Mail me:
mkargar[at]revagh[dot]com
PM me(By Yahoo! Messenger):
mmkargar
P.O.Box: 16485-186 TEHRAN-IR
حقوق نوشتههای این وبلاگ و تمامی دامنههای آن متعلّق به محمّدمهدی کارگر است
mkargar.id.ir
revagh.com
revagh.ir
Powered By:
Movable Type 3.2
امروز تقریباً ترم تابستان هم تموم شد. و این یعنی این که یواش یواش دارم به روزهای آخر تحصیلام نزدیک میشم. دیروز برای نه اوّلین بار، امّا اوّلین بار به صورت جدّی رفتم و برای استخدام در یک شرکت، مصاحبه دادم. با همهی کارهایی که دارم و انجام میدم، امّا انجام دادن کاری که به خاطر اون درس خوندم، بیشتر به دلم میچسبه. حالا تا نتیجه چی باشه.
دیروز علی ـ برادرم ـ هم رفت عمره. با کاروان دانشجویی. منم خیلی دوست داشتم، دانشجویی به این سفر برم. به نظرم میاد حسّش یه جور دیگهاست. فرق میکنه. امّا باز هم شکر که هر طور بود، رفتم و به زیارت مزار رسولالله، امالأئمّه، امامان غریب بقیع و طواف خانهی خدا مشرّف شدم.
همینجا یه پیام هم به علیآقا بدم که قراره از "الیاس السَّکَنی" روی نت هم بیاد و احتمالاً یه نیم نگاهی هم به این وبلاگ بندازه!!! دیشب اینجا خبرایی بود، اساسی! حالا!... به قول خودت زمینگیرش کن!!! شش متر که چه عرض کنم! شصت مترت زیر زمین بود و ما خبر نداشتیم! البته من داشتم. مامان و بابا نداشتن! مارمولک! 
***
کمکم اساماسها داره اعصاب خردکن میشه. این روزها اساماسهایی از دوستانم دریافت میکنم که شاید به نوعی اصلاً انتظارشون رو ندارم. باید هشدار بدم، به این که مراقب باشید، اساماس به راحتی آبخردن، روابط و دوستیها و حرمتها رو از بین نبره. همینجا میگم که دیگه دوست ندارم، مدام اساماسهایی که حاوی لطیفهها و جکهای مسخره و بعضاً زشت و زننده و توهینکننده باشند، دریافت کنم. پس حواستون رو جمع کنید. 
***
حدود بیست روز پیش، حدود ساعت سه نیمهشب که داشتم گزارش آزمایشهام رو تایپ میکردم، صدای نالهی یه گربه رو از پشت پنجرهی اطاقم میشنیدم. توجّهم جلب شد، امّا انقدر که کار داشتم و خستهبودم و میخواستم که کارم زودتر تمام بشه تا بخوابم، محلّی نذاشتم. دو ساعت بعد که رفتم برای نماز صبح وضو بگیرم، دیدم، یه گربه با سه تا بچّهی تازه به دنیا آمده که داشتند شیر میخوردند، توی باغچه خوابیدند. درد زایمان، گربهی بیچاره رو خسته کرده و عمیق به خواب رفتهبود.
من گربهها رو خیلی دوست دارم. اگر چه اصلاً از نگهداری اونها توی خونه، خوشم نمیاد. امّا این بچّهگربهها به قدری خوشگل بودن که نگو! بابا که یکی دو بار به خاطر تحویل گرفتن گربههای خیابون و غذا دادن به اونها با ما بحث کردهبود (به این خاطر که میگفت گربه عادت میکنه و با خودش بیماری میآره توی خونه) یه بار که از خرید برمیگشت، یه بسته گوشت حسابی اختصاصی برای مادر بچّه گربهها خریدهبود. به ما گفت تا وقتی که بچّههاش رو شیر میده، باید به مادرش برسید! همین الآن هم که دارم مینویسم، بچّه گربهها دارن تمرین از درخت بالا رفتن میکنن. مادرشون هم انقدر چاق و چلّه شده که فکر نکنم، بتونه از دیوار بالا بپرّه! روی هم رفته این مهمونهای ناخوانده، این روزها اعضای خونه، خصوصاً فاطمه ـ خواهر کوچکم ـ رو خیلی به وجد میارن. اینا هم تقدیر روزیشون توی خونهی ما بوده دیگه!
***
مرتضی هم اینبار فکر میکنم که راستی راستی رفت امریکا. برای ادامهی تحصیل. هر جا که هست براش که حقّ معلّمی هم به گردنم داره، آرزوی سلامتی دارم. توی وبلاگش خاطرات سفرش رو مینویسه. بخونید.
***
ضمنا تا دو هفتهی دیگه، موبایلم همراه علی رفته عمره! کاری داشتید، با خونه تماس بگیرید. این روزها بیشتر توی خونه پیدام میشه.
علیٌ حبّه جُنّة
قسیم النّار و الجَنّة
وصی المصطفی حقّاً
امام الانس و الجِنّة
میلاد پرخیر و برکت صاحب ولایت اعلی، وصی مصطفی ـ صلوات الله و سلامه علیه ـ و همسر فاطمهی زهرا ـ سلام الله علیها ـ ، امیرالمومنین علی ـ علیهالسّلام ـ را به محضر مولا و مقتدا و صاحب همهی ما، حضرت مهدی ـ عجّالله تعالی فرجهالشّریف ـ و شیعیان آن حضرت شادباش میگویم.
*****
امشب به رسم دیرین شبهای چهارده، نگاهم را دوباره به آسمان خواهم دوخت. نه رملی، نه اسطرلابی؛ دیگر ستارهی مرا در هیچ طالعی نشان نخواهد داد که من تو را در نزدیکترین آسمانها نشان کردهام...
در پست قبلی با عنوان « من از فیلترینگ متنفرّم »، دوست عزیزی، به نام آقای شهیدی کامنتی ارسال کردهبودند که جا دارد، پاسخ ایشان را به صورت "عمومی" در وبلاگ بنویسم.
