Mail me:
mkargar[at]revagh[dot]com
Send PM (By Yahoo! Messenger):
mmkargar
P.O.Box: 16485-186 TEHRAN-IR
حقوق نوشتههای این وبلاگ و تمامی دامنههای آن متعلّق به محمّدمهدی کارگر است
mkargar.id.ir
revagh.com
revagh.ir
Powered By:
Movable Type 3.2
... هنر که روز به روز به انحصار و محدودیت بیشتری می گراید ، برای عده ی روز افزونی از مردم ، بیش از پیش نامفهوم می شود ؛ در این حرکت و پیشرفتی که هنر به سوی نامفهومی و ابهام دائم التزاید دارد ، من ـ با هنری که بدان خو گرفته ام ـ در یکی از مراحل آن قرار دارم . اکنون هنر به نقطه ای رسیده است که فقط جمع بسیار معدودی از " برگزیدگان " آن را می فهمند و از شماره ی این " برگزیدگان " نیز روز به روز کاسته می شود .
همین که هنر طبقات عالیه ، خود را از هنر عامه کنار کشید ، این عقیده پیدا شد که هنر ، در حالی که هنر است ، ممکن است برای توده ها نامفهوم باشد . در همان وقت که چنین پنداری پذیرفته شد ، ناگزیر می بایستی قبول می کردند که هنر ممکن است فقط برای عده ی معدودی از " برگزیدگان " و دست آخر ، برای دو یا یک نفر ، مثلا یکی از بهترین دوستان انسان ، یا خود وی ، مفهوم باشد . و این درست همان چیزی است که هنرمندان نو می گویند : " اثر را خود می آفرینم و خود آن را می فهمم ، اگر کسی آن را نمی فهمد ، بدا به حال او . "
این ادعا که هنر ، ممکن است هنری خوب باشد و همانگاه برای اکثریت بزرگ مردم ، نامفهوم باشد ، تا آن حد نادرست و نتایجش برای هنر تا آن اندازه زیانمند است و در عین حال چنان رواج یافته است و بینش ما را بدانسان تباه ساخته است که توضیح تمامی تناقض آن ، آن چنان که شاید و باید امکان پذیر است .
سخنی آشناتر از این نیست که می شنویم در باره ی آثار " هنری " می گویند : " بسیار خوب است ، ولی فهمیدن آن ها مشکل است " ، به چنین ادعایی خو گرفته ایم ، ولی اگر بگوییم یک اثر هنری خوب است ، اما قابل درک نیست ، مثل این است که درباره ی غذای بخصوصی بگوییم : بسیار خوب است ، ولی مردم نمی توانند آن را بخورند . ممکن است ، مردم از پنیر فاسد و کبک متعفن و اغذیه ای از این قبیل که " خوراک شناسان " معیوب الذائقه بدان ارزش می نهند ، متنفر باشند ، لیکن نان و میوه ی خوب آنگاه " خوب " است که مردم آن را بپسندند . این موضوع در مورد هنر نیز مصداق دارد : هنر فاسد ممکن است برای عده ای قابل فهم باشد ، ولی هنر خوب ، همیشه برای همه ی مردم قابل درک است .
بخشی از فصل دهم رساله ی " هنر چیست ؟ " نوشته ی لئون تولستوی
همایون فرزند محمدرضای شجریان ، استاد بی همتا و بی بدیل آواز ایران است . هرچند قرار گرفتن زیر سایه ی استادی پدر برای همایون ، چندان سهل و راحت نیست ، اما به هر حال همایون نیز راه پدر را پیش گرفته است . اولین بار که صدای جوان ولی آشنایی را در آلبوم زمستان است و به همراه صدای استاد شجریان شنیدم دانستم که از بر مهارت و استادی این پدر ، فرزند نیز دارد سر برون می آورد . همایون از کودکی تحت تعلیم پدر قرار گرفته ، زیر و بم صدایش ، حتی در دوران بلوغ ، به کمک پدر شکل گرفته ، ردیف ها و گوشه ها و پرده ها و نغمه ها را آموخته و به پایین و بالای صدا آشناست . همایون پس از " زمستان است " در اجراهای " بی تو به سر نمی شود " و " فریاد " علاوه بر آن که در نواختن تنبک ، گروه اجرایی پدر را یاری کرد ، باز هم به هم آوایی با پدر پرداخت . تا این که سی و یک اردیبهشت ماه هشتاد و دو ، در سال روز تولدش ، نخستین اثر خود به نام " نسیم وصل " را روانه ی محضر شنوندگان و دوستداران موسیقی ایرانی کرد . " نسیم وصل " مژده ی شجریانی جوان می دهد که اگر چه راهی دشوار و طولانی دارد تا به مرتبه و جایگاه پدر رسد ، اما قصد دارد که روزگاری بر قله ی آواز ایران بایستد . پس از یک سال از انتشار آلبوم " نسیم وصل " ، این بار همایون ، باز هم در سالروز تولدش ، آلبوم " ناشکیبا " را منتشر کرد . هر چند " ناشکیبا " در حد و اندازه ی " نسیم وصل " نیست ، لکن بسیار شنیدنی و قابل تامل است .
تصنیف " هوای گریه " را در " نسیم وصل " بسیار دوست دارم ! شعری زیبا از سیمین بهبهانی با صدای همایون که به دل می نشیند . در " ناشکیبا " نیز ، تصنیف " چه دانستم " بسیار زیبا و دل انگیز است ! خوانندگان جوانی چون همایون ، علیرضا قربانی و سالار عقیلی ، دارند می آیند ، تا آینده ی آواز ایران ، همچنان چون گذشته ی خود ، پر افتخار و شایسته باقی بماند !
مطلبی که در پایین خواهید خواند ، مصاحبه ای است با همایون شجریان ، که چند روز پیش در روزنامه ی همشهری به چاپ رسید .
