Mail me:
mkargar[at]revagh[dot]com
Send PM (By Yahoo! Messenger):
mmkargar
P.O.Box: 16485-186 TEHRAN-IR
حقوق نوشتههای این وبلاگ و تمامی دامنههای آن متعلّق به محمّدمهدی کارگر است
mkargar.id.ir
revagh.com
revagh.ir
Powered By:
Movable Type 3.2
إنّالله يحبّ الّذین يقاتلون في سبیله صفّاً کأنّهم بنیانٌ مرصوص (صف/4)
به بهانهی پیروزی غرور انگیز حزبالله در عملیات رضوان
ای نصرالله!
ای مجاهد خوب خدا!
و ای رهبر مجاهدان بیدار!
سلام خدا بر تو و بر مجاهدان حزبالله!
سلام بر تو و بر مردان شجاع حزبالله که یهود را به خاک مذلّت کشیدهاند!
سلام بر تو که به راستی هر کس در صورت تو، سیمای علی را دید و در صدای تو، صولت حیدر را شنید!
سلام بر تو و بر مردان مجاهد تو که رهبران اهل بهشتاند! *
سلام بر تو سیّد حسن! سلام بر تو که با تو به شیعه بودن خود افتخار میکنم!
چشم بد از روی تو دور!
* - پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمودند: "المجاهدون فی سبیلالله، قُوّادُ اهل الجنّة"

بسم الله الرّحمن الرّحیم
انّا اعطیناک الکوثر
فصلّ لربّک وانحر
انّ شانئک هوالابتر
ای مادر حسن و حسین و زینب و کلثوم و ای همسر علی!
ای مهربانترین مادر و ای دلنشینترین همسر!
تو مادر پیامبری!
تو آنی که پیامبر بر سینهاش بوسه زد و عطر بهشت را از آن استشمام کرد.
تو عروس آسمانها و زمین، تو مهر سینهی علی!
تو مادر امّت و شفیع روز قیامت!
میلاد حضرت فاطمهی زهرا ـ سلامالله علیها ـ و روز مادر و روز زن را به مادرِ عزیزم، مادرِ خوبِ همسرم، همسر دلبندم و خواهر مهربانم و به همهی مادران و همسران و خواهران پاک و نجیب سرزمینم تبریک میگویم!

ناز قدمت آقا!
شکر خدا را که ما را بی نعمت ولایت رها نکرد. اگر پدر بزرگوار شما از دنیا رحلت کردند، با انتصاب شما به ولایت امری ما، غم از سینهی ما رحلت نمود.
من و همسرم که پیوستگی عمیق و دلبستگی وافر به آن وجود مقدّس داریم، امروز را که سالروز آغاز ولایت شما و سالگرد استحکام عقد و پیمان دائمی زندگی مشترکمان به برکت دعای خیر شماست، تبریک میگوییم!
سالروز شهادت حضرت امام حسن عسکری ـ علیه السّلام ـ بر مولا و آقای ما، حضرت اباصالح المهدی ـ روحی و ارواح العالمین فداه ـ تسلیت باد.
... ای روز آفتابی!
ای مثل چشمهای خدا آبی!
ای روز آمدن!
ای مثل روز آمدنت روشن!
این روزها که میگذرد، هر روز
در انتظار آمدنت هستم!
با من بگو که آیا من نیز
در روزگار آمدنت هستم؟
«مرحوم دکتر قیصر امینپور»
السّلام علیک یا صاحب کل غریب و یا مونس کل وحید و یا ملجأ کل طرید
در میان "تنها"، "تنها" شدهام آقا... مباد که از تو نیز جدا بیفتم!
تنها در بیابانهای خار و خاشاک ایستادهام همچنان سبز! پای در خاک! دست بر آسمان! و دل به راه تو دادهام که روزی از آن خواهی گذشت...
قلب جادّه برای آمدن تو میتپد.
درختان سایهی راه تواند و در ابتدای جادّه، تو ایستادهای و من به این میاندیشم که روزی به انتهای این جادّه خواهی رسید... جایی که من به استقبالت، دستهای گل نرگس آوردهام.
السّلام علیک ایّها الامام الوالد الشفیق...*
چون پدری مهربان، دستانام را بگیر، مولا...
از پای فتادهام.
زمین خوردهام.
دستانام را بگیر تا برخیزم.
میخواهم برایت درد دل کنم پدر...
میخواهم از بیتابی ز حد گذشتهی دوریت بگویم اوّل و بعد بروم سراغ یک به یک آنچه که این روزها بر دلم سنگینی میکند.
امّا فدای دلت پدر!
چگونه میتوانم، بیش از این دل دردمندت را بیازارم؟
میدانم دل شما از همهی دلها خونتر است و بیشتر غصّه دارد!
امّا چه بزرگوارید مولا که تنهایمان نمیگذارید و فراموشمان نمیکنید.
پس بشنو پدر، برایت میگویم...
بشنو...
*: بخشی از یک حدیث از امام رضا ـعلیه السّلامـ پیرامون وجود مبارک امام ـعجّل الله تعالی فرجه الشّریفـ؛ اصول کافی/ کتاب الحجّة/ باب نادرٌ جامعٌ فی فضل الامام و صفاته:
الامام الوالد الشفیق و الاخ الشقیق و الامّ البرّة بالولد الصغیر
امام، پدر دلسوز و برادر دوقلو و مادر فداکار نسبت به فرزند کوچک است.
نامم محمّدمهدی است. امّا " جز یک نشان که از تو به خود بسته چیستم؟
" آقای من! دلم تنگ شد! سینهام گرفت. کی میآیی؟! الا که راز خدایی...
نشستهام. ایستادهام. ساکتم. فریاد میکشم. تو را میخوانم آقا! تو را میخواهم آقا...
قربان دلت آقا که از من گرفته. فدای قلبت که من شکستمش. تو هر چه لطف، تو هر چه مهر! مولای مهربانی چون تو دارم و میاندیشم که تنهایم؟! تو آن مولایی که بندهی خود به نیکی مینوازد. و من بندهای که نمک میخورد و نمکدان میشکند. زیر سایهات زندگی میکنم و تو را نمیبینم؟! از برکت وجود تو روزی میخورم و حسّت نمیکنم؟! وه که چشمان دلم کور شد! ... برای شما مینویسم آقا! تو که یک گوشهی چشمت غم عالم ببرد... سند دردانه، به نام نامی شما خورد... بسم الله ...
از «دردانه»