادند و فروختند . مگر شعار دولت حاضر و رییس آن ، چیزی جز جوان و جوان گرایی و رسیدن به خواسته ها و نیازهای جوان و جوانی نبود ؟ مگر همین شعارهای فریبنده ، در کنار لبخندهای ملیح و گل های یاس ! نبود که به ایشان رای دادیم ؟! اما همه فریب خوردیم . فریب که خام بودیم و تابع احساسات جوانی و چه پلید ! آن کس که از این احساس پاک و بی غل و غش ، سوء استفاده می کند . و چون به مقامی و جای گاهی رسید ، همه چیز را فراموش می کند و تنها چیزی که اهمیت می یابد ، حفظ جایگاه و پایه های قدرت خویش است و نه عمل به وظائف و قول ها و وعده ها .
گفتند ، بزرگترین دستاورد ما برای شما آزادی است . بروید و خوش باشید که آزادید و هر کاری بخواهید می توانید بکنید . و بی آن که راه و چاه را جلوی پای ما بگذارند رهایمان کردند . و رفتیم . روسری های دخترهایمان عقب رفت . موهای سر از پیش نمایان بود ، از پس هم پایین افتاد . سینه ها باز و پاچه ی شلوارها ، کوتاه شد . پسرهایمان ، اول سراغ ابروها رفتند . بعد دیدند که اشکالی ندارد که مثل دخترها دماغ هم سر بالا باشد . در دنیای عجیب و غریب امروز ، زیاد عجیب نیست ، اگر موهای سر هم چون تاج خروس آرایش شود و برق بزند ! سیگار که خوب ! اصلا بی مایه فطیر است . سیگار خالی هم که به درد نمی خورد . باید چیزی باشد تا سینه ی سیگار را پاره کنی و آن را درونش جای دهی و بعد بکشی ! بهترین و کم درد سر ترین تفریح هم ، سواری است در خیابانهای تهران ! با اتومبیل های گران قیمت آن چنانی و البته با حواشی آن ! شب ها را تا صبح در پارتی های " ایکس " و " ایگرگ " و شاید هم " زد " سر کردن و به مدد قرص های رنگارنگ و شکل شکل ، تجربه کردن پرواز در خیال و احساس سبکی و قدرت و خیلی چیزهای دیگر !
همه ی آزادی برای ما همین بود . همه ی آن چه که قرار بود برای ما جوان ها مهیا شود ، همین بود . همین که در خوشی های بیهوده غرق شویم و نفهمیم که در کنار ما چه می گذرد . آیا در این سالها ، ظرفیت پذیرش دانشگاه هایمان ، افزایش یافته ؟ آیا ، کار و مقدمات و تسهیلات آن برای ما مهیا شده ؟ آیا ازدواج و تشکیل خانواده برای جوان هایمان ، تسهیل شده ؟ آیا ، آیا و هزار آیای دیگر . می خواهم از این آقایان که این روزها درمجلس بست نشسته اند و به قول خود تحصن کرده اند ، بپرسم . گیریم که شما آخر پای بندی به نظام و ولایت فقیه هستید و فقط به خاطر حب و بغض های سیاسی است که رد صلاحیت شده اید . اما وجدانتان قاضی ! در این دوره ی وکالتتان چه کردید ؟! جز این که گلوی خود را فقط برای فحش دادن پاره کردید و همت و عزم خود را برای ماندن و زد وبند های سیاسی و مالی جزم کردید . هیچ کس شما را نشناسد ، من که بعضی از شما ها را خوب می شناسم . می دانم که هستید و چه کردید . می دانم که آقای فلانی ، نماینده ی فلان شهر ، در تهران با چه اتومبیل گران قیمتی تردد می کند و وقتی که به حوزه ی وکالت خود باز می گردد ، سوار پیکان مدل 45 قدیمی خود می شود ! شما برای ما چه کردید ؟ حتی این طرح اصلاح خدمت نظام وظیفه ، همه می دانند که ژست و ترفند انتخاباتی شماست ، برای این که یک بار دیگر ، بخواهید ، من و امثال مرا تحمیق و به قول معلم شهید ، دکتر شریعتی " تحمیر " کنید ! تا جاده صاف کن شما باشیم برای راه یافتن به مجلس و دوباره روز از نو ، روزی از نو !
و یک سوال هم از آقایان رقیب این آقایان ! نگویید این مملکت به این روز نشست ، چون قدرت در دست رقیب افتاد . شما با سالها قدرتی که در دست داشتید ، چه کردید . شما چه برنامه و طرحی داشتید که حالا بعد از سالها ثمر دهد ؟!