20/3/1383
گفت وگو با همایون شجریان
شكست شكیب
علیرضا پورامید
ادامه راه پدران توسط پسران و اسلاف به وسیله اخلاف، منطقی ترین روند تاریخی - اجتماعی در تمامی سطوح محسوب می شود. خانواده هنر و قبیله موسیقی نیز از این قاعده مستثنی نیست. نگاهی به اهالی موسیقی معاصر نشان می دهد كه این استمرار فرهنگی - هنری گرچه با تغییرات كم و بیش در شكل و قالب اما با تأثیرپذیری اصلی در عمق و محتوااز عنصر وراثت، همچنان پر رنگ جلوه می نماید. نكته مورد نظر، تغییرات فكری و اجرایی (بیشتر در سطح) نسل جدید نسبت به نسل یا نسلهای قبل است كه بدون تغییر ساختاری- بنیادی و یا حتی هنری و خلاقانه و... ،اغلب به صورت چرخش در نوع و روش و حتی به گونه ای عصیانی و سركش نما (در موارد افراطی) تفاوت نسلهای هنری را بر ما می نمایاند و این گونه می شود كه: خاندان محترم فراهانی و باقرخان رامشگر پس از سه نسل به گستره ای تبدیل می شوند كه در یك سر طیف برادران ظهیر الدینی هستند و در سر دیگر طیف جمشید شیبانی خواهرزاده استاد عبادی و... حسین سنجری را در روشی نو حشمت سنجری ادامه می دهد تا فرشاد و یا حسین ناصحی را فریدون و حسن كامكار را هوشنگ و شگفت اینكه در اغلب موارد تقدم فضل بر قرار است.
به جز انگور كه شد مفتخر از حرمت می
دیگران را همه فخر و شرف از اجدادست
این تفاوت نگرش به شكلی عمیق تر و وسیع تر در امروز رخ می نمایاند و نگاهی گذرا بر پسران امروز حیطه موسیقی كه در دامان پدران موسیقیدان رشد كرده اند به روشنی ادعای نگارنده را تأیید می نماید تفاوتهایی وجود دارد كه بعضاً به تضاد و تعارض كشیده می شود و ریشه در علل و عواملی چون دگرگونی های اجتماعی، تغییر در معیارها و مدارهای هنری، تنوع و تكثر و تجدد و... دارد. اما دو عامل مؤثر یكی وجود عنصر ارزشمندی به نام مادر است و دیگری كه شاید مهمترین عامل باشد میزان دانش و تسلط و ژرفای هنری پدر است و هرچه وجه هنرمندی پدر در نزد فرزند دارای عمق و اعتلا بوده و پسر اعتقاد به هنرمندی پدر داشته باشد وفاداری او به راه و روش پدر (كه قطعاً اولین معلم اوست) بیشتر است. صد البته دامنه بحث گسترده تر و محتاج نگرشی وسیع تر است اما در بین ادامه دهندگان اندك راه و رشته پدر، همایون شجریان بنا به دلایلی پنهان و آشكار، از توجه و جلوه ای خاص برخوردار است او كه تحصیل علمی و آكادمیك موسیقی را در هنرستان موسیقی و تعلیم عاطفی و رازناك موسیقی معرفتی را نزد پدر آموخته، راهی را برگزیده كه به جهت اصالتهایش، نگاهها و سنگها در آن تیزتر و نقادترند و البته كه برای علاقه مندان هنر اصیل و موسیقی شریف ایران موجب خوشحالیست .قبل از انتشار ناشكیبا با او كه مسافر بود به گفتگو نشستیم و در نتیجه سخن در بستری شتابزده گردش نمود كه به نظرتان می رسد.
* آقای همایون شجریان كمی از شكل گیری و شروع تولید «ناشكیبا» برای علاقه مندان توضیح دهید؟
- در یكی از دیدارهای دوستانه ای كه با آقای اردشیر كامكار داشته ام، ایشان صحبت از گروه جوانی كه گردآورده و آنان را سرپرستی می كند به میان آوردند و خواستند كه من نیز تمرینات گروه را ببینم و اجرای قطعات را بشنوم و در صورت تمایل با ایشان همكاری نمایم. فرصتی دست داد و چند قطعه را شنیدم.گروه جوان بسیار پرشور و با احساس قطعات را اجرا می كردند كه این نیز بر جذابیت كار می افزود و كلیت آثار مورد پسندم واقع شد. تنها مورد یكی از تصانیف بود كه لازم بود برای آن شعری انتخاب شود كه آقای كامكار این كار را به من سپرد تا با انتخاب شعری مناسب برای اجرا آماده شود واین كار چند ماه به درازا كشید تا اینكه شعر تصنیف «می عشق» و آوازها را انتخاب كردم یك تصنیف شور نیز به نام «پنهان چو دل» از سال ۱۳۷۳ داشتم كه در روزگار فراق و متأثر از موسیقی خراسان در ذهنم شكل گرفته بود و جالب اینكه با این مجموعه هماهنگ بود و وقتی آقای كامكار آن را شنید، تأیید نمود و پذیرفت كه تنظیم آن را بر عهده گیرد تا آن را نیز به مجموعه اضافه كنیم.
* با توجه به اینكه آقای اردشیر كامكار معلم و استاد شما در ساز كمانچه بوده اند این همكاری تا چه میزان تحت تأثیر وجه استادی ایشان بوده است؟
- آقای اردشیر كامكار و دیگر هنرمندان عزیز و گرانقدر كه پیشكسوت من هستند، همگی بسیار قابل احترام و صاحب كرامتند اما در اجرا و ارائه آثار هنری نه ایشان و نه بنده ملاحظات غیرهنری و یا دوستانه را لحاظ نخواهیم كرد گرچه دوستی ها و ارتباط عاطفی بین هنرمندان در عمق بخشیدن به كار از نظر حس و تأثیر نقش بسیاری دارد.
* برای تولید آثار آیا برنامه ریزی زمانی خاصی را دنبال می كنید مثلاً سالی یك نوار یا...؟
- نهایتاً سالی دو نوار می تواند مطلوب باشد اما می بایست كه وسواس و دقت در كار حتماً لحاظ شود تا از منظر زیباشناسانه و اصالتهای هنری، معیارهای لازم را دارا باشد و در غیر این صورت صبر كردن را ترجیح می دهم.
* آیا دلبستگی ها و تفاوتهایی (بیش و كم) به لحاظ احساسی بین نسیم وصل و ناشكیبا برایتان وجود دارد؟
- هر اثری در بستر تاریخی و شرایط زمانی و تبعات احساسی خاص خود جاریست و این دو اثر نیز صرف نظر از مورد مزبور كه در دو فضا و در حال و هوایی متفاوت قرار دارند اما هر دو برایم دوست داشتنی به لحاظ احساس و ارزشمند از جنبه فنی هستند.
