Mail me:
mkargar[at]revagh[dot]com
Send PM (By Yahoo! Messenger):
mmkargar
P.O.Box: 16485-186 TEHRAN-IR
حقوق نوشتههای این وبلاگ و تمامی دامنههای آن متعلّق به محمّدمهدی کارگر است
mkargar.id.ir
revagh.com
revagh.ir
Powered By:
Movable Type 3.2
در کلاس مقاومت مصالح یا کلاس دیگری بود ـ خوب یادم نیست ـ استاد گفت آهن هم خستگی دارد. یعنی تنشهای مختلفی که در جهتهای مختلف به یک جسم آهنی ـ مثلاً تیرآهن ـ وارد میشود، میتواند موجب تغییر شکل و کاهش استحکام آن شود.
انسان آهن نیست. اگر چه ظرفیت روحی بسیار بالایی دارد، امّا تنشهایی که بر او وارد میشود، میتواند از درون وی را خرد کند.
اوضاع اجتماعی و سیاسی و فرهنگی جامعه، این روزها، تنشهای بسیاری را بر مردم وارد میکند. خصوصاً بر آنها که به سرنوشت خود، ملّت، نظام و انقلاب حسّاساند.
...
به شدّت عصبانیم. آخر این چه وضع مملکت است؟ این چه طرز زندگی است؟ این چه سیاست است؟ این چه فرهنگ است؟ این کدام اقتصاد است؟
این روزها که بازار خلافهای ریز و درشت دولت گرم است، دیواری کوتاهتر از همشهری جوان گیر نیاوردهاند؟
آخر آقایان! معاون رییس جمهورتان مردم اسرائیل را دوست مینامد و آغوش برادری برایشان باز میکند. وزیر کشور، مدرک قلّابی رو میکند. رییس جمهور طرحهای خیالی میدهد، سفرهای بیهوده میرود، مردم را ساده و نفهم میپندارد و قاضی مرتضوی هم که قلع و قمع میکند!
فقط همشهری جوان مانده که باید به حسابش میرسیدید؟ چشم ندارید ببینید که جوان این مملکت دلش به یک مجلّه که آن هم نیمبندو دست به عصا راه میرود و منتشر میشود باشد؟
مردم تاب ندارند دیگر! فقر، فساد، نارضایتی، بیاعتمادی به برخی از بدنهی نظام، فاصلهبندیهای وحشتناک طبقاتی، رانتهای مالی، زد و بندهای کلان اقتصادی در میان افراد سرشناس و ... همهی اینها فشار و تنشهای عصبی را به جان ملّت میکشد. به خدا، به حضرتعبّاس، به پیر به پیغمبر، به دین و ایمانی که دارید و ندارید، این آشی که برای ملّت دارید میپزید، زیادی شور است!
خدا عاقبت ملّت را به خیر کند
...
پ.ن:
چند دقیقهی پیش لینک آهنگی از محسن نامجو را دیدم و آهنگ را شنیدم که به طرز فجیعی آیات مبارک سورهی شمس را به لحن استهزا آمیز به همراه نوای سه تار میخواند. این کافر حرامی همینش مانده بود که قرآن را به استهزا بگیرد. به خدا که خونش حلال است. این مسئله را به دفتر مراجع معظّم تقلید ایمیل کردم.

بسم الله الرّحمن الرّحیم
انّا اعطیناک الکوثر
فصلّ لربّک وانحر
انّ شانئک هوالابتر
ای مادر حسن و حسین و زینب و کلثوم و ای همسر علی!
ای مهربانترین مادر و ای دلنشینترین همسر!
تو مادر پیامبری!
تو آنی که پیامبر بر سینهاش بوسه زد و عطر بهشت را از آن استشمام کرد.
تو عروس آسمانها و زمین، تو مهر سینهی علی!
تو مادر امّت و شفیع روز قیامت!
میلاد حضرت فاطمهی زهرا ـ سلامالله علیها ـ و روز مادر و روز زن را به مادرِ عزیزم، مادرِ خوبِ همسرم، همسر دلبندم و خواهر مهربانم و به همهی مادران و همسران و خواهران پاک و نجیب سرزمینم تبریک میگویم!