متن کامنت ارسالی ایشان، به شرح زیر است:
"از فیلترینگ متنفر نباشین/جناب آقای محمد مهدی کارگر"سلام ُ علیکم- به قول خودتون که نوشتین:(عقدههای شخصی رو به پای جمهوری اسلامی نگذارید ) شما هم عقده شخصی خودتون رو مبنی بر اینکه اشتراک اینترنتی ای که شما خریدین حالا به اشتباه یا درست یه جاهایی از جمله بنر سایتتون رو فیلتر کرده به پای مسئولین فیلترینگ خواهشا نگذارین اگر اشتباهی صورت گرفته با پشتیبانی اکانتتون تماس بگیرین و بگین اگر فایده نداشت یه میل به پارس آنلاین بزنین اگر هم فایده نداشت یه میل به بنده بزنین تا کمکتون کنم/مسئولین فیلترینگ هم حتما دلایل قانع کننده ای داشتن که فیلترینگ میکنن.به نظر من فیلترینگ اصلش خوبه/در ضمن انسان همیشه ادب رو رعایت می کنه و نباید بد دهنی کرد که(آدمهای ... که هنوز هر رو از بر تشخیص نمیدن و در عین حال به جای مردم تصمیم میگیرند، متنفرّم... متنفّرم... متنفّرم...) ... منظورتون کیه؟کسی که فیلتر کرده یا مسئوِِلش یا...؟ بعد هم کی گفته هر رو از بر تشخیص نمیدن؟از شما بیشتر میدونن-اصلا حرفی دارین؟ما باعث و بانی اصلی اصل فیلترینگ هستیم و افتخار میکنیم که این کارو کردیم..../درسته باید فرهنگ سازی بشه-فرهنگ اسلامی رو توی جامعه جا بندازن اما در کنارش این کارها هم باید بشه اما مسئولین این کار کارشون رو انجان دادن اما مسئولین فرهنگی انجام ندادن که اون یه بحث دیگه ایه -درست نمی گم؟ مثل اسلام که از وعده های بهشتی گرفته تا لقاالله رو برای(به قول معروف) آب انداختن دل ما می گه اما در کنارش عذاب هم میکنه!/به هر حال منتظر میلتون هستم البته به این آدرس میل بزنین نه اونی که بالا نوشتم : shahidyi@gmail.com /التماس دعا-یا حق
در ضمن یادم رفت بنویسم که شما که می فرمایین (معلوم نیست این تصمیم گیرندهها کیان و کجان و به کی هم پاسخ گو؟)وظیفه پاسخگویی در مورد این مطلب رو ندارن اما با هماهنگی مسئولین فرهنگی اینایی رو که بنده برای شما نوشتم باید به اطلاع عموم رسوند که دلیل فیلترینگ چیه و.../ آقا اصلا من میخوام پاسخگو باشم امری دارین میل بزنین.اگر میل زدین خودمونو معرفی میکنیم!خوبه!!!!
shahidyi@gmail.com
0912*******"
و امّا پاسخ من؛
1. میپذیرم که در جملهی اوّلم، کمی در رعایت ادب و نزاکت بیدقّتی کردم. همین و نه بیشتر! به همین خاطر، پست قبلی را اصلاح میکنم و به جای آن چند کلمه خواهم نوشت که آنها را به دلیل حفظ نزاکت و ادب حذف کردم. امّا جملهی نقلی جناب شهیدی عیناً در کامنتها دستنخورده باقی میگذارم. تا متّهم به پاک کردن سوابق نشوم!!!
2. در رد سخنان آقای شهیدی، دوست دارم منطقی صحبت کنم. مطمئناً من و جناب آقای شهیدی و همهی کسانی که اعتقاد به جمهوری اسلامی و زحمات حضرت امام ـ رحمة الله علیه ـ و خون شهدای انقلاب و جنگ تحمیلی ـ که تا به امروز اگر انقلاب اسلامی از کوران حوادث و بحرانها به سلامت بیرون آمده و انشاءالله باز هم در جریاناتی که دشمنان انقلاب برای آن پیش خواهندآورد، بیرون میآید، از برکت و حرمت خون آنان بوده ـ داریم و دارند، در اصل و اساس هیچ مشکلی با هم نداریم و ندارند! برای همهی ما معیار تشخیص و راهنمای حرکت و میزان عدالت، انگشت اشارهی رهبر، به عنوان ولیفقیه و جانشین امام معصوم در عصر غیبت است. سنگ دین و مذهب به سینه میزنیم و متفّقالقول بر آنیم که بنا به فرمودهی امام راحل، درخت انقلاب را که با خون شهیدان سر از خاک بیرون آورد و با خون آنان آبیاری شد و به حرمت خون آنان نیز، استوار و پابرجا باقی میماند ـ انشاءالله ـ حفظ و حراست نماییم.
بر هیچ کس پوشیده نیست که امروز درگیر جنگی هستیم، به مراتب حسّاستر، پیچیدهتر و سهمگینتر و دشوارتر از جنگ علنی هشتساله. جنگی که سهام مسموم آن از مواضع پوشیده، شلیک میشوند. دیگر سنگر گرفتن از یک جهت کارساز نیست. چون سو و روی هجمهی دشمن پوشیدهاست. باید از همهی جهات سنگر گرفت، مسلّح شد و دفاع کرد. امروز غرب همان سیاستی را در قبال مسلمانان و خصوصاً کشور ما در پیش گرفته که صدها سال قبل، کشیشهای مسیحی در برابر مسلمانان در قلب اروپا. جایی که اسلام آن را به تسخیر نظامی و علمی و فرهنگی و هنری خود درآوردهبود. و اگر سستی و اهمال ما همان باشد که رهبران اسلامی آنروز به آن دچار شدند، دیری نمیپاید که شکست میخوریم.
دغدغهی همهی ما اسلام است. حفظ اعتقادات دینی است. حمایت و حفاظت از مرزهای جغرافیایی و عقیدتی و علمی و فرهنگی است. و اگر واقعاً به این گفته، پایبند باشیم تا سر حد جان هم پای آن ایستادهایم.
3. امروز اینترنت در خانههای ماست. اینترنتی که برای مرزهای فکری و فرهنگی ما مرزی قائل نیست. ذات اینترنت، مرزناپذیری آن است. اگر توانستیم ذات آن را عوض کنیم، میتوانیم هر بلایی که خواستیم هم سر آن بیاوریم! و میدانم و میدانید که نمیتوانیم!
4. و امّا فیلترینگ. اینترنت به برکت اجلاس سران کشورهای اسلامی، رسماً وارد ایران شد. پیش از آن، به طور خاص، برخی مراکز علمی به آن دسترسی داشتند. امّا حاضرم شرط ببندم که اگر اجلاس سران و تامین ارتباطات گستردهی اینترنتی آن و صرف هزینههای بالا نبود، شاید همین امروز، من و شما مثلاً در بستر مطبوعات داشتیم بحث میکردیم که چرا فقط ایران از این تکنولوژی روز جهانی برخوردار نیست. یا اصلا انقدر در بیخبری بودیم که حتّی نمیدانستیم اینترنت چیست!
به هر حال اینترنت به ایران وارد شد. دسترسی به آن همگانی گردید. در ابتدا اگر چه همگان برای ارضای حس کنجکاو خود، نسبت به این تکنولوژی به آن روی آوردند، امّا چندی نگذشت که هر کس به نسبت نیاز خود، به سراغ بخشی که به او مربوط بود، رفت. یکی علاقمند به موسیقی بود، به سراغ سایتهایی رفت که به موسیقی اختصاص داشتند. یکی دانشجو بود و سراغ مطالب تازهی مربوط به رشتهی تحصیلی خود و ارتباط با مراکز علمی دنیا را گرفت. صدها و هزاران دسته، پی استفادهی مشروع، عقلانی و درست اینترنت رفتند. یکی هم پی هرزگی بود و اینترنت را بهشت هرزگی دنیا یافت!!!