* اجرای گروه و تكنوازیها را چگونه ارزیابی می كنید؟
- اجرای نوازندگی گروه قدرتمند و پرشور و در حدی بسیار مطلوب و ارزنده قرار دارد و همچنین كارهای اردشیر كامكار (آهنگساز این مجموعه) كه نه تنها در این اثر كمانچه نواخته و جواب آواز داده است بلكه چندین ساز كوبه ای را نیز به نیكویی می نوازد و بسیار چشم گیر و گوش نوازست .اردوان هم در جواب آواز ناشكیبا بسیار دقیق و چالاك و زیبا با ریزهای پرونوانس عالی جواب داده است و هر بار كه گوش می كنم لذتی دو چندان می برم به ویژه اینكه در اجرای آواز ناشكیبا بیشتر به حس آواز توجه داشتم تا رعایت پیچیدگی های ملودیك و یا تحریری، و سنتور نیز به خوبی با ریتم و حس و حال آواز هماهنگ شده است.
* همكاران و دوستان سهیم در این اثر (گرچه در جلد نوار معرفی می شوند) را چنانچه شایسته می دانید معرفی بهتری نمایید؟
- وقتی كارها به مرحله ضبط رسید در استودیوی آقای اردوان كامكار كار ضبط آغاز گشت و كلیه كارها با نظارت آقای اردشیر كامكار انجام گرفت و به غیر از صدای خواننده در دو قطعه «می عشق» و «پنهان چو دل» و میكس آن بر روی اركستر كه نزد آقای ریموند موسسیان شكل یافت، تمامی كارها نزد آقای اردوان كامكار ضبط و میكس گردید و از این عزیزان تشكر می نمایم. چیدن قطعات، تنظیم لول ها و پالایش و مسترگیری هم نزد دوست عزیزم ریموند به انجام رسید و سپس اسم گذاری كاست و قطعاتش و كسب مجوز و طرح تكثیر و ارائه و عرضه به علاقه مندان كه برای اول خرداد ۸۳ برنامه ریزی شد. عكس روی جلد را پدرم از من در آمریكا گرفته اند و طرح را خواهرم مژگان شجریان آماده كرد و زحمت امور چاپ را مثل همیشه آقای مهندس رفیعی پذیرفتند و عكس داخل جلدهای اردشیر كامكار را سركار خانم ماهور موسائیان از ایشان گرفته اند و باید اضافه كنم كه CD این اثر شامل ۸ بخش به شرح زیر است:۱) تصنیف چه دانستم از اردشیر با شعر مولانا، ۲) ساز و آواز ناشكیبا در شور با همنوازی اردوان و غزل سعدی، ۳) تصنیف «می عشق» از اردشیر كامكار و غزل حافظ، ۴) قطعه بی كلام هامون از اردشیر، ۵) آواز «زهر شیرین» با شعر فریدون مشیری، ۶) ساز و آواز دشتی «داغ دوستی» با كمانچه اردشیر و غزل سعدی، ۷) تصنیف پنهان چو دل با غزل مولانا (ملهم از موسیقی خراسان)، ۸) رنگ «رقص چوب» از اردشیر كه البته در نوار و به دلیل محدودیت زمانی در دو طرف B و A، رنگ رقص چوب حذف گردیده است.
* نظر استاد شجریان، از منظر یك خبره آواز و استاد نه از دیدگاه یك پدر، در مورد این كار چه بود؟
- فكر می كنم كه از خود ایشان نیز سؤال كنید بهتر باشد. اما به خاطر اینكه پرسش شما بی پاسخ نماند باید بگویم كه این كار را پس از اتمام مرحله نهایی خدمت پدر بردم و ایشان پس از شنیدن اظهار رضایت نمودند و مرا مثل همیشه تشویق و راهنمایی نمودند.
* با توجه به مسافر بودن شما، این گفتگو لحنی شتابزده گرفت و بسیاری از سؤالها كه شاید اساسی تر می نمود مجال طرح نیافتند اما باز هم از شما سپاسگزارم چنانچه موردی را برای بیان و اظهار، مصلحت می بینید بفرمایید؟
- از شما نیز سپاسگزاری می كنم و از تمامی دوستان و هنرمندان عزیزی كه مرا یاری نمودند تشكر می نمایم.
زبان فارسی ما ، به صراحت و اعتراف زبانشناسان بر جسته دنیا ، از غنی ترین و شاید بی رقیب ترین زبانهای دنیا در بیان مفاهیم عمیق درونی انسانها و نیز انتقال احساسات متعالی و تعالیم ارزشمند اخلاقی و فرهنگی و هنری و علمی و ابزار ارتباطی انسانی با استفاده از ساختارهای متنوع كلامی است . به گونه ای كه تعدد این ساختارها و نیز پویایی و تحرك و ابداع روشهای مختلف در ادوار تاریخی گوناگون برای مستحكم ساختن این پایه ها و ساختارها ، بر قدرت ، اعتبار و ارزش آن می افزاید . ادبیات فارسی هم از دسته ای از این ساختارهای كلامی نظیر نظم و نثر و ... بهره می برد و اصولا این دسته از ساختارها و خصوصا نظم و نثر به عنوان ابزارهای ادبیات فارسی شناخته شده اند . در این زمینه ها تاكنون بسیار سخن گفته شده اما آنچه كه بدان كم پرداخته شده ، ابزار نگاهداری و حفظ و انتقال ادبیات فارسی است .
حقیقت آن است كه نقش كتابت و نگارش متون مختلف ادبیات فارسی در حفظ و پاسداری از این میراث گرانبها تا به اینجا كه به ما رسیده است ، اگر نگویم كه فراموش شده ، لااقل به كمرنگ شدن تاثیر آن باید اعتراف و اذعان كنم . چه اگر به كتابت این مواریث ارزشمند همت گمارده نمی شد و نیز كاتبان عالی قدر این مجموعه ها ، رسالات و دواوین و دفاتر ادبیات فارسی ، نبودند هیچ دور نبود كه در این زمانه هیچ كس حتی نامی و نشانی هم از فردوسی و شاهنامه ، حافظ و دیوان غزلیات ، سعدی و گلستان ، مولوی و شمس و ... نشنیده باشد . بر همین اصل ، نظامی عروضی در بخشی از چهار مقاله ، آنجا كه به بیان خصوصیات شاعر می پردازد ، می گوید :” و باید شعر او بدین درجه رسیده باشد كه در صحیفه روزگار مسطور باشد و بر السنه احرار مقروء . بر سفاین بنویسند و در مداین بخوانند . كه حظ اوفر و قسم افضل از شعر بقا اسم است و تا مسطور و مقروء نباشد ، این معنی به حاصل نیاید . “ كه اهمیت موضوع كتابت را بیشتر نمایان می سازد .