همه چیز این مملکت با سیاست آمیخته . دیگر باید به همه چیز پسوند سیاسی داد . اقتصاد سیاسی ؛ فرهنگ سیاسی ؛ هنر سیاسی ؛ آموزش و پرورش سیاسی ؛ و حتی دین سیاسی ! اگر چه درست ترین حرف ، همان حرف شهید بزرگوار مدرس است که فرمود : سیاست ما عین دیانت ما و دیانت ما عین سیاست ماست . و به اعتقاد من هم دین و سیاست از هم جدا نیستند ، لکن ، دین با سیاست است و هیچ گاه بازیچه ی سیاست نیست . مثالی بزنم . چند وقت پیش ، جایزه ی صلح نوبل به خانم عبادی تعلق گرفت . نفرین بر آن که بگوید ، این اقدام سیاسی نبود . اما همین مسئله را خواستند ، با دین توجیه کنند که بیایید افتخار کنیم که این جایزه را یک زن مسلمان ، کسب کرده ! کدام اسلام و کدام مسلمانی ؟!!! مگر حجاب حکم مسلم قرآن نیست ؟ مگر نه این که تحریم لمس بدن نامحرم در قرآن آمده ؟ مگر نه این که لازمه ی مسلمانی ، عمل به قرآن و سنت است ؟ اما این خانم عملا در مجامع خارجی حجاب از سر بر می دارد ، در ملاقات خود با سران و مقامات کشورها ، من جمله رییس جمهور فرانسه ، آقای شیراک ، دست می دهد و مصافحه می کند و آن گاه داعیه ی دین و مسلمانی هم دارد . و در توجیه اعمال خود ، دین و دستورات آن را تا حد قوانین مدنی ، پایین می آورد و می گوید ، که حجاب را چون در غیر ایران آزاد است ، بر داشتم و در ایران بنا به احترام به قوانین مدنی ، آن را به سر می کنم .
ای کاش در این سرزمین به دنیا نیامده بودم . شاید هر کجای دیگر دنیا بودم ، و این اتفاقات می افتاد ، زیاد مهم نبود . اما در این کشور که ادعای خیلی چیز ها را دارد ، دیدن و شنیدن و تحمل کردن همه ی این مسائل ، بسیار سخت و ناگوار است . اتفاقات و مسائلی که بر من گذشته ، خاص من یکی نیست . بسیاری از جوانان شایسته ی این دیار به این درد و محنت مبتلایند و چاره ای نمی یابند . یا باید سکوت کرد و خون دل خورد و یافریاد زد و آن چه البته به جایی نرسد ، فریاد است .
من شکایت دارم . به خاطر تمام شایستگی هایی که از من دریغ شد . به خاطر تمام حقوقی که از من ضایع شد . به خاطر تمام سوء استفاده هایی که از من و جوانیم و احساساتم شد . به خاطر ظلمی که بخشی از جامعه و دولت و وکلای مجلس در حق من و امثال من داشته اند . به خاطر تمام سوء استفاده های دست اندرکاران خیانت کار به اسلام و انقلاب و مردم . به خاطر جهل و بی سوادی همیشگی مردمم که علت اصلی عقب ماندگی و خفت و خواری آنان همین جهل همیشگی شان از دل تاریخ بوده است . و همین جهالت ایشان ، که بسیار چهره ها و مفاخر و دانشمندان این سرزمین را که به گوشه های عزلت کشانده .
اما دیگر ، ساکت نمی نشینم . رویه ی نوشتنم را تغییر می دهم . فریاد می زنم تا شاید گوش شنوایی بیابم . به سیره ی مولایم علی تأسی می کنم . حق را آشکار می کنم و باطل را عیان . لااقل برای آن که حق خود و امثال خود را باز ستانم . در این راه از سرزنش سرزنش کنندگان و طعنه ی طاعنان هم نخواهم هراسید . به عنوان یک نویسنده و طلبه ی کوچک هنر ، به آنچه وظیفه دارم در آگاه کردن و روشن ساختن افکار و ذهن مردمم، عمل خواهم کرد و سعی خواهم نمود ، هر چند کوچک و کم مقدار ، اما در اصلاح واقعی سیاست و فرهنگ و اجتماع ایرانی بکوشم تا روزی فرا رسد که باز گردم و همین حرفهای امروز را پس بگیرم و فریاد بزنم که این بار به ایرانی بودنم و در این مملکت زیستنم ، افتخار می کنم !
ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا ...
سلام
فعلاً این یادداشت دوست عزیز و گرامیم ، زورو ! با عنوان " من ، ایرانی مسلمان ! خیلی خارجی هستم ... " را بخوانید تا بعد !