در درجهی اوّل، آنچه که متولّیان و مسوولان مملکت، خصوصاً مسوولان فرهنگی را تکان داد، دسترسی ساده به انواع اطّلاعات تنها با تحمل زحمت یک کلیک بود! اخلاق جامعه، در خطر بود. حتّی برای کسی که در اینترنت پی هرزگی نبود. انسان است و شیطان و وساوس او و زمینههای گناه و ابتلا به نکبت آن. دلسوزیهای به جا و منطقی و از سر درد دین داشتن، پیگیر آن شد که ساز و کاری برای ایمن نگاهداشتن اخلاق اجتماعی، ایجاد شود. امّا خیلی نگذشت که سیاست هم اینترنت را به همان دلیل مرزناپذیری که گفتم، تهدید پیش روی خود دید. تا جایی که حتّی پاسداشت اخلاق اجتماعی، بهانهای شد برای مقابلههای سیاسی با آن.
فیلترینگ به وجود آمد. بر اساس یکی از مصوّبات شورای عالی انقلاب فرهنگی، کمیتهای سه نفره از نمایندگان وزارت اطّلاعات، قوّهی قضائیه و صدا و سیما تشکیل شد. وظیفهی این کمیته، تدوین سیاستهای فیلترینگ و تعیین مصادیق آن و تعیین سایتهای واجد آن مصادیق و ابلاغ دستور انسداد دسترسی به آنها به وزارت ارتباطات و فنّاوری اطّلاعات به عنوان یگانه پایگاه ورودی و بکبن اصلی اینترنت در ایران، بود و هست. و امروز فیلرینگ به همینجایی رسیده که همگان میدانند و تکرار مکررّات است اگر بگویم و بیهوده.
از سه منظر میخواهم به بیهوده بودن فعّالیت این کمیته و به طور عام همان مبحث فیلترینگ بپردازم. یک از منظر حقوقی. دو از منظر فرهنگی و سه از نظر فنّی.
1) اصلا در ماهیّت و نوع تشکیل این کمیتهی سه نفره حرف هست. این که بر اساس کدام قانون، این کمیته حق انسداد دسترسی به شبکهی همگانی اینترنت را دارد؟
اصول قانون اساسی، بر آزادیهای مشروع تاکید بسیار دارد و هر گونه تحدید( و حتّی تهدید!) و سلب آزادیهای فردی را محکوم میکند، مگر اینکه آن آزادیها مغایر با قانون باشد. بر اساس اصل بیست و سوّم هر گونه تفتیش عقاید را ممنوع کرده و هیچگونه بند و تبصرهای را هم برای آن قرار نداده. دقّت کنید! هیچ گونه بند و تبصره و استثناء!
در اصل بیست و چهارم، نشریات و مطبوعات را تا آنجا که نوشتههای آنان، مخل به مبانی اسلام و یا حقوق عمومی نباشد در بیان مطالب آزاد گذاشته(ربط مطبوعات به فیلترینگ را هم بعدا عرض میکنم!)
در اصل بیست و پنجم هم در کنار برخی از اسباب سلب آزادیهای فردی، سانسور را ممنوع کرده، البته با این قید که "ممنوع است، مگر به حکم قانون".
میبینید! میگوید به حکم قانون! اگر کمی به مسائل حقوقی واقف باشید، میدانید که قانون را در معنای عام، "قوّهی حاکمهی کشور" وضع میکند. و در معنای خاص، "قوّهی مقنّنه". اهل قانون و حقوق در تعیین و تصدیق قوّهی حاکمهی کشور، آنرا "فقهای شورای نگهبان"، "مجلس خبرگان"، "مجمع تشخیص مصلحت نظام" و "مصوّبات هیئت دولت" بیان کردهاند.
پس به طور کلّی در "حقوق اساسی" این مملکت قانون به طور عام توسّط یکی از چهار دستهی بالا به عنوان "قوّهی حاکمهی کشور" و به طور خاص توسّط "قوّهی مقنّنه" وضع میشود. و هیچ قاعده و دستوری که از یکی از این کانالها و مراجع گذرنکرده و "تصویب" و "ابلاغ" نشده، "لازم الاجرا" نبوده و به تبع آن نیز "لازم الاتّباع" نمیباشد.
بنابر این چون شورای عالی انقلاب فرهنگی بر اساس قانون اساسی، حق و اجازهی وضع و تصویب قانون را ندارد، در نتیجه تا زمانی که مصوّبات آن به تایید، وضع و ابلاغ یکی از مراجع بالا نرسد (آن هم با در نظر گرفتن آن که کدام یک صلاحیّت بررسی آن مصوّبه را دارند) قانون شناخته نشده و اصولاً هر گونه اعمال نظر و رفتار بر اساس مصوّبات آن بدین شکل غیرقانونی است و صلاحیّت اجرا ندارد.
اگر به خاطر داشتهباشید، "قانون منع استفاده از تجهیزات ماهوارهای" که به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید، ابتدا یکی از مصوّبات شورای عالی انقلاب فرهنگی بود که پس از تصویب در شورا، به دولت ارائه شد و دولت نیز، در قالب لایحه، آن را به مجلس تقدیم نمود و مجلس نیز آن را تصویب کرد. بر اساس "قانون منع استفاده از تجهیزات ماهوارهای" استفادهی عمومی از شبکههای تلویزیونی و ارتباطی ماهوارهای توسّط تجهیزات مربوطه، جز در موارد خاص و توسّط سازمانها و نهادها و افرادی که قانون آنان را مشخّص میکند، ممنوع است. میبینید که برای جلوگیری از دسترسی به ماهواره، مصوّبهای تصویب شد و برای آن که قانوناً، لازم الاجرا باشد، مسیر کسب صلاحیت قانونی خود را طی کرد و بر آن اساس دستگاههای اجرایی، از جمله نیروهای انتظامی، ملزم به برخورد و جمعآوری تجهیزات ماهوارهای و معرّفی متخلّفین به دستگاه قضایی شدند تا دستگاه قضایی نیز، بر اساس قانون با متخلفین برخورد نماید.
پس بنابر این گفته، مصوّبهی شورای عالی انقلاب فرهنگی در تعیین کمیتهی سه نفرهی فیلترینگ، و بر اساس آن مصوّبه، اقدام آن کمیته در تعیین مصادیق فیلترینگ و تعیین سایتهای فیلترشده و اقدام به انسداد آنها از هر دسته و گروه که باشند، چه غیراخلاقی و چه سیاسی معاند و غیرمعاند، غیرقانونی و خلاف اصول موضوعهی قانون اساسی است.