و اما كاتبان این میراث مكتوب ، تمام تلاش و همت خود را بر كتابت و تثبیت این گنجینه های ارزشمند به كار بردند و به بهترین شیوه و با استفاده از انواع خطوط زیبای ایرانی ـ اسلامی ، به این امر اهتمام ورزیدند . به جرات می توان گفت كه اصلی ترین این خطوط نستعلیق و پس از آن شكسته نستعلیق است كه دارای بیشترین استعداد و توانایی در انتقال ادبیات مكتوب ما بودند . با این حال ، آنقدر كه حافظ و مولوی و فردوسی و ... شهرت دارند ، اینان گمنامند و یا كمتر از آنان سخن به میان آمده است . مولانا (به زعم حضرت استاد میرعماد حسنی ـ كه به كاربردن این لفظ از جانب استاد بزرگی چون میرعماد ، نشان از عظمت این استاد خوشنویسی است ) سلطانعلی مشهدی ، میر علی هروی ، میرزا كاظم قزوینی ، حضرت استادی میرزا رضا اصفهانی ، خود جناب مستطاب ، میر عماد و پیش تر از همه اینها میرزا احمد نیریزی و استاد الاساتید و واضع خط نستعلیق ، جناب یاقوت مستعصمی ، از دسته همین كتاب و نویسندگان ارجمند آثار ادبی تاریخ زبان فارسی هستند . و از جمله متاخرین كه شاید معروفترین خوشنویس كاتب دو قرن گذشته باشد ، استاد كلهر را می توان نام برد كه سهم عمده ای در پاسداشت تاریخ و ادبیات تاریخی عصر قاجار توسط كتابت سفرنامه های بزرگان قاجار چون ناصرالدین شاه ، دارد . معروفترین كتابت استاد كلهر از این دست به جرات ، سفرنامه خراسان ناصرالدین شاه است كه تصویر روشنی از تاریخ و اوضاع اجتماعی و ادبیات تاریخی عصر قاجار به دست می دهد . اما در این عصر هم كه فناوری های نوین چاپ و استنساخ و تكثیر و انتشار همه نوع اطلاعات مكتوب ، خوشنویسی را بدان شكل گذشته از میدان به در كرده است ، لكن ، ذات و جوهر ادبیات فارسی كه سرشار از جمال و طراوت و زیبایی است ، با هنری كتابتی چون نستعلیق با آن دوایر و قوسهای سحر انگیز و به قول حضرت استادی میر عماد حسنی اعلی الله مقامه فی جنته ، الفاتی چون قامت شمشاد قدان آرام جان و صادهایی با چشمهایی چون چشم دلبران فتان ، دال و لام چون زلفین محبوبان دلاویز و دایره های نون چون ابروان خوبان فتنه انگیز ، هر نقطه آن چون مردم دیده سیه چشمان و هر مد آن چون آب حیات در ظلمات مداد روان ، بیشتر به دل می نشیند . لذا اساتید بزرگ خوشنویسی امروز هم به تاسی از گذشتگان بزرگوار خود به این امر اهتمام می ورزند . شاید سالها بگذرد و هیچ كس نتواند قرآن و حافظی را كه استاد مرحوم سید حسین میرخانی و برادرش مرحوم سید حسن ـ رحمهم الله ـ كتابت كردند بنگارد . یا شاید كمتر بتوان ، حافظی چون ، حافظی كه استاد كیخسرو خروش و مثنوی مولوی كه استاد غلامحسین امیرخانی ـ خداوند بر عمر شریف و پر بركتشان بیفزاید ـ كتابت كرده اند را یافت . و این همان مساله زیبایی شناسی ادبیات فارسی است . چرا كه مظروف زیبا ، شایسته ظرفی زیباست .
محمد مهدی کارگر
شنبه اختتامیه ی نمایشگاه استاد خواجه تاش بود . در نگارستان خط انجمن . علاوه بر خانم ها و آقایان مدعو ، من و دوستان دیگرم هم به واسطه ی این که شاگرد استاد ساعتچی هستیم ، دعوت شدیم . مراسم خوبی بود . ابتدا استاد خواجه تاش که اصالتا اهل لنگرود و ساکن این شهر است ، صحبت کرد و از زحمات و مرارتهایی گفت که متحمل شده تا به این درجه از خط رسیده است . و چه قدر از استاد ساعتچی که هم همشهری و هم استاد ایشان است ، تعریف کرد . راستی که من هنوز هم بعد از یک سالی که به خدمت استاد ساعتچی رسیده ام ، نتوانسته ام ، قدر ایشان را آن چنان که شایسته است ، درک کنم . و توصیه ای که استادخواجه تاش به خصوص به شاگردهای استاد ساعتچی داشتند این بود که واقعا قدر ایشان را بدانند و از محضر ایشان استفاده کنند . و بدانند که چه در گرانبهایی هستند . در شهرستان ها ، هنرجویان مشتاق از نعمت وجود اساتیدی چون استاد ساعتچی و امکانات و تسهیلات و نمایشگاه های اساتید ، بی بهره اند و باید هنرچویان تهرانی ، این همه نعمت را قدر بدانند . سپس استاد ساعتچی ، سخنرانی کردند و باز هم همه ی توصیه شان به هنرجویان بود . در ادامه ی مراسم ، اجرای زنده ی موسیقی سنتی و با صدای خود استاد خواجه تاش ، انجام شد . تقریبا تمام اساتید و شرکت کنندگان ، از اهالی خطه ی گیلان بودند . جالب این که در آخر مراسم یکی از حاضران و از آشنایان استاد ساعتچی ، به زبان و لهجه ی تالشی ، آواز خواند که برای من بسیار جالب بود . زیر و بم کردن صدا و لرزشهایی که به صدا می دهند ، واقعا زیبا و جذاب است . خلاصه آن که محفل و بزم دل نشین و جالبی بود .