سلام
مشکل عکس ها و قالب وبلاگ ، مربوط به اختلال در سایت هوستینگ آن ها است . ( www.free-host.com) . اگر مشکل این سایت حل نشد ، عکس ها و ملحقات قالب را بر روی هوست دیگری قرار می دهم .
با صدای فرهاد
یه شب مهتاب ، ماه میاد به خواب
منو می بره ، کوچه به کوچه
باغ انگوری
باغ آلوچه
دره به دره
صحرا به صحرا
اونجا که شبا
پشت بیشه ها
یه پری می یاد
ترسون و لرزون
پاشو می ذاره تو آب چشمه
شونه می کنه موی پریشون
یه شب مهتاب ، ماه میاد به خواب
منو می بره ته اون دره
اونجا که شبا
یکه و تنها
تک درخت بید ...
شاد و پر امید ...
می کنه به ناز دستشو دراز
که یه ستاره
بچکه مثل یه چیکه بارون
به جای میوش
سر یه شاخش
بشه آویزون
یه شب مهتاب ، ماه می یاد تو خواب
منو می بره از توی زندون
مثل شب پره
با خودش بیرون
می بره اونجا
که شب سیاه
تا دم سحر
شهیدای شهر
با فانوس خون
جار می کشن
تو خیابونها ، سر میدونها
عمو یادگار
مرد کینه دار
مستی یا هشیار ؟
خوابی یا بیدار ؟!
مستیم و هشیار
شهیدای شهر
خوابیم و بیدار
شهیدای شهر
آخرش یه شب
ماه میاد بیرون
از سر اون کوه
بالای دره
روی این میدون
رد می شه خندون ...
یه شب ماه میاد ....

توفیق زیارت مضجع شریف امام را زیاد داشته ام . بارها . شاید نزدیک به بیست بار . آخری همین امسال بود . تابستان . که دو بار قسمت شد و به زیارت امام رفتم . اما زیارت امسال با همیشه بسیار فرق داشت . امسال به زیارت امام رفتم در حالی که خواسته و حاجتی داشتم . نه که پیش تر نداشتم و در زیارات قبلی خواسته ام را به امام عرضه نمی کردم . نه ! اما این بار فقط به امید کارگشایی امام آمده بودم . سفر اول امسال ، در اولین ورود به بارگاه رضوی ، در صحن و سرای پیش روی مضجع شریف ایستادم و عرضه کردم که یا امام ! قَطَعتُ البِلادَ رَجَاءَ شَفاعَتِکَ ! از شهر و دیارم برخاستم و شهرها را طی نموده ، به زیارتت آمدم به این امید که شفاعتم کنی و دستم بگیری ! از همه جا مانده ام . حاجت به درگاه هر که بردم ، مرا از بر خود راند . به هر که اتکا کردم ، پشتم خالی کرد . دست هر که را گرفتم ، بر زمینم زد . و حالا آمده ام تا بخواهم یاریم کنی و شفاعت . دوست داشتم می توانستم و می رفتم چونان عوام الناس که می دانم زیارتشان مقبول تر از من متشرع روشنفکر نماست ، پای پنجره ی فولاد می نشستم و های های گریه می کردم . این چند سال پس از نوجوانی ، غرور جوانی هیچ گاه به من اجازه نداده بود گریه کنم . در این چند سال قطره ی اشکی به گونه ام ننشسته بود . دوست داشتم تمام اشکهایی را که در این سالها در دلم نهفته بودم ، پای پنجره ی فولاد، یکباره از چشمانم به گونه هایم هدیه می کردم . اما باز هم نتوانستم . شدت محنتی که می کشیدم آنقدر خودخواهم کرده بود که برای هیچ کس هم دعا نکردم و سلام کسی را هم به امام نرساندم . جز آن که به جای کسی که هنوز نمی شناسمش و پا به زندگی ام هم نگذاشته ، دو رکعتی نماز گزاردم . در آن چند روزی که در مشهد بودیم ، کارم این بود که از همه ، حتی خودم ، به امام شکایت کنم . و خودخواهانه ، بخواهم که فقط درد مرا چاره و درمان کند . و با همین حال از امام خداحافظی کردم و بازگشتم . با آن که می دانستم ، که امام مرا دیده و حرفهایم را شنیده ، اما مطمئن نبودم که امام شفاعتم کند و در این مسئله چاره سازم باشد . در راه بازگشت خود را نهیب زدم و به خود آمدم که : چه کردی ؟! لذت زیارت امام را به شکوه و شکایت حرام کردی ؟ و تا چه اندازه حسرت خوردم و افسوس از این که چنین فرصتی را از دست دادم . در میانه ی راه به سرم زد که تنها برای یک شب بازگردم و این بار عاشقانه به زیارت امام بروم . اما نشد ! بازگشتم حال آنکه بسیار ناراحت و پریشان بودم . و سخت غمگین فرصت از دست رفته و زیارت تلف شده ! حسرت ، دلم را فرا گرفته بود . رو به سوی مشرق و خراسان کردم و از امام معذرت خواستم و خواستم که یک بار دیگر ، مرا توفیق شرفیابی به حضور انورش عطا نماید . که خدا شاهد است ، ساعاتی از این ماجرا نگذشته بود که پدرم به خانه تلفن کرد و گفت که آماده ی مسافرتی تازه شویم . گفتم که خسته ایم و تازه از مسافرت بازگشته ایم . و در پاسخم گفت : حتی اگر قرار باشد که دوباره به مشهد رویم ؟ در آن لحظه انگار ، تمام خوشی های دنیا را به یکباره در وجودم ریختند . پدرم باید در همایشی در مشهد شرکت می کرد و شرکت کنندگان همه با خانواده دعوت شده بودند . تا دو روز بعد که به سوی مشهد حرکت کردیم ، دل توی دلم نبود . انگار که برای اولین بار بود می خواستم به زیارت آقا مشرف شوم . وقتی که به مشهد رسیدیم و برای زیارت به حرم رفتیم ، آگاهانه و از سر شوق و ارادت و شرمساری ، گریه ام گرفت . به قصد زیارت امام داخل حرم شدم و این بار تازه فهمیدم که معنای زیارت عاشقانه و عارفانه که می گویند چیست ؟! خودم را فراموش کردم . این بار نایب الزیارة کسانی شدم که به هر دلیل توان زیارت امام را ندارند . و رو به امام کرده و به زبان مادری ام گفتم که ای امام : " پولسوزلار ، سنه سلام یتیریللر " . که همین هم بود . این بار ، حامل سلام و ارادت کسانی بودم که فقر مانع از آنها می شد که حتی یک بار هم به زیارت امام نائل شوند . حال آنکه من بارها توفیق زیارت امام را داشتم . آخرین لحظات آن زیارت آخرین ، در حیاط حرم رو به گنبد زرینش کردم و این بار عاجزانه از او خواستم که در شفاعت و برآوردن حاجات دوستدارانش ، گوشه ی چشمی هم به من کند و عهدی با امام بستم . عهد کردم که از رحمت خداوند و شفاعت امام ناامید نشوم . و امام هم دعا کند و شفاعت مرا نماید تا از این بند و دام بلا و سختی رهایی یابم . اگر چه بارها با یاس و نامیدی خود ، این عهد را شکستم ، اما می دانم که امام هنوز بر این عهد خود پابرجاست . این را از بازشدن دریچه های رحمت خداوند که هر روز بیش از پیش به رویم گشوده می شود ، دانستم .
خیلی دوست داشتم که می توانستم امروز در حرم رضوی به زیارت امام می رفتم . اما خوب ! قسمت نبود . شاید یکی دو ماه دیگر ، وقتی که تمام آن مشکلات و گرفتاری ها به دست حضرت باز شد ، قسمت شد و برای تشکر و امتنان به زیارتش رفتم . خدا کند که بطلبد!
... اما تمام عاشقی در آسمان هشتم است
میلاد با سعادت شمس طالع خداوند ، امام هشتمین و آشناترین غریب ، حضرت امام رضا ـ علیه السلام ـ بر دوستداران و عاشقان حضرتش مبارک و مهنا باد .
آزمایشها و ابتلائات الهی در کلام مولا امیرالمومنین ، علی ـ علیه السلام ـ
به بهانه ی حادثه ی غم انگیز زلزله ی شهرستان بم
محمد مهدی کارگر
در آموزه های دینی ما ، برای حوادث ناگوار طبیعی چون زلزله ، سیل ، طوفانهای سهمگین ، صاعقه های بزرگ ، سقوط بهمن در مناطق کوهستانی و برف گیر و .... و به تبع اینها ، صدمات جانی و مالی ، و نیز صدمات و بلاها و اتفاقات صعب و مشکل آفرینِ غیر طبیعی برای انسان ، علاوه بر علت ها و دلایل های طبیعی ، اسباب و عللی خارج از محدوده ی علوم عقلی ، بیان شده است . از آن جمله این که در قرآن و روایات و احادیث ، این صدمات و بلایا ، به دو بخش عمده تقسیم شده . یا از آنها به عنوان جزا و کیفر و نتیجه و عاقبت نافرمانی ها ، گناهکاری ها و تعدی ها و ظلم ها یاد شده و یا مراد از آنها ، مبتلا ساختن انسانها به این دردها و سنجش تحمل و آزمایش ایمان و اعتقاد و صبر آنها بر این بلایا و واکنش و رفتار آنها در برابر این اتفاقات است . اصولا ابتلا و آزمایش و کیفر و جزا ، همه از سنتهای الهی است . که همیشه و در هر جامعه ای و در هر مقطع زمانی ، به طرق مختلف بروز و ظهور می کند .