بدیهی است، در صورتی که این مصوّبه پس از طی مراحل کسب صلاحیّت، به صورت قانون درآید، لازمالاجرا و لازمالاتّباع بوده و همگان موظّف به تمکین در برابر آن هستند.
2) به لحاظ فرهنگی و در مقابله با آنچه که آن را جنبهی خلاف اخلاق و انسانیّت اینترنت میدانیم، اعتقاد دارم، اگر علما حتّی حکم واجب بودن فیلترینگ بر آن بخش از اینترنت بدهند، جا دارد! امّا...
این امّا، برای من و شاید برای خیلیهای دیگر از جمله، آقای شهیدی عزیز که کامنت گذاشتهاند، جگرسوز و یادآور برخی خاطرات تلخ گذشته و نیز برخی ناکامیهای حال باشد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، قرار بود که همهی ارکان حکومت اسلامی بر پایههای دقیق اسلامی بنا شود. قرار بود که در کنار دیانت و تقوا، علم و دانش را نیر به کار بگیریم. قرار بود مدینهی فاضله بسازیم. امّا به جهت دستاندازیها و شرارتهای دشمنان که طوفانهای سهمگین آنسالها و از آن جمله، جنگ تحمیلی را به راه انداختند، و نیز برخی عصبانیّتهای ناخواسته که از مختصّات همهی انقلابهای تاریخ بودهاست، رفتار و موضع جامع و شایسته و بایستهای در رابطه با فرهنگ اتّخاذ نشد. پیش از آن که به مراودهی فرهنگی بیندیشیم به مقابلهی فرهنگی پرداختیم. به جای آن که فرهنگ خود را ایمن سازی کنیم، اجازه دادیم تا دچار بیماری شود، سپس به جنگ بیماری رفتیم و برای آنکه بیماری را از تن این فرهنگ بیمار که پیش از انقلاب تقریباً بیهویّت و بیاصل و نسب شدهبود، بزداییم، تیشه را برداشتیم و به تن رنجور این خسته فرود آوردیم.
همهی ما تجربه کردیم که ایجاد محدودیّت در هر امری، همواره شکست خورده و نتیجهای کاملاً مغایر با آنچه که در نظر داشتیم، به دست آمده. همه به یاد دارند روزهایی را که دستگاههای پخش ویدئو و VHS (به صورت قاچاق البته) به کشور راه یافته بود. زمانی که دو شبکهی تلویزیونی داشتیم، و معمولا از ساعت 17 تا 23 برنامه پخش میکردند و به شدّت دچار ضعف برنامهریزی و امکانات برای تامین اوقات فراغت و استراحت و تفریح مردم بودیم. دستگاهی پیدا شدهبود که مردم میتوانستند از طریق آن غالباً فیلمهای سینمایی را تماشا کنند. امّا به بهانهی آن که مردم میتوانند به وسیلهی آن "هر فیلمی" را تماشا کنند، خرید و فروش و نگهداری و استفاده از آن جرم محسوب شد و گرفتند و بردند و شکستند و حالا بعد از سالها فکر نمیکنم کسی از ما باشد که در منزل دستگاه پخش VHS نداشتهباشد. تجربهی VHS باعث شد که دستگاههای پخش سیدی و دیویدی چندان در ورود و جا بازکردن در زندگی مردم، مشکلی نداشتهباشند. در مورد حجاب هم همینطور. ما وقتی گفتیم که حفظ حجاب واجب، نگفتیم که چرا و به چه دلیل. فقط گفتیم واجب! اگر حجاب نداشتهباشی، چنین و چنان! در صورتی که با زبان منطق و کلام شیوا میشد بهتر حجاب و لزوم آن را جا انداخت و متذکّر شد. و امروز میبینیم که چگونه، عنان موضوع از دست همه خارج شده؟ (راستی شما در کوچه و خیابان هم میگردید؟ یا خانه نشینید و خبر از بیرون ندارید؟ حرفهایی که میزنم برایتان مفهوم است یا بنشینم و تا صبح در فجایعی که امروزه در جامعهی اسلامی میبینیم، برایتان بنویسم؟!!!)
از ماهواره که بدتر نیست. برای ماهواره قانون هم تصویب کردیم. امّا آیا توانستیم، جلوی آن را بگیریم؟ به خدا در شهری چند وقتی ساکن بودم که همسایهی دیوار به دیوار ما (...) و روحانی بود و ماهواره داشتند! که گهگاه تلویزیون ما هم بینصیب از برنامههای خوشخوشان ماهوارهای، آن هم از کانالهای عرب نبود. (شغل و مسوولیت او را حذف کردم که بهانهی برخی از فرصتطلبان قرار نگیرد. همین را بدانید که بر مسند یکی از حسّاسترین مشاغل حکومتی در آن شهر نشستهبود.) اگر چه همسایهها، این را از جانب پسر او که به قول معروف چندان "علیهالسّلام" نبود، میدانستند.
امروز کدامیک از ما لااقل دو سه راه عبور از فیلترینگ را نمیداند؟ من اگر به شخصه از برخی از فیلترشکنها استفاده نکنم، در دسترسی به برخی سایت هایی که به لحاظ تخصّصی به اطّلاعات آنها نیاز دارم و به ناحق فیلتر شده اند، میمانم.
فیلترینگ امروز، یک طرح شکستخورده است. نباید بیشتر از این به کار بیهوده و نسنجیدهای که اقدام شد، پر و بال داد. ما فرهنگسازی نکردیم. فقط مقابله کردیم. یادمان نرود، که این تقابلات، روزی چنان نفس ما را خواهد گرفت که سپر خواهیمانداخت و بر زمین خواهیمافتاد! سدّی که بستهایم در برابر سیلی که پشت آن جمع شده و هر لحظه بیشتر هم میشود، ناتوان است. دیر یا زود این سد میشکند. پس باید به فکر سد محکمتری باشیم نه از جنس تهدید و تحدید. از جنس منطق و فرهنگ، اگر چه مجبور شویم، چند روزی سد فیلترینگ ناتوان را باز بگذاریم و در پاییندست این رودخانهی خروشان، به ساخت آن سد محکم و ایمن، بپردازیم.