جمعه هم آزمون میان دوره ای دوره ی ممتاز انجمن برگزار شد . امتحانم بد نشد .خوب نوشتم . خدا رو شکر این بار در ترکیب مشکل نداشتم . اگر چه کمی از نظر مفردات و کلمات سخت بود . جالب این که دیروز در نگارستان ، به استاد ساعتچی گفتم که عجب امتحان سختی بود و ایشان با یک نگاه عاقل اندر سفیه به من نگاه کرد که نگو ! آخر الامر هم با توجه به امتحانات گذشته که البته من هم در آن ها شرکت کرده ام ، ثابت کرد که راحت ترین امتحان سالهای اخیر در انجمن همین امتحان روز جمعه بوده . که انصافا درست هم هست . در کل دو بیت موضوع امتحان ، فقط یک دایره داشتیم و اکثر مد ها و کشیده ها هم ، در ترکیب ، از نوع کشیده ی حرف ب بودند که خوب ساده ترین و ابتدایی ترین ، کشیده ها هستند .
دیروز هم به دعوت دوست عزیز وبلاگ نویسم ، زورو ، به نمایشگاه خط استاد قلیچ خانی و هنر جویانشان رفتیم . در آن جا با دوستان وبلاگ نویس دیگری هم آشنا شدم . آقای نادری عزیز و همسر ارجمندشان که فکر می کنم از متولیان نمایشگاه و نگار خانه ی صنیع الملک هستند و همین طور نریمان عزیز که خیلی دوست داشتم ، از نزدیک ببینمش . دوستان خوب و صمیمی هستند .
تابلوهایی که در پایین مشاهده می کنید ، سیاه مشقی از حضرت میرزا غلامرضای اصفهانی و بسم الله از استاد ساعتچی است .
يادی از ايرج بسطامی خواننده "وطن من"
ايرج بسطامی خواننده آواز های اصيل و ترانه های عرفانی که اهل بم بود و برای ديدار پدر و مادر در شهر خود به سر می برد، زير آوار ماند و جان باخت.
انجمن موسيقی ايران مصرانه تلاش می کند تا پيکر او از بم به تهران منتقل شود و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شود.
قرار بود صبح روز جمعه يعنی همان روز وقوع زلزله، ايرج بسطامی به منظور آماده شدن برای اجرای کنسرتی در هلند به تهران بيايد.
خواننده ای پر قدرت در گام های بالا
ايرج بسطامی در سال ۱۳۳۶در بم به دنيا آمد و تا قبل از بروز زلزله دلخراش اين منطقه، در همين شهر زندگی می کرد. او موسيقی را نزد عموی خود، يدالله بسطامی فرا گرفت سپس برای تکميل آموزه هايش به تهران آمد و از محضر استاد محمدرضا شجريان بهره برد.
سيروس علی نژاد، روزنامه نگار سرشناس، می گويد: "موسيقی را نزد استادان فن از جمله شجريان آموخته بود و وقتی درست آموخته بود، پا به صحنه گذاشته بود. می گفت که موسيقی در خانواده پدری او ريشه دار است. پدرش هنوز در ساعات فراغت ساز می زد. اما خود را بيشتر مديون عمويش يدالله بسطامی می دانست که از نظر او در موسيقی استادی و مهارت داشت. او بود که صدا و ذوق ايرج را به موسيقی کشف کرده بود و از همان نوجوانی شروع کرده بود به آموختن گوشه ها و رديف های موسيقی اصيل به او. اين عمو در اوايل انقلاب فوت شد. پس از مرگ او، ايرج به تهران آمد و نزد استادان و بيشتر از همه خود مشکاتيان موسيقی خواند و کم کم به ميدان آمد."
بسطامی در فعاليت هنری خودبا اساتيد ديگری همچون پرويز مشکاتيان ،محمد رضا درويشی و کيوان ساکت همکاری داشته است.
وی يک بار در سال ۱۹۹۰به همراه پرويز مشکاتيان به اروپا رفت و کنسرتهای متعددی در سراسر اروپا ترتيب داد. در سال ۱۹۹۴هم به همين منوال با پرويز مشکاتيان همراه شد و به اروپا سفر کرد اماپس از آن در بم گوشه نشين شد.
پرويز مشکاتيان می گويد: "شرايط جاری موسيقی امروز،همه را بی انگيزه و خانه نشين کرده است. بسطامی با اميد و انگيزه ای والا به تهران آمد و تنها به تعالی هنرش می انديشيد، اما پس از چندی ديگر چشم انداز روشنی نديد. آرزوی او داشتن سقفی بود که باران بر سرش نريزد اما آن را هم نداشت."
شهرام ناظری، خواننده سرشناس ايران ضمن اظهار تاسف از بروز ضايعه جبران ناپذير فقدان بسطامی می گويد: "اگر بنا باشد از بهترينهای خوانندگان پس از انقلاب مثالی بياورم ايرج بسطامی را نام می برم. او از ذوق ذاتی خاصی بر خوردار بود و نقطه اميدی در عرصه آواز بعد از انقلاب محسوب می شد."
بسطامی در آلبوم "رقص آشفته" با ترجيع بند "من ماندم تنهای تنها" و در مجموعه "افق مهر"، با "ای خوشا مست و خراب اندر خرابات آمده" بر سر زبانها افتاد.
تصنيف "دلم ای وای دل" سروده خواجوی کرمانی و "خوش نوای بی نوا" از جمله خوانده های وی است که با استقبال دوستداران مواجه شد. مجموعه افق مهر که نخست در کنگره جهانی خواجوی کرمانی اجرا شد سپس در اروپا طی 26 شب اجرا شد و مورد استقبال قرار گرفت.
عبد الحسين مختاباد،خواننده موسيقی سنتی ايران درباره بسطامی می گويد: "وی تنها خواننده چپ کوک زمان خود بود ( قدرت خواندن گام های بالا را داشت) و به لحاظ جنس و طعم ويژه ای که صدايش داشت در سه يا چهار دهه گذشته بی مانند بود."
مختاباد، معتقد است خواندن مجموعه "موسم گل" که عموما شامل آهنگهای چپ کوک ( گام بالا ) است تنها از عهده بسطامی بر می آمد.