در خطبه ها ، سخنان ، کلمات و حکمتهای امیر مومنان ، علی ـ علیه السلام ـ در نهج البلاغه هم به نکاتی پیرامون فلسفه ی ابتلائات و آزمایشهای الهی بر می خوریم . در این مقاله سعی می کنم به این سخنان و گفته های ارزشمند امام علی ـ علیه السلام ـ بپردازم . یادآوری می کنم که اگر انشاالله الرحمن ، این سعی ناچیز را ، ثوابی و پاداشی است ، همه را به روح درگذشتگان حادثه ی غم بار بم ، هدیه می کنم . امید که مورد لطف و رحمت و بخشش خداوند بزرگ قرار گیرند .
****
دنیا جایگاه امتحان و آزمایش است
امام ابتدائا وجود این عالم را برای ابتلا و آزمایش بر می شمرد :
" ... وَ وَعَدَهُ المَرَدَّ اِلَی جَنَّتِهِ ، وَ اَهبَطَهُ اِلَی دَارِ البَلِیَّةِ وَ تَنَاسُلِ الذُّرِّیَّةِ " 1
... آنگاه آدم را به زمین ، خانه ی آزمایش ها و مشکلات ، فرود آورد ، تا ازدواج کند و فرزندانی پدید آورد .
کیفیت آزمایشهای الهی
و آنگاه به بیان چگونگی و چیستی و کیفیت آزمایشات الهی و فلسفه ی آن ها می پردازد .
" ... وَ لَکِنَّ اللهَ یَبتَلِی خَلقَهُ بِبَعضٍ مَا یَجهَلوُنَ اَصلَه ، تَمیِیزاً بِالاِختِبَارِ لَهُم وَ نَفیاً لِلاِستِکبارِ عَنهُم وَ اِبعاداً لِلخُیَلاءِ مِنهُم . " 2
... اما خداوند مخلوقات خود را با اموری که آگاهی ندارند آزمایش می کند تا بد و خوب تمیز داده شود و تکبر و خودپسندی را از آنها بزداید و خود بزرگ بینی را از آنان دور کند .
در این کلام شریف امام چند نکته مستتر است . این که آزمایش الهی این نیست که قبلا آزمایش شونده از آن آگاهی یابد . غالب این بلایا و امتحانات دفعتا و غفلتا واقع می شود . چنان که زلزله ، که خود و تبعات ناشی از آن ، آزمایشی برای انسانهاست ، هیچگاه قابل پیش بینی و حدس دقیق نیست . نکته ی دیگر این که آزمایشات الهی اگر چه در ظاهر و صورت ، ضرر و یا مصیبتی را به انسان وارد می سازد ، اما در باطن و معنا و واقعیت ، رحمت و برکتی است الهی ، اگر انسان آن را به درستی درک کند . چه رحمت و برکتی بالاتر از این که خداوند توفیق تهذیب و پاکسازی نفس از غرورهای نابجا ، خودپسندی ها و صفات رذیله را به انسان عنایت نماید .
" ... وَ لَکِنَّ اللهَ یَختَبِرُعِبَادَهُ بِاَنواعِ الشَّدائِدِ ، وَ یَتَعَبَّدُهُم بِاَنوَاعِ المَجَاهِِدِ ، وَ یَبتَلِیهِم بِضُرُوبِ المِکارِهِ اِخرَاجاً لِلتَکَبُّرِ مِن قُلُوبِهِم وَ اِسکَاناً لِلتَّذَلُّلِ فِی نُفُوسِهِم وَ لِیَجعَل ذَلِکَ اَبوَاباً فَتحاً اِلَی فَضلِهِ وَ اَسبَاباً ذُلُلاَ لِعَفوِهِ . 3
... در صورتی که خداوند بندگان خود را با انواع سختی ها می آزماید و با مشکلات زیاد به عبادت می خواند و به اقسام گرفتاری ها مبتلا می سازد ، تا کبر و خود پسندی را از دل هایشان خارج کند و به جای آن فروتنی آورد و درهای فضل و رحمتش را بر رویشان بگشاید و وسایل عفو و بخشش را به آسانی در اختیارشان گذارد .