3) به لحاظ فنّی هم عرض کردم که راههای فراوانی برای گذر از فیلترینگ موجود است. نرمافزارهای فیلترینگ هنوز به آن درجه از هوشمندی نرسیدهاند که بتوانند "محتوا" را تشخیص دهند. تنها میتوانند، به آن دسته از کلمات ممنوعه! که در بانکهای اطّلاعاتی آنان، ذخیره شده، حسّاس باشند. خیلی از سایتها و یا وبلاگنویسان، این موضوع را درک کردهاند و سعی میکنند یا از آن کلمات استفاده نکنند و یا صورتهای دیگر آنها را به کار بگیرند تا از گزند فیلترینگ در امان بمانند. سایتهایی که پراکسی فیلترها را دور میزنند، سایتهایی که از پراکسی سرورهای بزرگ که رونوشتی از کل اینترنت را ذخیره میکنند، استفاده کرده و سپس با تبدیل آنها به قالبهای به رمزدرآمدهی SSL، رونوشتی را بنابه درخواست کاربر در اختیار او میگذارند. بیآنکه حتّی روح نرمافزار فیلترینگ هم باخبر شود! آدرسها و پورتهای باز پراکسی سرورهایی که هر روز چندین هزارتا از آنها در سایتهای مختلف، ارائه میشود و عملاً امکان گذر از فیلترینگ را به کاربر میدهد. با همهی این احوال آیا فیلترینگ شکست نخورده و نخواهد خورد؟
برادرم؛ جناب آقای شهیدی!
نوشتهاید: "به قول خودتون که نوشتین:(عقدههای شخصی رو به پای جمهوری اسلامی نگذارید ) شما هم عقده شخصی خودتون رو مبنی بر اینکه اشتراک اینترنتی ای که شما خریدین حالا به اشتباه یا درست یه جاهایی از جمله بنر سایتتون رو فیلتر کرده به پای مسئولین فیلترینگ خواهشا نگذارین" . باید به عرضتون برسونم که:
الحمدلله من عقدهی شخصی از کسی ندارم. چون آدم تازه به دوران رسیدهای نیستم که عقدهی شخصی داشتهباشم. به لحاظ تجربه و سطح معلومات و صلاحیّتهای فردی و اجتماعی، و نوع فعّالیتهای کاری، به آن سطحی رسیدم که از خیلی چیزها اشباع شدهباشم و عقدهای در گلویم گیر نکردهباشد!
به لحاظ کاری، بنده از چندین اشتراک اینترنتی مختلف، در قالبهای مختلف از جمله دایالآپ و لن و وایرلس استفاده کردم و میکنم. مواردی رو که در پست قبلی عرض کردم، و یا موارد بیشمار دیگهای از فیلترینگ نابخردانه که به آنها اشارهای نشد، را فقط در یک اشتراک و در یک آیاسپی ندیدم. عمدهی اشتراکهای اینترنتی من از شرکتهای داتک و پارسآنلاین تامین میشود. دو شرکت بزرگ و پرظرفیت ICP که نصف بیشتر ISP های تهران و برخی از شهرستانها، از سرویسهای آن دو شرکت استفاده میکنند. با پشتیبانی این شرکتها هم بارها تماس گرفتم. اگر چه وقتی سایتی فیلتر میشود، از کاربر میخواهند که اگر فکر میکند، این فیلترینگ اشتباه بوده، از طریق ارسال لینک آن، شرکت را باخبر کند، امّا علاوه بر این، بارها با بخش پشتیبانی این شرکت ها تماس گرفتم. ایمیلهایی را در اختیار من گذاشتند که با آنها تماس بگیرم. و به رغم تماسهای مکرّر من تا به حال، حتّی یک پاسخ نیز دریافت نکردهام. طیتماسی که چند وقت پیش با پشتیبانی شرکت داتک داشتم، صراحتاً اعلام کردند که در این قضیّه بیتقصیرند و آنچه که اعمال میکنند، تنها ابلاغیههایی از مقامهای بالاست!
میفرمایید: "مسوولین فیلترینگ" ... میشود بفرمایید این مسوولین فیلترینگ چه کسانی هستند؟ در واقع مسوولینی اعمال رفتاری که به شکل کنونی و با توجّه به ادلّهای که پیشتر عرض کردم، غیرقانونی است؟!
نوشتهاید: "اگر اشتباهی صورت گرفته با پشتیبانی اکانتتون تماس بگیرین و بگین اگر فایده نداشت یه میل به پارس آنلاین بزنین اگر هم فایده نداشت یه میل به بنده بزنین تا کمکتون کنم". از این جمله برمیآید که شما هم در این قضیه دستی بر آتش دارید! امّا فکر نمیکنم شما هم بتوانید کمکی کنید. اصولاً امروز فیلترینگ در جامعهی ما کاملاً سیاسی شده. متاسّفم از این که در این سالهای اخیر وضعیّت کشور را تا این حد سیاسی و امنیّتی میبینم. بسیاری به چشم دشمن نگریسته میشوند، هر چند که دوست و دوستدار واقعی انقلاب و نظام مقدّس جمهوری اسلامی باشند. بر خلاف اصل سیو هفتم قانون اساسی که اصل را بر برائت قرار داده، و همه را تا زمانی که در دادگاه صالح، جرم او اثبات شود، بیگناه میشناسد، متاسّفانه، برخوردهای امنیتی بیمورد، خلاف این نص صریح قانون اساسی است. در دیدگاه امنیّتی که البته به لحاظ ذات و ماهیّت این نوع دیدگاه، چنین هست، به راحتی میتوان کس یا کسانی را مجرم فرض کرد مگر اینکه خلاف آن ثابت شود. در جامعهای که بدین شکل درآید، اشتباهات و خطا در تشخیص حق و باطل بالا میرود و معیارها، حسّاسیت و بعضاً صلاحیّت تشخیص خود را از دست خواهند داد.
بنابر قانون، همگان باید نسبت به کار و وظیفهای که دارند، پاسخگو باشد. این اصل چنان در جمهوری اسلامی اهمّیت دارد که حتّی بنا به اصول قانون اساسی، رهبری هم در همهی شئون، در برابر قانون، چون مردم عادّی فرض شدهاست. این که میفرمایید: "در ضمن یادم رفت بنویسم که شما که می فرمایین (معلوم نیست این تصمیم گیرندهها کیان و کجان و به کی هم پاسخ گو؟)وظیفه پاسخگویی در مورد این مطلب رو ندارن اما با هماهنگی مسئولین فرهنگی اینایی رو که بنده برای شما نوشتم باید به اطلاع عموم رسوند که دلیل فیلترینگ چیه و..." عذری است بدتر از گناه! دلیل فیلترینگ هر چه میخواهد باشد! دقّت کنید که من با دلایل آن مخالف نیستم! که باور کنید صد در صد موافقم! امّا به این شکل و شیوه، آن را غیرقانونی میدانم. ضمن این که هر کس در هر مقام باید پاسخگوی اعمال خود باشد. شما اگر عضو کمیتهی سه نفرهی فیلترینگ هستید، باید پاسخگو باشید، و الّا این که به جای آنان بخواهید بر توجیه رفتار اعمال شده، برآیید، پذیرفتنی نیست.