او هم به مشکلات مالی و معيشتی ايرج بسطامی اشاره دارد و می گويد به همين دليل آن مرحوم از سالهای پايانی دهه ۷۰ديگر کار جدی نکرد.
با اينهمه، پرويز مشکاتيان يادآور می شود که او يکی از پرتيراژترين نوارهای موسيقی را دو سال پيش به بازار عرضه کرد، در آلبومی که "وطن من" نام دارد و روی شعری از ملک الشعرا بهار ساخته شده است که چنين آغاز می شود:
ای خطه ايران مهين ای وطن من/ ای گشته به مهر تو عجين جان و تن من
مشکاتيان می گويد حتما اين بيت را هم از اين شعر بياوريد که اکنون مناسب حال او و ديگر همشهريان اش شده است:
دردا و دريغا که چنان گشتی بی برگ / کز بافته خويش نداری کفن من
ای مجلسيان راه خرابات کدام است
سيروس علی نژاد به ياد می آورد که اول باری که بسطامی را ديد سال 1369 در تالار رودکی بود. او تازه به جامعه موسيقی ايران معرفی شده بود: " آن شب بسطامی در جمع گروه عارف غوغا می کرد. جذبه موسيقی گروه عارف و آواز ايرج بسطامی که تازه پا به عرصه نهاده بود، نفس ها را در سينه ها حبس کرده بود. وقتی شروع کرد چنان مجلس را گرفت که همه از خود بی خود شدند. شجريانِ ديگری ظهور کرده بود. شعر سعدی را می خواند و سوزی که در صدايش بود مجلس را به آتش می کشيد، دلها را به فغان وا می داشت و آه از سينه ها بر می آورد:
بر من که صبوحی زده ام خرقه حرام است / ای مجلسيان راه خرابات کدام است
با چون تو حريفی به چنين جای در اين وقت / گر باده خورم خمر بهشتی نه حرام است
سعدی مکن انديشه که در کام نهنگان/ چون در نظر دوست نشينی همه کام است
صدايش به قول سعدی مرغ از طيران و آب از جريان باز می داشت". وی بعدها وقتی برای يک مصاحبه از نزديک با بسطامی سخن گفت او را جوانی يافت "با حجب و حيای بچه های شهرستانی و هنری به قول نظامی عروضی در « آسمان هفتم »."
اما به اعتقاد سيروس علی نژاد، "آن نوارها که بسطامی بعد از « افشاری مرکب » بيرون داد نشان از افت صدايش داشت. اعتياد از او جلو افتاده بود و کارش را در زايل کردن صدا بهتر از خود او در پرورش صدايش پيش می برد."
مختاباد، افشاری مرکب، اولين اجرای او را از جدی ترين کارهای موسيقی آوازی ايران خواند و از جمله امتيازات ويژه ديگر بسطامی ، توانايی فوق العاده در ارايه کار صحنه ای و برخورداری از بخش بم شاخص در گستره آوايی، برشمرد.
کيوان ساکت ، آهنگساز و نوازنده سه تار ، همراه و همکار قديمی خواننده فسانه، وی را از همراهی در اولين اجرا يعنی افشاری مرکب به خاطر دارد و می گويد: "ايرج که تا آخرين روز عمر نگهداری از همسر و فرزندان برادر درگذشته اش را بر عهده داشت، عليرغم بر خورداری از امتيازات برجسته صوتی که می توانست موجب شود وی امکانات مادی فراوان داشته باشد، به اينگونه مسايل توجهی نداشت. او با صدايی سوخته و باطنی زلال هميشه در دل ما باقيست."
مشکاتيان او را خواننده ای می داند که در عين فقر خود را حفظ کرد و به سرودخوانی تن نداد.
مختاباد پيشنهاد می کند خانه موسيقی، متولی احداث سالنی به نام اين هنرمند فقيد در بم بشود تا علاوه بر زنده نگه داشتن خاطر وی بعدها ميزبان فعاليت های فرهنگی آن ديار باشد.
به بهانه ي 29 آذر ، سالگرد درگذشت موسيقي دان نامي ايران ، ابوالحسن خان صبا ؛
غزلي بلند از يار ديرين و جدا نشدني صبا ، شهريار :
عمر دنيا به سر آمد كه صبا مي ميرد
ورنه آتشكده ي عشق كجا مي ميرد
صبر كردم به همه داغ عزيزان يا رب
اين صبوري نتوانم كه صبا مي ميرد
غسلش از اشك دهيد و كفن از آب كنيد
اين عزيزي است كه با وي دل ما مي ميرد
به غم انگيز ترين نوحه بنالي اي دل
كه دل انگيز ترين نغمه سرا مي ميرد
دگر آوازه ي بلقيس و سليمان هيهات
هد هد خوش خبر شهر سبا مي ميرد
شمع دلها همه گو اشك شو از ديده بريز
كاخرين كوكبه ي ذوق و صفا مي ميرد
خود در آفاق مگر چشم خدابيني نيست
كاين همه مظهر آيات خدا مي ميرد
هر كجا درد و غمي هست بميرد به دوا
اين چه دردي است خدايا كه دوا مي ميرد
قدما زنده بدو بود خدا را ياران
هم صبا مي رود و هم قدما مي ميرد
از گريبان غم و ماتم سنتور ” حبيب “
سر نياورده برون ساز ” صبا “ مي ميرد
عمر ” شهنازي “ و استاد ” عبادي “ باقي
قمريان زنده اگر بلبل ما مي ميرد
ضرب ” تهراني “ و آواز ” بنان “ را برسيد
گو كجاييد كه استاد شما مي ميرد
آخر اين شور و نوا بدرقه ي راه صبا
كه هنر مي رود و شور و نوا مي ميرد
از وفاداري اين قبله ي ارباب هنر
رخ نتابيد خدا را كه وفا مي ميرد
از محيط خفقان آور تهران پرسيد
كه هنر پيشه اش از غصه چرا مي ميرد
عمر جاويد به هر بي هنر ارزاني نيست
علت آن است كه خود آب بقا مي ميرد
مرگ و ميري عجب افتاد در آفاق هنر
كه همه شاهد انگشت نما مي ميرد
مردن مرد هنرمند نه چندان دردست
اين قضايي است كه هر شاه و گدا مي ميرد
ليكن آن جا كه غرض روي هنر پرده كشيد
دين و دل مي رمد و ذوق و ذكاء مي ميرد
باغبان تا سر مهرش همه با هرزه گياست
گل خزان مي شود و مهر گياه مي ميرد
رنج هايي همه بيهوده كه در آخر كار
عشق مي ماند و هر حرص و هوا مي ميرد
” شهريارا “ نه صبا مرده خدا را بس كن
آن كه شد زنده ي جاويد كجا مي ميرد
نمی دانم خواننده های وبلاگ من هم ، اهل هنر ، خصوصا خوشنویسی هستند یا نه . که اگر باشند ، ذکر نکته ای که این هفته سر کلاس استاد ساعتچی از ایشان یاد گرفتم ، قطعا برایشان جالب خواهد بود .