بلا و امتحان در هنگام غفلت و فراموشی
از دیگر سو ، زمانی که امتی یا جامعه ای به بعضی از غفلتها دچار شده و گناهان و رفتارهای زشت و ناپسند در میانشان ، زشتی و قبح خود را از دست می دهند ، بر طیق سنت الهی دچار بلا و آزمایش می شوند . از یک سو به کیفر گناهان خود ، از سوی دیگر برای محک خوردن ایمان افراد ، از جهتی برای تنبه و بیداری غفلت کنندگان و از سوی دیگر برای کسب رحمت بخشایش خداوندی . چرا که اگر خداوند می خواست ، می توانست بلیه ای عظیم تر و کیفری دردناک تر را بر ایشان نازل کند .
" ... وَ قَالَ : « یَا عَلِیُّ ، اِنَّ القَومَ سَیُفتَنُونَ بِاَموَالِهِم وَ یَمُنُّونَ بِدِینِهِم عَلَی رَبِّهِم وَ یَتَمُنُّونَ رَحمَتَهُ وَ یَامَنُونَ سَطوَتَةُ وَ یَستَحِلُّونَ حَرَامَهُ بِالشُّبَهَاتِ الکَاذِبَةِ وَ الاَهوَاءِ السّاهِیَةِ فَیَستَحِلُّونَ الخَمرَ بِالنَّبِیذِ وَ السُّحتَ بِالهَدیِّةِ وَ الرِّبَا بِالبَیعِ » قُلتُ : یَا رَسُولَ اللهِ ، فَبِاَیِّ المَنازِلِ اُنزِلُهُم عِندَ ذَلِکَ ؟ اَبِمَنزِلَةِ رِدَّةٍ اَم بِمَنزِلَةِ فِتنَةٍ ؟ فَقَالَ : « بِمَنزِلَةِ فِتنَةٍ » " 4
و پیامبر خدا فرمود : ای علی ! همانا مردم به زودی با اموالشان دچار فتنه و آزمایش می شوند و در دینداری بر خدا منت می گذارند . با این حال انتظار رحمت او را دارند . و از قدرت و خشم خدا ، خود را ایمن می پندارند ، حرام خدا را با شبهات دروغین و هوسهای غفلت زا ، حلال می کنند ، شراب را به بهانه ی این که آب انگور است و رشوه را که هدیه است و ربا را که نوعی معامله است ، حلال می شمارند .
گفتم ای رسول خدا : در آن زمان مردم را در چه پایه ای بدانم ؟ آیا در پایه ی ارتداد ؟ یا فتنه و آزمایش ؟ پاسخ فرمود : در پایه ای از فتنه و آزمایش .
همه ی انسانها در فتنه و آزمایش به سر می برند
انسانها همیشه در فتنه و آزمایش هستند . هیچ انسانی ، هیچ گاه از آزمایش های الهی مبرا نیست . همانطور که هیچ گاه بدون تکلیف نیست . در واقع تکالیف انسان ( تکالیف شخصی ، اجتماعی ، دینی و ... ) همواره ، زمینه های آزمایش او نیز هستند . انسان نسبت به هر چیزی تکلیف دارد . نسبت به خود ، فرزندان ، جامعه ، دین ، و حتی نسبت به اعضای بدن خود . و این تکالیف ، خود بوته های آزمایش انسان است . بنابر این تکلیف انسان نسبت به مثلا فرزندانش ، یک نوع آزمایش است . تکلیف انسان نسبت به اموالش یک نوع آزمایش است . تکلیف انسان نسبت به دینش یک نوع آزمایش است .
" وَ قَالَ عَلَیهِ السَّلام : لَا یَقُولَنَّ اَحَدَکُم : اَلّلهُمَّ اِنِّی اَعُوذُ بِکَ مِنَ الفِتنَةِ .