نوشتید: "آقا اصلا من میخوام پاسخگو باشم امری دارین میل بزنین.اگر میل زدین خودمونو معرفی میکنیم!خوبه!!!! shahidyi@gmail.com" باید عرض کنم که جناب آقای شهیدی عزیز! برادر بزرگوار و دلسوز و عزیز دلم! آیا فکر نمیکنید که این شیوهها و این دست نمایشها، کمی کهنه شده؟ شما هر کس که باشید؛ اصلاً رییس جمهور باشید! نمیدانم، رییس ادارهی چندم وزارت اطّلاعات و از سربازان و برادران گمنام باشید! عضو کمیتهی سه نفرهی فیلترینگ باشید اصلاً، نمایندهی وزیر باشید در اجرای مصوّبات کمیتهی سه نفره، و اساساً هر کس که میخواهید باشید، چه خودتان را معرّفی کنید و چه نکنید، هیچ فرقی نمیکند.حرف حق همیشه حق است. چه از کلام من برآید و چه از کلام شما. که من و شما اعتقاد داریم به آن حدیث شریف از امیرالمومنین که فرمودند: "قولوا الحق و لو علی انفسکم". حرف حق از هر که شنیدیم، باید به آن احترام بگذاریم. چه بسا همهی اینها را هم نوشتم؛ شما هم پاسخی بر عرایض بنده بنویسید و مرا مجاب کنید که اشتباه میکنم. هر چند لااقل در ارتباط با صلاحیّت قانونی این مبحث، شک دارم که بتوانید.
نوشتید: "بعد هم کی گفته هر رو از بر تشخیص نمیدن؟از شما بیشتر میدونن-اصلا حرفی دارین؟" چه کسی گفته از من بیشتر میدانند؟ از کجا چنین تشخیصی دادید؟ اصلاً اگر بگویم که خودم در بعضی از امور، طرف مشورت بعضی از کسان هستم در بعضی امور از این دست، آنوقت چه؟ (پیچیده شد یک کم!!!) مطمئن باشید اگر از بعضی از آقایان در بعضی مسائل بیشتر ندانم، کمتر هم نمیدانم! این را مطمئن باشید. هر حرفی را قرار نیست به هر کسی و در هر جایی بگویم. خیلی از همین آقایان را میشناسم. خوب هم میشناسم. حرف بیمنطق هم نمیزنم. تمام داد و فریادم هم از همین است. که میبینم کسانی تعیین تکلیف میکنند که کمترین تخصّص و اطّلاعی از موضوع ندارند. بارها شده که ساعتها برای بعضی از همین آقایان توضیحاتی ارائه کردهام. امّا ...
برادر بزرگوارم؛
نوشتید:"ما باعث و بانی اصلی اصل فیلترینگ هستیم و افتخار میکنیم که این کارو کردیم..../درسته باید فرهنگ سازی بشه-فرهنگ اسلامی رو توی جامعه جا بندازن اما در کنارش این کارها هم باید بشه اما مسئولین این کار کارشون رو انجان دادن اما مسئولین فرهنگی انجام ندادن که اون یه بحث دیگه ایه -درست نمی گم؟"
خوب! این خیلی خوب است که آدم به کارهای خودش افتخار کند! من هم گاهی میشود که به خودم افتخار میکنم. امّا افتخار من زمانی است که کاری را از سر منطق و نه از سر بعضی عصبانیّتهای مقطعی انجام میدهم. جملهی بعدی شما، عذر بدتر از گناه کسانی است که ادّعا میکنند، دستی بر آتش دارند. باور کنید اگر شما واقعاً مسوولیتی در بعضی امور داشتهباشید، قطعاً نسبت به این گفتهی خود مسوولید. این که مسوولین فرهنگی کار خود را انجام ندادند و ما هم کار خودمان را کردیم، میدانید مثل چه میماند؟ مصداق همان مثل معروف است که یک روز قرار بود، چاله بکنند، یک روز لولهی آب بگذارند و روز سوّم چاله را پر کنند. روز اوّل کندند. روز دوّم کسانی که باید لوله میگذاشتند، نیامدند و روز سوّم کارگران، چاله را پر کردند. این نشان میدهد که در مملکت ما اوضاع خراب است! هر کسی به هر کسی است! اگر همهی کارهای این مملکت، این طور باشد، که حسابمان با کرام الکاتبین است! همین دلیل خوبی است برای این که نشان دهیم که فیلترینگ نه واقعّا از سر نگرانیهای فرهنگی و اجتماعی که از جاهای دیگر آب میخورد! میدانید به چه فکر میکنم؟ به این که اگر در این جنگ فرهنگی، همان قوانینی حاکم بود که در جنگ رودر روی نظامی، چه کسانی و در چه مسوولیتهایی باید دادگاهی نظامی میشدند! و چه حکمهایی هم برایشان، صادر میشد!
آقای شهیدی عزیز؛
من دارم میجنگم. چریکی هم میجنگم. خودم و با تشخیص خودم میجنگم. در این جنگ تمام عیار فرهنگی، ما هنوز، فرمانده و راهبر نداریم. هر کسی برای خود، سپاهی آراسته و به خیال خود دارد میجنگد. برادر! این نمیشود که من جدا، شما جدا!
هم من میبازم، هم شما. همهی ما میبازیم. هر وقت کسی خودسر و به تشخیص خود عمل کرد، نتیجهای جز شکست حاصل نمیشود.
من سه سال و چند ماه هست که وبلاگ مینویسم. روزی که شروع کردم، تازه شروع آغاز به کار پرشینبلاگ بود. هنوز تعداد وبلاگهای فارسی به دویست نرسیده بود که امروز در حدود پانصدهزار وبلاگ ثبت شده داریم. وبلاگ رفته رفته شد زندگی خیلیها! امّا این وسط عدّهای هم آن را برای بیان نظرات سیاسی خود انتخاب کردند. که اکثراً نظرات مغایر و منتقد نظام بود. اکثر این افراد سعی میکردند، خود را به نوعی از دیگران جدا کرده، متمایز جلوه دهند. بنابر این یا وبلاگهای خود را در بلاگاسپات به ثبت رساندند و یا به اصطلاح داتکام شدند. ظاهر خود را چنان جلوه دادند، تا مخاطب بیشتری بیابند. امّا من و امثال من به ابزارهای ساده و دم دستی اکتفا کردهبودیم و خوش بودیم. نه! این نمیشد! منی که ادّعای دفاع از نظام و دستآوردهای آن را دارم، من هم باید تخصّصی عمل کنم. باید نشان دهم، من هم حرفی برای گفتن دارم. با همین تز، من و تعداد دیگری از دوستان، داتکام شدیم. از همهی ابزارهای جذب مخاطب استفاده کردیم، تا ما هم بتوانیم حرف بزنیم. و در بسیاری از موارد موفّق شدیم!