دقت کرده اید که مرکب های طبیعی ( و نه مرکب های شیمیایی که الان در هر مغازه ی لوازم التحریری می فروشند ) که با دوده ی طبیعی ساخته می شود ، بعد از چند وقت حالت ماسیدگی به خود می گیرد و در خود شیشه ی مرکب یا درون دوات به شکل یک لکه ی چربی در سطح مرکب یا روی لیقه می نشیند . این مسئله به این علت اتفاق می افتد که دوده هایی که برای مرکبهای طبیعی حالا به کار می رود با دوده های قدیم که مرکب سازان و یا خود خوشنویسها به کار می بردند ، متفاوت است . در واقع دوده های قدیمی ، طبیعی تر بود . و مرکب ساز ، به تنهایی و با ظرافت ، نفت را سوزانده و دوده ی خالص آن را جمع می کرد و در ساخت مرکب استفاده می نمود . در واقع به لحاظ مرغوب بودن ، دوده در تمام محتویات مایع مرکب حل می شده ، طوری که به هیچ عنوان ، رسوب نمی شده و نمی ماسیده است . اما مرکب سازان فعلی ( مثل حسین آقای معروف انجمن که دوستان خوشنویس به خوبی ایشان را می شناسند و سابق بر این مرکب مشکی به نام شبق می ساخت ) از دوده هایی که به روش صنعتی و انبوه از نفت استخراج می شود ، استفاده می کنند . که در حال حاضر ، دوده های آلمانی از کیفیت بالایی حتی بالاتر از دوده های دست ساز قدیمی برخوردارند . لکن دوده هایی که کارخانه های ایرانی می سازند ، کیفیت چندان مرغوبی ندارند و به واسطه ی قیمت ارزانترشان است که در ساخت مرکب استفاده می شود . برای رفع مشکل رسوب و ماسیدگی این مرکبها ، استاد ساعتچی ، روش جالبی را پیشنهاد کردند که من هم امتحان کردم و اتفاقا بسیار هم عالی بود . و آن هم این که ، برای جلوگیری از این اتفاق بهتر است که چند دانه ساچمه ی ریز را درون شیشه ی مرکب بریزید و برای مثلا دو هفته ( کمتر و بیشتر ، به عهده ی خودتان ) هر روز روزی ، بیست تا بیست و بیست و پنج دقیقه ، شیشه ی مرکب را خوب بهم بزنید و بعد از این دو هفته ، شیشه ی مرکب را در جایی ساکن برای سه یا چهار روز قرار دهید . در پی این عمل ، ذرات دوده به خوبی درون مایع مرکب حل می شود ، به نحوی که دیگر رسوب نمی کنند . آن گاه بهتر است که مرکب را از شیشه ی خودش به شیشه ی دیگری منتقل کرد . ممکن است ، ذرات درشت دوده ، باز هم در پی این عمل در ته شیشه ، باقی بمانند . بنابر این از آنجا که ته شیشه معمولا غلیظ تر است ، می توان مقداری آب به آن اضافه کرد و عمل گفته شده را مجددا برای چند روز تکرار کرد . با انجام این شیوه خواهید دید که مرکب شما به مرکبی خالص و یک دست تبدیل شده و نوشتن با آن بسیار لذت بخش خواهد بود و مرکب با اضافه کردن آب برای رقیق کردن آن ، دیگر نخواهد برید !در آخر شما را به دیدار از چند تابلوی زیبای استاد ساعتچی ، دعوت می کنم .
.jpg)
.jpg)
از سایت بی بی سی فارسی
دو اثر موسيقی ايرانی نامزد دريافت جايزه گرمی شدند
جايزه گرمى Grammy، که آکادمى ملى هنر ها و صنايع ضبط موسيقی آمريکا هر ساله به تازه هاى جهان موسيقى و هنرمندان و فن آوران برگزيده اين رشته هنری، اهدا مى کند، از مهم ترين جوايز موسيقى در آمريکاست . چهل و ششمين دوره اهداى اين جوايز که قرار است روز هشتم فوريه در ورزشگاه استپل لس آنجلس برگزار شود در۱۰۴ بخش مختلف از موسيقى پاپ و راک تا کلاسيک و موسيقى جهان و از طراحی و ساخت صفحات موسيقى تا کتاب هاى آوائی نامزدهائى را براى اين جوايز اعلام کرده است . در اين مجموعه که بهترين کارها در فاصله اول اکتبر سال ٢٠٠٢ تا پايان سپتامبر ٢٠٠٣ را در بر مى گيرد، بيانسه ، جى زى و آوت کست(فرل ويليامز) هرکدام با نامزدى براى شش جايزه در صدر فهرست نامزدهاى جوايز گرمى قرار دارند .
در زمينه هاى ديگر هم کسانى مثل هيلارى کلينتون به خاطر اجراى آوائی کتابش تاريخ زنده و بيل کلينتون به خاطر آلبوم مشترکى که به همراهى سوفيا لورن و ميخائيل گورباچف از "پيتر و گرگ" اثر پروکفيف منتشر کرده، نامزد دريافت جايزه گرمى هستند .
اما امسال در بخش موسيقى جهان براى اولين بار دو آلبوم از ساخته هاى موسيقى پردازان ايرانى در ميان پنج نامزد دريافت جايزه گرمى هستند. يکى آلبوم " بى تو به سر نمى شود" کار مشترک محمد رضا شجريان، حسين عليزاده، کيهان کلهر و همايون شجريان و ديگرى آلبوم باران از مجموعه غزل، بداهه نوازى هاى مشترک کيهان کلهر کمانچه نواز ايرانی و شجاعت حسين خان سيتار نواز و موسيقى پرداز سرشناس هند .