لِاَنَّهُ لَیسَ اَحَدٌ اِلّا وَ هُوَ مُشتَمِلٌ عَلَی فِتنَةٍ وَ لَکِن مَنِ استَعَاذَ فَلیَستَعِذ مِن مُضِلّاتِ الفِتَنِ . فَاِنَّ اللهَ سُبحَانَهُ یَقُولَ : « وَ اعلَمُوا اَنَّمَا اَموَالُکُم وَ اَولادُکُم فِتنَةٌ » وَ مَعنِی ذَلِکَ اَنَّهُ یَختَبِرَهُم بِالاَموَالِ وَ الاَولادِ لِیَتَبَیَّنَ السّاخَطَ لِرِزقِهِ وَ الرَّاضِیَ بِقِسمِهِ وَ اِن کَانَ سُبحَانَهُ اَعلَمَ بِهِم مِن اَنفُسِهِم وَ لَکِن لِتَظهَرَ الاَفعَالَ الَّتِی بِهَا یَستَحِقُّ الثَّوَابَ وَ العِقَابَ لِاَنَّ بَعضَهُم یُحِبُّ الذُّکوُرَ وَ یَکرَهُ الاِناثَ وَ بَعضَهُم یُحِبُّ تَثمیِرَ المَالِ وَ یَکرَهُ انثِلَامَ الحَالِ " 5
و فرمود : فردی از شما نگوید : خدایا از فتنه به تو پناه می برم . زیرا کسی نیست که در فتنه ای نباشد. لکنآن که می خواهد به خدا پناه برد ، از آزمایش های گمراه کننده ، پناه ببرد . همانا خدای سبحان می فرماید :
« بدانید که اموال و فرزندان شما فتنه ی شمایند »
معنی این آیه آن است که خدا انسانها را با اموال و فرزندانشان می آزماید تا آن کس که از روزی خود ناخشنود و آن که خرسند است ، شناخته شوند . گرچه خداوند به احوالاتشان از خودشان آگاه تر است . تا کرداری که استحقاق پاداش یا کیفر دارد ، آشکار نماید . چه آن که بعضی مردم ، فرزند پسر را دوست دارند و فرزند دختر را نمی پسندند و بعضی دیگر فراوانی اموال را دوست دارند و از کاهش سرمایه نگرانند .
در همه حال به هوش باشید شاید در معرض آزمایش خداوند قرار دارید!
وَ قَالَ عَلَیهِ السَّلام : کَم مِن مُستَدرَجٍ بِالاِحسانِ اِلَیهِ ، وَ مَغرُورٍ بِالسَّترِ عَلَیهِ وَ مَفتُونٍ بِحُسنِ القَولِ فِیهِ ! وَ مَا ابتَلَی اللهُ اَحَداً بِمِثلِ الاِملاَءِ لَهُ . 6
و درود خدا بر او فرمود : چه بسا کسی که با نعمت هایی که به او رسیده ، به دام افتد و با پرده پوشی بر گناه ، فریب خورد و با ستایش شدن ، آزمایش گردد . و خدا هیچ کس را همانند مهلت دادن نیازمود .
مهلت های خداوند ، زمینه های آزمایش است . از غافل شدن از آنها برحذر باشید !
چه بسا ، انسان در مقاطعی ، به انواع الطاف و رحمتهای پروردگار مفتخر می گردد . اما غرق شدن در این نعم وافره ممکن است او را غافل کند . از این که باید در همه حال خداوند را به سبب نعمتهای سرشارش سپاس گوید و یا این که به شکر داشته هایش ، در برآوردن نیاز نیازمندان هم بکوشد . یا این که بر مدار توجه و اقبال افتد و پیروزی و رحمت فراوان بر او رسد و آن گاه غرور و نخوت به سبب موفقیت های پیاپی او را در بر گیرد . چنین شخصی باید بداند که با افزایش هر نعمت ، در واقع تکلیف فرد هم به همان نسبت ، افزایش می یابد و همانطور که پیشتر گفتم ، تکلیف ، زمینه ی ابتلا و امتحان نیز هم هست .
" وَ قَالَ عَلَیهِ السَّلام : کَم مِن مُستَدِرجٍ بِالاِحسَانِ اِلَیهِ وَ مَغرُورٍ بِالسَّترِ عَلَیهِ وَ مَفتُونٍ بِحُسنِ القَولِ فِیهِ وَ مَا اَبتَلَی اللهُ سُبحَانَهُ اَحَداً بِمِثلِ الاِملَاءِ لَهُ " 7
و درود خدا بر او ، فرمود : بسا احسان پیاپی خدا ، گناهکار را گرفتار کند و پرده پوشی خدا او را مغرور سازد و با ستایش مردم فریب خورد و خدا هیچ کس را همانند مهلت دادن ، مورد آزمایش قرار نداد .
