Mail me:
mkargar[at]revagh[dot]com
PM me(By Yahoo! Messenger):
mmkargar
P.O.Box: 16485-186 TEHRAN-IR
حقوق نوشتههای این وبلاگ و تمامی دامنههای آن متعلّق به محمّدمهدی کارگر است
mkargar.id.ir
revagh.com
revagh.ir
Powered By:
Movable Type 3.2
24 سال میگذرد. من هم در همان خردادی زادم که خونینشهر از دل درآلود خرّمشهر زاد. خرّمشهر را ندیدهام. امّا شنیدهام که رو به آبادانی گزارده، اگر چه نه آنگونه که باید! دیروز عکسهای حسین را در مهر میدیدم از خرّمشهر. هنوز آثار جنگ را در خود دارد، به یادگار شاید...
ممّد نبودی ببینی، شهر آزاد گشته... خون یارانت پر ثمر گشته... خردسال که بودم، علاقهی فراوانی به این نوا داشتم. آنقدر که مادرم، به روی نوار آن را ضبط کرده و بارها برایم پخش میکرد. خردسال بودم! نمیدانستم که "ممّد" کیست. به خیالم که چون داییها مرا ممّد صدا میکردند، با من است! تا بعدها فهمیدم که مراد شهید «محمّد جهانآرا» است. فرزند خرّمشهر و اوّلین فرماندهی سپاه آن دیار.
ممّد نبودی ببینی، شهر آزاد گشته... راستش با خودم که فکر میکنم میبینم خوب شد که نیستی تا خیلی چیزها را ببینی... که جگرت خون میشد و چشمانت کاسه کاسه اشک...
خوب شد که نیستی! شهر آزادِ آزاد است! از هفت دولت...
خون یارانت... شرمندهی این یکی... من و ما و خیلیها...
دوست دارم بیشتر بنویسم. امّا زیاده، جسارت که نه، خسارت است از برای من و خیلیها...
***
انرژی هستهای حقّ مسلّم ماست!
دوست ندارم سیاسی بنویسم یا انتقادی سیاسی کنم. امّا این بار ناچارم، بنا به ضروتی که احساس میکنم. پیش از این هم نوشتم که آقای احمدینژاد را به رغم آنکه منتخب من در انتخابات نبود، بهترین گزینه و لایقترین فرد برای ریاست جمهوری اسلامی ایران یافتم. امّا دلیل نمیشود که انتقادی به وی نداشته باشم.
شکّی نیست که انرژی هستهای حقّ مسلّم ماست! همین که امریکا میگوید نداشته باش، یعنی این که حقّ مسلّم ماست! امّا دانستن هم حقّ مسلّم ملّت ماست. آیا شایسته نیست که ملّت همه چیز را بداند و آنگاه شعار «انرژی هستهای حقّ مسلّم ماست!» را سر دهد؟! آیا بایکوت خبری شدیدی که اینروزها بر رسانههای داخلی اعمال میشود، جز این است که مردم از بسیاری اتّفاقات پیرامون مسئلهی هستهای ایران که متاسّفانه سرنوشت آن در خارج از مرزهای این مملکت دارد رقم میخورد، بیخبر بمانند؟! گاه با مقایسهی برخی اخبار در مراجع اصلی خبری خارجی و انعکاس آن در رسانههای داخلی، آنچنان قلب میشوند که انگار پیروز این مناقشهی نفسگیر هستهای از همین حالا ایران است و دشمن به خاک مذلّت نشستهاست. درست که بر اساس اصول جنگ باید از انتشار اخبار و اطّلاعاتی که احیاناً موجب تردید و ترس در دل نیروهای خودی میشود، اجتناب نمود، امّا آنگاه که از مردم و حمایت آنان از فعّالیّتهای هستهای ایران به عنوان سربازان و پیشقراولان در برابر دشمن استفاده میشود، باید آنان را از شرایط این درگیری و رودررویی مطّلع کرد.
بازی هستهای ایران به مرحلهای رسیدهاست که میتوان عاقبت آن را پیشبینی کرد. اگر در روزهای اوّل این بازی، میان طرفین منطق گفتوگو حاکم بود، امّا حالا که هر دو طرف بر خواست و رای خود اصرار و الحاح دارند، بیشتر به بازی لج و لجبازی شبیه گشته که عاقبت به سود هیچکدام از طرفین نخواهد بود. اگر چه ریشهی بسیاری از مشکلات امروز را باید در سیاست تساهل و تسامح دولت قبلی دانست که سفت و سخت در برابر خواستههای کشورهای غربی در قبال برنامهی هستهای ایران ایستادگی نکرد و زمینه را برای زیادهخواهی دولتهای آنان مهیّا نمود، لکن سیاست تند دولت حاضر نیز به شدّت به جایگاه ایران و زندگی مردم خدشه وارد میکند.