اردیبهشتماه امسال، برای حضور در جشنوارهی دانشجویان وبلاگنویس در همدان دعوت شدم. برای وبلاگ دردانه. که میشناسید. چرا که ایمیل شما را در خبرنامهی آن دیدهام. من و چند نفر دیگر، شاید برای خالی نبودن عریضه دعوت شدهبودیم! و الّا پیشاپیش معلوم بود، که جو جشنواره با توجّه به انتساب آن به دفتر تحکیم، چگونه است. امّا خدا میداند، که جو جشنواره، را من و دوستان همفکر من چطور تغییر دادیم. در جلسهای آقای عیسی سحرخیز، که مدیرکل سابق مطبوعات داخلی وزارت ارشاد، در زمان بستهشدن سراسری روزنامههای زنجیرهای بودند، به افاضه میپرداختند! قرار بود راجع به وبلاگ صحبت کنند. امّا همهی حرفشان تبدیل شد به کوبیدن نظام و دفاع از "پهلوان اکبر" معروف! جلسهی پرسش و پاسخ بود. گذاشتم و سوالم را به عنوان آخرین نفر پرسیدم. میتوانستم زودتر هم بپرسم. امّا هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. چنان جو جلسه را تغییر دادم، که فریاد عصبانیت این آقا به هوا بلند شد. طوری که حتّی وبلاگنویسانی که به هر حال مثل من فکر نمیکنند، از من و دوستان من حمایت کردند و حتّی برای دفاع از یکی از همفکران ما، جلسه را دسته جمعی ترک کردند.
یادم هست، دوست وبلاگ نویس وبلاگ "آقای خامنهای سلام!" یک روز دیرتر از همه به همدان رسید. روز قبل خیلیها او را به انواع فحشها نواختند! فردا که آمد و نوع برخوردش با دیگران، سبب شد، که روز آخر، خیلی از همان دگراندیشان از او معذرت بخواهند و حلالیت طلب کنند و عنوان کنند که منبعد، منصفانه به داوری خواهند پرداخت. جو جشنواره را حفظ کردیم. قرار بود به میتینگ طرفداران "پهلوان اکبر"! تبدیل شود، که اجازه ندادیم. حالا در همین احوال، دوستان بسیج دانشجویی، قرار گذاشتند، که در روز اختتامیه، مراسم را به هم بزنند. این یعنی این که تمام تلاش ما بیهوده باشد و همه چیز برای بهرهبرداری تبلیغی دفتر تحکیمیها فراهم شود. باور کنید، تا نیمهشب با تهران و رییس سازمان بسیج دانشجویی در ارتباط بودم و ایشان را توجیه کردیم. و خوشبختانه، ایشان که متوجّه حسّاسیت موضوع شدهبود، شبانه دستور داد تا تحرّکی از جانب دوستان بسیج انجام نشود. حالا خود قضاوت کنید. باور کنید، خیلی از همان دست وبلاگنویسان، دوستان نزدیک ما شدند و لااقل این جرقّه در وجودشان روشن شد که شاید در بعضی دیدگاههای تند خود باید تجدید نظر کنند. حالا خود قضاوت کنید! کدام طرز برخورد شایسته بود؟ برخورد متین همراه با قول لیّن و کلام نافذ که خاستگاه اسلامی و شیعی دارد، یا برخورد فیزیکی و عجولانه و نامعقول؟ فیلترینگ هم همان برخورد نامعقول و عجولانه است.
وبلاگ سیاسی شده. نوع برخورد با وبلاگ سیاسی شده. سیاستمداران ما به دنبال این هستند تا از شر وبلاگ خلاص شوند. چون انقلاب آن در اطّلاعرسانی و بیان نظرات، را تهدید میشمرند. و این یعنی پذیرفتن این که بسیاری از مسوولین ما در گذشته کمکاری کردهاند و هنوز مواضع خطرپذیر در بدنهی نظام وجود دارد که نسبت به تهدیدها، ایمن نشده و هر آن بیم آسیبدیدن آن میرود. اینجاست که میگویم، باید آن مسوولین کمکار را به شدّت بازخواست کرد و تنبیه کرد. ما اگر درست عمل کردهبودیم، در همهی زمینهها، امروز نباید از چیزی هراس میداشتیم.
پرشینبلاگ را فیلتر کردند در مقاطعی. بلاگاسپات را نیز. سایت موبل تایپ که مدّتها تعطیل است. سایتهایی که وبلاگنویسان از آنها به عنوان ابزار استفاده میکنند را فیلتر کردند. چندی قبل سایت نداستت که ماهیتاً یک سایت آمارگیری است و هفتهی گذشته، سایت بلاگرولینگ که وبلاگنویسان از آن برای مدیریت وبلاگ استفاده میکنند. این کوتهفکری است، اگر خود را به کوچهی علی چپ! بزنیم و بگوییم که نه! بسیاری از مسوولان ما وبلاگ را تهدید نمیشمرند. این نوع برخورد با وبلاگ مگر میتواند، توجیح دیگری داشتهباشد. اگر از آن دست وبلاگنویسانی میترسند که مخالف مینویسند، در عوض من هستم. محمّدمهدی صدر هم هست. حاج حمید هم هست. گروه حدید هم هست. بچّههای رهپویان شیراز هم هستند. میلاد نوریان هست. و خیلیهای دیگر هم هستند که میتوانند از نظام و انقلاب در این عرصه دفاع کنند. تازه! از خیلی چیزهای دیگر هم میترسند! از خیلی چیزهای دیگر!
آرش سیگارچی ترس دارد فکر میکنید؟ به خدا عددی نیست! انقدر بزرگ کردند اسمش را! یک روزنامهنگار اهل رشت که عقدهی اعدام انقلابی برخی از نزدیکانش که تودهای بودهاند را از اوّل انقلاب داشته و مزخرفاتی در وبلاگش نوشته. یا امید معماریان. عددی نیست! از نزدیک دیدمش و صحبتهایش را هم شنیدم و مطالبش را هم خواندم. یا خود مجتبی سمیعی نژاد! اینها عددی نیستند! حتّی خود حسین درخشان هم عددی نیست! میخواهید ثابت کنم که مسوولین ما حتّی در برخورد با این دست افراد هم از موضع ضعف عمل میکنند؟ حسین درخشان چندی پیش از کانادا به تهران آمد. یک شب، اتّفاقی در فلیکر در بخش تازهترین عکسها، دیدم عکسی هست از حسین درخشان کنار تبلیغ انتخاباتی آقای قالبیاف! رفتم به بخش عکسهای او. همان لحظه داشت عکسها را روی سایت آپلود میکرد. رفرش که میکردید، عکسها تازه میشدند. اصلاً بگذارید همین جا بگویم، که حتّی خود او هم بداند، که من بودم که به همان آقایانی که گفتم گاه طرف مشورتشان قرار میگیرم، خبر دادم که حسین مخفیانه در تهران است. اگر حسین این را بخواند، به قول معروف، "دوزاریش" میافتد که چه میگویم! چه اگر قرار است با وبلاگنویسان برخورد کنند، که حسین درخشان بیچاره بود! خبرنگار بخش از وبلاگهای ایسنا هم با حسین بود. که در همدان هم با هم بودیم. و البته قرار نبود این بار خبر ورود حسین را انعکاس دهد! که این را هم به اطّلاعشان رساندم. امّا میدانید آخر چه شد؟ ماجرا را در وبلاگ درخشان بخوانید تا ببینید چه شد! روز آخر یک ساعتی در فرودگاه با احترام یکی دو سوال از او میکنند و با خیر و خوشی بدرقهاش کرده، سوار هواپیما میکنند و لابد برایش دست هم تکان دادهاند! چرا؟ چون اگر با حسین درخشان که در مجامع بینالمللی هم خود را جا کرده و وبلاگ انگلیسی هم مینویسد، برخورد کرده و او را دستگیر کنند، عکسالعملهای بینالمللی خواهد داشت!