فلسفه ی آزمایش های الهی
" اِنَّ اللهَ یَبتَلِی عِبَادَهُ عِندَ الاَعمالِ السَّیِّئَةِ بِنَقصِ الثَّمَراتِ وَ حَبسِ البَرَکاتِ وَ اِغلاقِ خَزَائِنِ الخَیرَاتِ ، لِیَتُوبَ تَائِبٌ وَ یُقلِعَ مُقلِعٌ وَ یَتَذَکَّرُ مُتَذَکِّرٌ وَ یَزدَجِرَ مُزدَجِرٌ وَ قَد جَعَلَ اللهُ سُبحانَهُ الاِستِغفَارَ سَبَباً لِدُرُورِ الرِّزقِ وَ رَحمَةِ الخَلقِ . فَقَالَ سُبحَانَهُ : « استَغفِروُا رَبَّکُم اِنَّهُ کَانَ غَفَّاراً . یُرسِلِ السَّمَاءَ عَلَیکُم مِدراراً وَ یُمدِدکُم بِاَموَالٍ وَ بَنِینٍ وَ یَجعَل لَکُم جَنّاتٍ وَ یَجعَل لَکُم اَنهَاراً » فَرَحِمَ اللهَ اَمراً اَستَقبَلَ تَوبَتَهُ وَ استَقَالَ خَطِیئَتَهُ وَ بَادَرَ مَنِیَّتَهُ ! 8
خداوند بندگان خود را که گناهکارند ، با کمبود میوه ها و جلوگیری از نزول برکات و بستن درِ گنج های خیرات ، آزمایش می کند . برای آن که توبه کننده ای باز گردد و گناهکار دل از معصیت بکند و پند گیرنده ، پند گیرد و بازدارنده ، راه نافرمانی را بر بندگان خدا ببندد . و همانا خدا استغفار و آمرزش خواستن را وسیله ی دائمی فرو ریختن روزی و موجب رحمت آفریدگان قرار داد و فرمود : « از پروردگار خود آمرزش بخواهید که آمرزنده است . برکات خود را از آسمان بر شما فرو می بارد و با بخشش اموال فراوان و فرزندان ، شما را یاری می دهد و باغستان ها و نهرهای پرآب در اختیار شما می گذارد » پس رحمت خدا بر آن کس که به استقبال توبه رود و از گناهان خود پوزش طلبد ، و پیش از آن که مرگ او فرا رسد ، اصلاح گردد .
صبر بر بلا و شکیبایی بر سختی ها ، تنها راه فرج و گشایش است
" اَحسَنُکُم بِاللهِ ظَنّاً ، فَاِن اَتَاکُمُ اللهُ بِعَافِیَةٍ فَاقبَلوُا ، وَ اِنِ ابتُلِیتُم فَاصبِروُا ، فَاِنَّ العَاقِبَةَ لِلمُتَّقِینَ " 9 پس اگر خداوند عافیت و سلامتی بخشید ، قدر شناس باشید و اگر به بلا و گرفتاری مبتلا گشتید ، شکیبا باشید که سر انجام ، پیروزی با پرهیزکاران است .
خدایا ! بر بلا و رحمتت ، بر هر دو سپاس گزاریم !
" اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ عَلَی مَا تَاخُذُ وَ تُعطِی وَ عَلَی مَا تَعافِی وَ تَبتَلِی ! حَمداً یَکُونَ اَرضَی الحَمدَ لَکَ وَ اَحَبَّ الحَمدِ ܧِلَیکَ وَ اَفضَلَ الحَمدِ عِندَکَ . حَمداً یَملَاُ مَا خَلَقتَ وَ یَبلُغُ مَا اَرَدتَ . حَمداً لَا یَحجَبُ عَنکَ وَ لَا یَقصَرُ دُونَکَ . حَمداً لا یَنقَطِعُ عَدَدُهُ وَ لَا یَفنَی مَدَدُهُ ! 10
خدایا ! سپاس تو راست بر آنچه می گیری و عطا می فرمایی و شفا می دهی یا مبتلا می سازی . سپاسی که تو را رضایت بخش ترین ، محبوب ترین و ممتاز ترین باشد. سپاسی که آفریدگانت را سرشار سازد و تا آنجا که تو بخواهی تداوم یابد . سپاسی که از تو پوشیده نباشد . و از رسیدن به پیشگاهت باز نماند . سپاسی که شمارش آن پایان نپذیرد و تداوم آن از بین نرود .
1. خطبه ی 1 نهج البلاغه
2. خطبه ی 192 ( خطبه ی معروف قاصعه ) نهج البلاغه
3. خطبه ی 192 ( خطبه ی معروف قاصعه ) نهج البلاغه
4. خطبه ی 156 نهج البلاغه
5. حکمت 93 نهج البلاغه
6. حکمت 116 نهج البلاغه
7. حکمت 260 نهج البلاغه
8. خطبه ی 143 نهج البلاغه
9. خطبه ی 98 نهج البلاغه
10. خطبه ی 160 نهج البلاغه