اگر چه آنان که دل در گرو سربلندی و افتخار ایران دارند و پیروان صدّیق سیّدالشّهدا و پاسدار خون شهدای انقلاب اسلامیاند، از توطئه و دستدرازی دشمنان، باکی ندارند و جان به راه دفاع از اسلام و انقلاب میبازند و در برابر دشمن میایستند، امّا عقلانی است که خود بهانهی جنگ و جدال احتمالی را به دست دشمن دهیم؟ نمیگویم که سر به زیادهخواهی و یاوهگویی دشمن خم کنیم و از حقوق مسلّم خود بگذریم، بلکه اعتقاد دارم، سیاستی دیگر باید! آیا ابرام بر فقط یک راه از میان بسیاری راههای پیش رو، منطقی و درست است؟
شاید برای آنکه دل دشمن خنک نشود(!) بارها گفتهایم که تحریمهای همهجانبه هیچ اثر سویی بر مردم نداشتهاست. امّا آیا حقیقت این است؟! آیا کوهی از مشکلات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی که سنگینی آن را بر دوش خود احساس میکنیم، بیدلیل بر گردهی ما نشسته است؟ تا کی باید چشمهای خود را به روی واقعیّتهای امروز کشور خود و دنیا ببندیم و آرمانگرایانه رفتارهای کاذب و غیرمنطقی داشتهباشیم؟
کمترین برخورد جامعهی جهانی در پی دسیسههای امریکا و اروپا در بزرگنمایی خطر ایران و تلاش در جهت نامتعارف جلوه دادن فعّالیّتهای هستهای، تحریمهای گستردهتری است که از همین حالا میتوان عواقب وخیم و نگرانکنندهی آن را در زندگی مردم دید.
واقعیّت آن است که جامعهی ایرانی، در پی هشت سال جنگ فرسایشی و عواقب آن که هنوز هم آزاردهنده است، و نیز تاثیر تحریمهای اقتصادی، به سختی کشش درگیریهای فیزیکی و روانی دشمن را داشتهباشد. اگر چه مردم ما در بحرانها و پیشآمدهای مختلف سیاسی و اقتصادی و اجتماعی، به رغم برخی نارضاییهای مشروع، همواره پشت به پشت حکومت و دولت ایستادهاست.
انتظار میرود، دستگاه سیاست خارجی کشور و در راس آن رییس جمهور محترم، ضمن آنکه از سر دلسوزی برای انقلاب و پاسداشت دستاورد خون شهدا، قاطعانه در برابر زیادهخواهی اروپا و امریکا ایستاده است، نگاهی هم به شرایط داخلی جامعهی ایران داشته باشد.
آقای رییس جمهور در سفرهای استانی خود با تهییج مردم، اعتبار شعار «انرژی هستهای، حقّ مسلّم ماست!» را بیش از پیش کسب میکند. امّا قشنگتر و شایستهتر آن است که عاقبت بازی هستهای ایران را با انعکاس درست و واقعی و ترسیم دورنمای این بازی، ترسیم کند، آنگاه بر اساس اصول دموکراسی و جمهوریت، انتخاب شعار را بر عهدهی مردم گزارد. شک ندارم آن هنگام که مشکلات و عواقب اصرار و ابرام بر ادامهی فعّالیّتهای هستهای صلحآمیز ایران، بر مردم آشکار شود، ملّت نجیب ما، باز هم این شعار را سر خواهند داد و آنگاه است که باید دولت و ملّت به این همراهی و پشتگرمی افتخار کنند!
مطمئن باشیم، راههای برون رفت از مناقشات هستهای و نیز خروج از انزوای بیسابقه و نگرانکنندهی ایران در عرصههای بینالمللی که گاه موجبات تحقیر ایران و ایرانی میشود، وجود دارد. به شرط آنکه سیاستهای اصولی و منطقی و متناسب با شرایط داخلی، منطقهای و بینالمللی از سوی رییسجمهور بیپروای جمهوری اسلامی ایران، اتّخاذ شود. انشاءالله!
هوا گرم است. کولر باید سرویس شود. توی حیاط خلوت پر از خرت و پرت است. نردبان چوبی که به پشت بام راه دارد، قدیمی و پوسیده است. پلّهی چهارم، پنجم، ششم، هفتم... تنها یک پلّه تا پشت بام مانده... پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنی است!
این روزها عجیب بوی حلوا میآید!
تکمله ساعت 13:40:
Google Analytics امروز برایم دعوتنامه فرستاد! چه حالی ببرم از امکاناتش... به شرطها و شروطها البته و آن اینکه جناب مستطاب قابضالارواح مهلت بیشتری از خداوندگار برایم بخواهد!