Mail me:
mkargar[at]revagh[dot]com
PM me(By Yahoo! Messenger):
mmkargar
P.O.Box: 16485-186 TEHRAN-IR
حقوق نوشتههای این وبلاگ و تمامی دامنههای آن متعلّق به محمّدمهدی کارگر است
mkargar.id.ir
revagh.com
revagh.ir
Powered By:
Movable Type 3.2
سلام
خیلی وقت ندارم. باید آمادهی سفر شم. خواستم میلاد حضرت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ رو به محضر مولا و آقایمان، حضرت حجّة ابن الحسن و به همهی دوستان خوانندهی وبلاگ، خصوصاً مادران و خواهران بزرگوار و ارجمندم، تبریک عرض کنم.
عرضم به حضور که امام رئوف، حضرت رضا ـ علیه آلاف التّحیّة و الثّناء ـ طلبید و فردا عازم زیارت مضجع شریف آن حضرت هستم. به همهی دوستان قول میدم که نایبالزیّاره هستم و همه رو دعا خواهم کرد و بالا سر آقا به نیابت نماز خواهم خوند؛ اگر قابل باشم. این سفر هم داستانی دارد شنیدنی. که شاید یک روز تعریف کردم.
قربون اون همه لطف و کرمت امام رضا!
الم تر کیف فعل ربّک باصحاب الفیل؟
الم یجعل کیدهم فی تضلیل؟
و ارسل علیهم طیراً ابابیل
ترمیهم بحجارة من سجّیل
فجعلهم کعصف ماکول
امروز روزنامهها نوشتند و خبرگزاریها گزارش دادند که " تام تانکریدو " یکی از سناتورهای تندرو سنای امریکا، مسلمانان را تهدید به حملهی هستهای به مکّهی مکرّمه نمودهاست.
وی در اظهارات یاوهی خود با یکی از شبکههای تلویزیونی گفته که اگر شهرهای امریکا، مورد حملات تروریستی قرار گیرد و ثابت شود که کار مسلمانان تندرو بودهاست، آمریکا ممکن است، اماکن مقدّس آنان را نابود کند.
و وقتی مجری میپرسد که آیا نظر شما بر روی شهر مکّه است، وی میگوید"بله"!
اگر چه مقامات امریکایی، بلافاصله این گفتهی تانکریدو را محکوم کردند و اعلام داشتند که جنگ با تروریسم، جنگ با اسلام نیست، امّا واقعیّت همان است که از اظهار نظر بیشرمانهی این سناتور وقیح برداشت میشود. امریکا جنگ علنی با اسلام را در افغانستان شروع کرد، و اینک در عراق دنبال میکند. شک نکنید که این اظهار نظر، فقط نظر یک سناتور تندروی مجلس نیست. که نظر شاکلهی حکومت صهیونیستی امریکاست. مگر همین سال گذشته نبود که اسرائیل تهدید کردهبود موشکهای خود را به سمت مسجدالحرام و مسجدالنّبی مسلمانان نشانه گرفتهاست تا اگر در سالگرد واقعهی یازده سپتامبر در هر کجای دنیا، حتّی اگر یک ترقّه دربرود، آنها را شلّیک خواهد کرد؟
و اینک آخرالزّمان! در اخبار آخرالزّمان، دست درازی به خانهی امن را هم داریم. اگر چه امنیّت این خانه، به دست نیروهای امنیّتی غیبی و الهی است که اجازهی هیچگونه تعرّض و دستاندازی به آن را نخواهند داد!
***
خدا رو شکر، امروز یکی از آزمایشگاهها برگزار شد. البته فقط با دو تا دانشجو. این دفعه استاد اومد، دانشجو نیومد.
***
... امشب باز هم به رسم دیرین شبهای چهارده، نگاهام را دوباره به آسمان خواهم دوخت. نه رملی، نه اسطرلابی؛ دیگر ستارهی مرا در هیچ طالعی نشان نخواهند داد که من تو را در نزدیکترین آسمانها نشان کردهام...
از دوست به یادگار دردی دارم
کان را به هزار درمان ندهم...
... امّا این دلیل نمیشه که من دیگه چیزی ننویسم! دوباره میخوام از نو بنویسم. مثل قدیمها. مثل زمان نوجوانیم. میخوام حرف بزنم. میخوام نظرم رو بگم. میخوام زندگی کنم...
سی و شش ماه نوشتم. نوشتم. نوشتم و نوشتم. امّا "اون" چیزی رو که باید؛ ننوشتم! حالا میخوام "اون" رو بنویسم.
همهی آرشیو این سی و شش ماه رو از پرشین بلاگ، آرشیو دردانهی قبلی که از اونجا پاکش کردهبودم، و پستهای رواق از اوّل تا حالا رو یکی کردم. هر چند بعضیهاشون رو دوست دارم، دور بریزم، هر چند بعضیهاشون یادآور دردناکترین خاطرات منه، امّا همه رو بایگانی کردم اینجا. بعضی از مطالب تو آرشیوهای قدیمی، یه کم به هم ریختن. این به خاطر اینه که از پرشین بلاگ به ام تی ایمپورتشون کردم. کم کم، درستشون میکنم.
امروز خیلی خستم. دانشگاه بودم. ترم تابستون گرفتم که دیگه تموم کنم. این ترم آخری، دیگه داره خسته کننده میشه. خصوصاً این که از این سر شهر دو بار؛ یه بار صبح، یه بار بعدازظهر، توی این گرمای بیسابقهی تهران، کوبیدم و رفتم تا اون سر شهر و هر دو تا کلاس تشکیل نشدن. امروز در مجموع 7 ساعت در خیابان در اتوبوس و مترو و تاکسی بودم. این روزها میگن که مردم مراقب باشن، دچار شوک گرمایی نشن. الان من فکر میکنم خود شوکم! اساسی حالم بده.
یه چیزهایی بود، خیلی دلم میخواست بنویسم، نشد. از جمله، چند تا مسئله راجع به انتخابات. یا یه سری حرف با چند تا دوست که البته دارن ساز نارفیقی میزنن. اگر چه یه چند وقتی گذشته، امّا حرفهای من کهنه نمیشن. سعی میکنم در چند روز آینده حتماً یه اشارهای به اونها داشتهباشم.
به دردانه هم سر بزنید. دوست دارم، سر فرصت، کارهای پژوهشی که راجع به مسائل مختلف مهدویّت انجام دادم، رو بیارم تو دردانه. به هر حال نذر قدمهای حضرت موعوده دیگه. یه جورایی، حس خوبی پیدا میکنم، وقتی توی دردانه هم مینویسم. ادّعایی ندارم. امّا الان لازمه هر کدوممون یه کاری برای زمینهسازی ظهور بکنیم. یکی زور داره، جهاد میکنه. یکی مال داره، انفاق میکنه. ما که جفتش رو نداریم. امّا همون یه سر سوزن ذوقی رو که داریم، همش رو میریزیم به پای اون دردانهای که انشاءالله یه روز چشم هممون به جمالش روشن میشه.
میخوام بنویسم. دوباره... از نو...
به نام خداوند قلم
یا علی...