محمد رضا شجريان در گفتگوئى با بخش فارسى بى بى سى از انتخاب اين دو قطعه ابراز خوشوقتى کرد و گفت اگر متخصصان موسيقى جهان با کار هنرمندان ايرانى آشنا مى شدند سال ها پيش از اين بايد آنها را نامزد جوايز بين المللى مى کردند.
به گفته او اين موسيقى هميشه حرفى براى گفتن در عرصه جهانى داشته است، اما نبود مديريت درست براى ارائه آن باعث عدم توجه کارشناسان شده است. آقاى شجريان گفت زحمات ايزابل (سوفر) مدير تازه برنامه هاى آنها، در معرفى موسيقى ايران و انتخاب اين دو اثر به عنوان نامزدهاى جايزه گرمى امسال موثر بوده است .
دو سه هفته ي پيش ، مقاله اي در سايت بي بي سي فارسي درج شده بود در باره اي اين كه دانش مندان به اين نتيجه رسيده اند كه در زندگي هر انساني ، هميشه يك قطعه ي موسيقي هست كه به خاطر علاقه و شايد وابستگي عاطفي كه به آن پيدا مي كند ، هميشه با او مي ماند و يا اصطلاحا او را دچار خارش مغزي مي كند . به اين معنا كه ناخودآگاه مي بيند كه در حال خواندن و زمزمه كردن آن موسيقي يا آواز و ترانه است و از آن رهايی ندارد . من هم فكر مي كنم دچار اين خارش مغزي شده ام ! فكر نمي كنم تا به حال هيچ قطعه ي موسيقي ، مثل تصنيف سرگشته ( تو اي پري كجايي) ي مرحوم استاد حسين قوامي به دلم نشسته باشد . اين روزها ناخود آگاه هر جا كه مي روم ، بي اختيار ، دارم اين تصنيف زيبا و ماندگار و جاودان استاد قوامي را با خود زمزمه مي كنم . تصنيفي كه شعر زيباي آن از هوشنگ ابتهاج ( ه ا سايه ) و موسيقي و تنظيم آن كار مهندس استاد همايون خرم است . شايد منِ من هم دارد به دنبال پري خود مي گردد . نمي دانم ... . ( با كليك بر روي لينك ) اين تصنيف جاودان را بشنويد .
مقاله اي در رابطه با شناخت هنر؛
هنر ، بازتاب زيبايي هاست . و هنرمند به سان آينه انوار حقيقي هنر را منعكس مي كند . بنا بر اين هنرمند خود خالق هنر نيست . بلكه وامدار هنر حقيقي هنرمند واقعي است . اگر اثري مي آفريند در حقيقت آن را از منشايي ، به نسبت صفاي ضمير و پاكي آينه دروني ، اقتباس كرده است . منشا هنر متعالي ذاتي است كه جمال و زيبايي مطلق است . چه اگر نباشد حسن و زيبايي و تلميح از او صادر نمي شود . مصدر هنر ذاتي است كه خلاق و مبدع است . چه اگر نباشد پس چگونه زيبايي خلق كند ؟ مصدر هنر وجودي است كه ازلي و ابدي است . چه اگر نباشد براي هنر نيز شروع و پاياني بايد متصور بود ، حال آنكه چنين نيست . بنابر اين مي توان نتيجه گرفت كه اصل ، مبدا و سرچشمه هنر وجود خداي باري تعالي است كه به ميزان استعداد و گنجايش و صفاي باطن انسان در بازتاباندن انوار شاهد حقيقي ، از شعاع نوراني خود بهره مي دهد . هنر آفريدن و خلق كردن است . آفرينش هنر است . هنري كه مبدع آن خداي ازلي و ابدي است . آفرينش جهان ، حيات و انسان هنر حقيقي و اصيل است.
از اين گفته مي توان بر داشت كرد كه هنرمند نيز بايد لياقت ، ظرفيت و كمال آن را پيدا كند تا بتواند جلوه هاي جمال و جلال الهي را منعكس و بازتاب نمايد . بدين منظور هنرمند بايد در تصفيه جان و روح وتن خود از پليدي ها بكوشد و غبار كبر و نخوت و غرور را از زندگي خويش بزدايد و زنگار پستي و پليدي را از آينه جان خود كه ابزار بازتاب جمال شاهد حقيقي است ، پاك كند . براي نمونه امام علي در شرايطي كه يك هنرمند خوشنويس بايد كسب كند چنين مي فرمايند:
" خط در تعليم استاد گنجانده شده و ثبات و پايداري و قوام آن به زياد مشق كردن و حفظ مفردات و آموختن تركيب مركبات است و نيز به ترك بازداشتني ها و منهيات . و زيبايي آن به حسن نيت و صفاي باطن و محافظت نماز و روزه است ."
بنا براين نفسي مي تواند لياقت اين موهبت الهي را پيدا كند كه از هر حيث جنبه رحماني و الهي پيدا كند.
اما آيا هنر فقط به چند هنري كه اصطلاحا آن ها را نقاشي و خطاطي و تذهيب و ... مي خوانيم ، مختصر مي شود ؟ در پاسخ بايد گفت اگر چه هر كدام از اين اجزا به نوعي جلوه و جمالي از هنر محسوب مي شوند اما هنر فقط به اين چند نمونه خلاصه نمي شود . بلكه هر آنچه كه به جهت صفاي باطن و خلوص نيت از انسان صادر شود و نشاندهنده جلوه و بعد رحماني او باشد هنر است . حال مي خواهد در رفتار انسان در كوچه و بازار نمود پيدا كند يا بر روي بوم و پارچه و كاغذ . بدين معنا يك مكتشف و يك مخترع نيز يك هنرمند به حساب مي آيند . از اين لحاظ كه اگر مثلا مكتشفي راه علاج يك بيماري را يافت به جهت اينكه شفا در آن راه يا آن ماده از خداي متعال مي باشد و مكتشف وسيله اي براي به ظهور رساندن شفا است ، بنابراين هنرمند تلقي مي گردد . پس مي توان نتيجه گرفت همه انسانها خواه نا خواه هنرمند محسوب مي شوند . زيرا لااقل خود يك جلوه از جلال و جمال آفرينش خداي خالق قهار هستند .
محمد مهدی کارگر ایرانی
3/1/1381