نوزده سال پیش درست در همین مکان که دارم این پست وبلاگ را مینویسم و روزگاری خانهی ما بود و حالا از سر اتّفاق، دفتر کار من است، صبح چهارده خرداد که روز امتحان نقّاشی بود و بابا رفته بود نان بخرد و مامان نگران بود و مضطرب و بابا که آمد رنگ چهرهاش پریده بود و بعد صدای آقای حیاتی، گویندهی خبر ساعت هفت صبح که انّا لله و انّا الیه راجعون... روح بلند و ملکوتی پیشوای شیعیان جهان و ... و بغض مامان ترکید و بابا سر به دیوار گذاشت و صدای گریه از ده طبقهی ساختمان بلند شد...
و گذشت و گذشت و گذشت. حالا شکر خدا که از نفس حق حضرت روحالله، دست خدا با ماست. اللهم احفظ قائدنا...
گیرم که استیضاح وزیر بازرگانی دولت مهرورز در آخرین جلسهی علنیِ مجلس هفتم "ماستمالی" شد! (هیچ واژهی دیگری به خدا به ذهنم نمیرسد!)؛ ملّت اگر چه از نمایندگان خود ناامید شد، امّا دولت مهرورز فراموش نکند که سوال و استیضاح مردم به جای خود باقی است!
اگر نمایندگان مجلس هفتم در پایانِ غمانگیز دورهی نمایندگی خود، ـ به اصطلاح ـ مصالحِ دولتِ احمدینژاد را بر رضایت مردم ترجیح دادند، امّا یقین دارم ملّت، در سوال و توضیح خواستن از دولت احمدینژاد در مسائل امروز کشور، خصوصاً فجایع اقتصادی روز، کوتاه نخواهند آمد.
خدا نگذرد از ما که به راحتی بهانه به دست دشمن میدهیم. از ماست که بر ماست!
شروع طوفانیِ کاریِ امسال و بلافاصله پس از آن یک ماموریت یک ماههی شبانه روزی، کافی بود که تمام انرژی ذخیرهشدهام برای امسال، مصرف شود. دیروز ماموریتم تمام شد و امروز پس از نزدیک به پنجاه روز کمی بیشتر از هر روز خوابیدم و استراحت کردم.
برخی عقبافتادگیها را باید جبران کنم. قولهایی که دادم و انجام نشد. از روی چند نفری بدجوری شرمندهام! علیرضا گیلکی عزیز، آقای مهندس خاکسار، جناب موسیوند، حاج آقای شیرآلی، جناب پیشگر مدیر محترم بنیاد خبریهی نبی اکرم و همهی کسانی که انجام سفارش کارهایشان عقب افتاد. عذر تقصیر! جبران میکنم!
بانک مرکزی امروز نرخ تورّم در فروردینماه را 24.2% اعلام کرد. همچنین نرخ تورّم در دوازده ماه منتهی به فروردینماه 1387، 19% اعلام گردید.
بر مبنای قانون، دولت موظّف است هرسال به میزان نرخ تورّم و بیش از آن به حقوق کارکنان خود بیفزاید. امّا به بهانهی آنکه این میزان افزایش حقوق که موجب افزایش نقدینگی و افزایش میزان پول در دسترس مردم است، خود به افزایش بیشتر نرخ تورّم منجر میشود، تنها با افزایش 6% به میزان حقوق کارکنان خود رضایت داده است که البته تاکنون در حقوقها، اعمال نشدهاست. ما که سواد اقتصادیمان تنها به 8-7 واحد اقتصاد خرد و کلان و اقتصاد مهندسی ـ آن هم نیمبند! ـ مختصر میشود از اساتید خود بارها شنیدیم که تورّم را ناشی از سیاستهای غلط پولی دولت در کلّی مقولههای ریز و درشت ـ که مبالغ آن از جمع حقوق همهی کارکنان و مستخدمان دولت در طول سال، هزاران برابر بیشتر است ـ میدانند. وامهای بی حساب و کتاب و خرج و برجهای شاید تبلیغاتی! در سفرهای استانی و تزریق پولهای بدون پشتوانه و کلّی اشتباهات ریز و درشت دیگر که در مصاحبهی وزیر برکنار شدهی اقتصادِ دولت احمدینژاد، نیز ذکر شدهاست.
حالا چرا در روزگار دولت خدمتگزاری که معنای فاصلهی طبقاتی و شکاف فقیر و غنی را به بهترین شکل برای ما معنا کرد، دیواری کوتاهتر از دیوار کارکنان دولت پیدا نمیشود، من که چیزی سر در نمیآورم! بزرگتر از منها هم شاید هکذا!
پینوشت: دارم خودم را مجاب میکنم شبی چند خط در رواق بنویسم. دلم برای نوشتن تنگ شده. مینویسم انشاءالله.

با نهایت تأسّف و تأثّر... ببخشید! با کمال خرسندی و در نهایت شادی و شادکامی یکمین سالگرد پیوند همیشگی اینجانب و همسر مکرّمهی محترمه را اعلام میدارم. به همین مناسبت هدایاتون رو ارسال بفرمایید لطفاً!
هدیه هم نفرستادید، دعا بفرمایید زودتر عروسی بگیریم بریم سر خونه زندگیمون!
یا مقلّب القلوب و الابصار
یا مدبّرالّیل و النّهار
یا محوّل الحول و الاحوال
حوّل حالنا الی احسنالحال
چشم به چشم ستاره! دست به دست ماه! رو به آفتاب!
ای یار و ای همسفر من؛
امسال و هر سال برای ماست؛
در کنار هم، با هم و برای هم؛
همسر من!
"مردم ایران، سلام!" همین الآن با مردم ایران خداحافظی کرد.
کم پیش میاد به برنامه ای تلویزیونی تا این اندازه علاقمند بشم.

ناز قدمت آقا!
شکر خدا را که ما را بی نعمت ولایت رها نکرد. اگر پدر بزرگوار شما از دنیا رحلت کردند، با انتصاب شما به ولایت امری ما، غم از سینهی ما رحلت نمود.
من و همسرم که پیوستگی عمیق و دلبستگی وافر به آن وجود مقدّس داریم، امروز را که سالروز آغاز ولایت شما و سالگرد استحکام عقد و پیمان دائمی زندگی مشترکمان به برکت دعای خیر شماست، تبریک میگوییم!