راستی آقای شهیدی عزیز! میدانید حسین درخشان، چند تا دامین پارک شده( Parked Domain ) برای وبلاگش دارد، که شما که ادّعا میکنید، دستی در فیلترینگ دارید، هر بار یکی را فیلتر کردهاید؟ میدانید آخرین دامین او که هنوز فیلتر نشده، چه نام دارد؟ به خاطر رعایت نزاکت و ادب از نوشتن آن خودداری میکنم! امّا باور کنید در اسم دومینی که انتخاب کرده، همهی حرف خود را زده! چنان به ریش من و شما خندیده و "ضرب شست"! نشان داده، که قطعاً اگر ببینید شوکه میشوید! او اگر بخواهد، روزی هزار دومین را میتواند در وبلاگش پارک کند. تا شما هم دانه دانه آنها را فیلتر کنید و او هم به شما بخندد!
به جای این که وبلاگ را ببندیم، مسوول فرهنگ این مملکت باید بیاید از من دفاع کند که بنویسم. از محمّدمهدی صدر دفاع کند که میخواهد در وبلاگ وتر www.vatr.ir بنویسد. از حاج حمید دفاع کند. من باید به انگلیسی هم بنویسم. به عربی هم بنویسم که همهی بداندیشیها و بدگوییها و یاوهگوییهای حسین درخشان و امثال او که در سطح بینالمللی شروع به کار کردهاند را خنثی کنیم. ما میجنگیم. تا سر حد جان میجنگیم. دیگر نظام هم از تهدیدها، نمیهراسد.
وبلاگ من را اگر خواستید، گذشتههایش را ببینید. شده با یک کلمه، حرفی زدم و نتیجه هم گرفتم. در راستای همان مبارزه! همان دفاع!
در نشریهی الکترونیک موازی، نامهی دوّم از مجموع چهلنامه را با عنوان "به خواهرم ایراندخت" که نوشتم، چند وقت بعد، دخترخانمی به من ایمیل زد که اگر همهی عالم هم جمع میشدند، امکان نداشت، حجابم را اصلاح کنم. که حتّی دوست داشتم همین مختصر را هم بردارم. حالا نوشتهی شما، چنان مرا متحوّل کرد که چادر به سر میکنم. نماز میخوانم و شروع کردم به خواندن قضای نمازهای فوت شده...
گریه کردم...
خسته شدم از نوشتن!
حرف خیلی دارم. خیلی. بغضهایی در گلو دارم آقای شهیدی عزیز، از اشتباهها و ضربههایی که متاسّفانه خودیها به نظام و انقلاب وارد میکنند. گفتم. نمیتوانم هر حرفی را هر جا و به هر کس بگویم. و الّا از چیزهایی خبر دارم که یقین دارم شما و امثال شما آنها را در خواب هم نمیبینید. به این افتخار نمیکنم که من لابد کسی هستم که خبر از بعضی چیزها دارم! نه! که دانستن بعضی مسائل، جز آنکه روحم را میآزارد و جگرم را خون میکند، برای من چیز دیگری ندارد. بارها، به خداوند شکوه کردم که چرا مرا در موضعی قرار داده که لایههای پنهان فرهنگ و اجتماع را ببینم. گاهی بیخبری خود نعمت بزرگی است!
همین!
*****
این الرّجبیّون راستی؟! آقا خیلی مبارکه فرا رسیدن ماه رجب! ببخشید که با تاخیر تبریک عرض میکنم. امشب، لیلةالرّغائب است. از آن شبهای بزرگ که خداوند بیحساب عطا میکند! آرزوهای نیک را امشب اجابت میکند. انشاءالله که قدر بدانیم. دوازده رکعت نماز دارد، که انشاءالله جزئیات آن را در کتاب مفاتیحالجنان خواهید خواند. التماس دعا

من از فیلترینگ خودسرانه، بیدلیل و بی پایه و مبنا و از آدمهای ...(به دلایلی که در پست بعد نوشتم حذف شد!) که هنوز هر رو از بر تشخیص نمیدن و در عین حال به جای مردم تصمیم میگیرند، متنفرّم... متنفّرم... متنفّرم...
این نشد که سراغ هر سایتی که میرم، فیلتر باشه...
گیرم، فیلتر برای مطالب غیراخلاقی، حلال! اصلاً واجب مؤکّد! امّا این دلیل نمیشه، یکی از وبلاگ خوشش نمیاد، بیاد و هر چی راجع به وبلاگ روی اینترنت منتشر میشه، فیلتر کنه که...
سایت موبل تایپ، کلماتی مثل کلمات mt، movable type و کلا هر چی که به این مقوله بر میگرده، رو فیلتر کردن. بعد میگن بر طبق قوانین جمهوری اسلامی... سایتهای بررسی مشخصات دوربین های دیجیتال، فیلتره. سایتهای پلاگاین های ام تی فیلتره. هر جای صفحهی سایتتون، banner، Gallery و کلماتی از این دست بذارید، فیلتر میشه. فتوسیگ فیلتره. فلیکر فیلتره و هزار و یک سایتی که توی این یک ماه اخیر، به صورت وحشیانهای به لیست سیاه فیلترینگ خودسرانه اضافه شدن. معلوم نیست این تصمیم گیرندهها کیان و کجان و به کی هم پاسخ گو؟
همین بنر وبلاگ رو اسمش رو عوض کردم تا نمایش داده بشه. تا وقتی banner.jpg بود، فیلتر شد. تا این که به logo.jpg تغییرش دادم.
عقدههای شخصی رو به پای جمهوری اسلامی نگذارید لطفا. با حرف و ابراز عقیده مشکل دارید، مشکل فکرهای متحجّر شماست که بزرگترین ضربهها رو به این مملکت زده...
خسته شدم دیگه...
من نمیفهمم تا کی باید توی این مملکت عنان و اختیار خیلی از کارهای تخصّصی دست یک عدّه آدم بیسواد و نفهم و نادان باشه؟
من از فیلترینگ متنفّرم. چون بزرگترین توهین به شعور منه...